فعاليت داوطلبانه بديل کار اجباری

 

يک توضيح. شايد، امروز برای عده ای پرداختن به موضوعاتی با عناوين بالا نماد ذهنی گرائی باشد تا درک مسائل واقعی روبروی طبقات کارگر جهان. اما، امروز پايه ای ترين معضل پيش روی طبقات کارگر جهان غير از ارائه ی بديل کارگری عليه بحران ساختاری جهان سرمايه داری است؟ مطلب حاضر تلاشی است با اين افق.

 

بخش اول- کار اجباری

سرمايه داری به عنوان يک رابطه ی توليد اجتماعی بر بنياد توليد ارزش اضافی يا انباشت سرمايه قرار دارد. ولی، اينکه سرمايه دار چه اندازه ای از سرمايه داشته باشد (1)، برای اينکه سرمايه اش را در چرخه ی توليد وارد کند در اساس به ترکيبی از نيروی کار يدی و فکری کارگر نياز دارد، تا روی وسائل توليدی- خواه مکانيکی، نيمه مکانيکی، برقی و وسائل الکترونيکی-و در کارگاه، کارخانه، اداره، کلاس درس، آمفی تاتر تدريس، بيمارستان و غيره کار کند. ولی، کارگر چه موقعيت اجتماعی را داراست؟ کارگر به عنوان عضوی از طبقه ی کارگر، مشابه برده ی دوران باستان هيچ دارائی شخصی، يا وسائل توليد، برای تامين معاش ندارد، مگر نيروی کارش. از اينرو، برای تامين معاش يا زنده ماندن مجبور (2) است نيروی کارش را به سرمايه دار بفروشد، و گرنه با ديو فقر و گرسنگی و بلايای ديگر روبرو خواهد شد. به نتيجه، کارگر برده ی-مزدی است. با اين وصف، يک تفاوت صوری بين برده ی دوران باستان و     برده ی-مزدی در روابط سرمايه داری وجود دارد. برای اينکه، برده ی دوران باستان يک موقعيت اجتماعی عريان داشت، ولی موقعيت برده ی-مزدی درهاله ای از رمز پوشيده شده است. انباره ی برده ی دوران باستان را اسرای ارتش های شکست خورده و دزديدن انسان ها و شيوه های ديگر تشکيل می دادند. برده را برای فروش به بازار برده فروشان می آوردند، و خريدار برده، مطابق عرف آن زمان، برده را امتحان می کرد تامطمئنگرددکالای خريداری شده بدرد خور است. بعد از معامله، بعيد نبود که برده دار برای جلوگيری از فرار برده، او را داغ کرده و به زنجيرمی کشيد.اکنون، برده می بايستی مطابق ميل برده دار کار می کرد. سخن کوتاه، برده با تمام گوشت و پوستش نبود آزادی و موقعيت تحقير آميز اجتماعی را درک می کرد، و مجبور بود برای اربابش کار کند.

پيدايش طبقه ی برده ی-مزدی

تاريخا، چشمه ی برده ی-مزدی به اواخر قرن چهاردهم ميلادی بر می گردد، اين زمانی است که فرايند سلب مالکيت از دهقانان آغاز شد. سپس، فرايند توليد سرمايه داری موجد توليد و بازتوليد برده ی-مزی گرديد. بدين ترتيب، با از دست دادن مالکيت بروسائل توليد شخصی، طبقه ی جديدی در درون سلسه مراتب طبقاتی ساختار روابط فئودالی بوجود آمد. اين طبقه ی جديد، برای تامين معاش، يا زنده ماندن، هيچ چاره ای جز فروش نيروی کار به سرمايه دار نداشتند. به هنگام معامله برای خريد نيروی کار برده ی- مزدی، همانند خريدار برده ی عصر باستان، سرمايه دار نيز کالای خريدنی را، ولی بگونه ی ديگر، تجربه ی کار، آموزش و تحصيلات و متقاضی کار را مطالعه و سپس با متقاضی مصاحبه می کرد. بدين ترتيب، مشاهده می کنيم که دارندگان نيروی کار، به مثابه تنها وسيله ی امرار معاش زندگی، اساسا طبقه ی مدرن برده ی- مزدی را تشکيل می دهند. به اين دليل که، آن عامل پايه ای که موقعيت اجتماعی برده ی دوران باستان و برده ی-مزدی معاصر در شيوه ی توليد سرمايه داری را تعيين می کند، هردو از داشتن وسائل تامين معاش زندگی محروم شده اند. برپايه ی اين استدلال، سرنوشت برده ی دوره ی باستان، يا شرائط معاش زندگی اش، در اختيار برده داربود و بخت برده ی-مزدی، يا تامين معاش زندگی اش، به لطف سرمايه دار بيرحم چفت شد. از اين گذشته، يک فرق ماهوی بين شرائط زيست و معاش برده ی دوران عهد عتيق و شيوه ی روابط توليد سرمايه داری مبتنی بر بردگی-مزدی وجود دارد. برده ی دوران باستان قراردادی دائمی بود، به عبارت ديگر، برده برای هميشه فروخته می شد، و به اين دليل برده دار برای هميشه مسئول معاش برده بود(3). ولی، برخلاف برده ی دوران باستان، برده ی مزدی، که از او سلب مالکيت ابزار توليد شده، به دو دليل مجبور است نيروی کارش را نه برای هميشه بلکه زمانی محدود به سرمايه دار بفروشد. يکم، به سود سرمايه دار است که کارگر را موقت استخدام کرده و هر زمان به نيروی کارش نياز نداشت، او را بيکار کند. دوم، فرايند توليد سرمايه داری، يا انباشت سرمايه، بنا به تناقضات ذاتی روابط سرمايه از بروز بحران های دوره ای مصون نيست. از اين رو، سرمايه به محض ا ينکه با بختک بحران روبروگرديد، سرمايه دار با بيرحمی برده ی-مزدی را بيکار کرده و به دهان گرگ گرسنگی می اندازد.

ولی، با رعايت ظاهر استخدام، اگر شما به يک کارگر- که نسبت به شرائط عينی اجتماعی اش بيگانه بوده باشد- بگوئيد: ميدانيد شما در حقيقت برده ی-مزدی هستيد، به ريش تان خنديده، جواب خواهند داد:من يک فرد آزاد هستم، نه برده و غلام. من صاحب نيروی کارم هستم، و در بازار کار با سرمايه دار بر سر استخدامم آزادانه معامله می کنم، يا به سخن ديگر، به قيمت بازار نيروی کارم را به سرمايه دار می فروشم.

متاسفانه، اگرکارگر فکر کند، او فردی آزاد و نه برده ی-مزدی است، اين تصور ازآزادی نه بازتاب حقيقت موقعيت اجتماعی او، بلکه معلول توهمات و نبود آگاهی اوست. قسمت و سرنوشت برده-مزدی به بند ناف فرايند توليد سرمايه گره خورده است. و فرايند توليد ارزش اضافی يا انباشت سرمايه را فراری از بحران های ادواری و اکنون بحران ساختاری نيست.

سخن کوتاه، فرايند توليد ارزش اضافی يا انباشت سرمايه بر پايه ی نيروی کار اجباری برده- مزدی بنياد شده است.

عواقب غير انسانی روابط توليد سرمايه داری بر پايه ی کار اجباری

1- تحميل ساعات کارطولانی

اين امری بديهی است که به ازاء هر اندازه ی قابل ملاحظه ای از بهبود در ساخت ابزار کار و ابداع فنون نو، يا رشد نيروهای مولده، قاعدتا انتظار می رود که زمان لازم برای تامين نياز های زندگی کاهش يابد. از اينرو، رشد مداوم نيروهای مولده پايه های مادی کاهش پيوسته ی زمان لازم برای تامين نياز های انسانی را فراهم می کند. دراين خصوص،آغاز انقلاب صنعتی دراواخر قرن هيجدم و ادامه اش تا نيمه ی اول قرن نوزدهم، پيشرفت عظيمی در رشد نيروهای مولده را موجد گرديد(4). عجيب نبود که بر پايه ی اين رشد، کارگران نساجی انگلستان در شهر منچستر با آگاه به اين رشد، در سال 1835 خواهان 8 ساعت کار روزانه گرديدند. ولی، سرمايه داران انگليسی بيرحمانه اين درخواست بجا و عادلانه ی برده های-مزدی را سرکوب کردند. هم چنان که، در سال 1886، سرمايه داران آمريکا جواب کارگران برای مطالبه ی 8 ساعت کار روزانه را در روز اول ماه می در ميدان «هی مارکت » شيکاگو با گلوله دادند. امروز، به پشتوانه ی دو قرن رشد مداوم نيروهای مولده، برای روابط سرمايه داری شرم آور است که ساعات کار هفتگی، منجمله اضافه کاری، و ناديده گرفتن زمان ساعات کار هفتگی خارج از قانون کار، (5) در کشورهای صنعتی توسعه يافته برده های-مزدی بين 48 ساعت تا 60 ساعت در هفته کار می کنند. ولی، در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه تحميل کار هفتگی تا 100ساعت و حتی بالاتر غير معمولنيست.

-2 بموازات ساعات کار دراز، بلای بيکاری مزمن جنبه ی د يگری از سيمای غير انسانی توليد سرمايه داری مبتنی بر شيوه ی بردگی-مزدی را ترسيم می کند، که هدفش توليد برای سود است و نه انگيزه برای ارضاء نيازی های اجتماعی افراد جامعه ی جهانی. در اين خصوص، مارکس برده های-مزدی بيکار را به ارتش ذخيره تشبيه کرد، که سرمايه داران موذيانه از آن برای تشديد رقابت در بين برده های-مزدی و فشار آوردن بر سطح دستمزدها بهره می گيرند. واقعيتی که هم امروز ما شاهدش هستيم. بدين ترتيب، از يک سو، ساعات کار طولانی و بيکاری مزمن کنار همديگر قرار دارند، و از طرف ديگر ساعات کار طولانی صف های بيکاری را درازتر می کند. ولی، بهرو، چهره ی آفت بيکاری، بيکارسازی ها و ترس از شبح بيکار شدن شاغلين بذر نا رضايتی در درون طبقه ی بردگان-مزدی می افشاند؛ ولی شاهديم که در مقابله با نيروی بالقوه ی اعتراضی توده های بردگان مزدی، دولت ها و طبقات سرمايه داراز همکاری و احساس مسئوليت به موقع اتحاديه های کارگری و احزاب سياسی مستقيم وغير مستقيم استفاده می کنند. هم چنين، دولت های سرمايه داری از شيوه های گوناگون برای پائين نشان دادن در صد واقعی بيکاری استفاده می کنند. بالاخره، راه حل عملی برای ازبين بردن نه تنها درصد بيکاری های بالا در کشورهای سرمايه داری جهان، بلکه نفس وجودی بيکاری چيست ؟ جوابش بسيار ساده است. ساعات کار بايد تقليل يابند. ما در اينجا نظرات بعضی از اقتصاددانان انسان دوست را در قبال حل بختک بيکاری و بلايای منضم به آن را می آوريم. عليرغم خيل اقتصاددانان مزدور و چاپلوس سرمايه داری، اين اقتصاددانان بشر دوست: توصيه می کنند که با کاهش ساعات کار به 21 ساعت در هفته می توان به مشکلات بيکاری، توليد گازهای کربنی بالا و مضر به محيط زيست، فقر، نابرابری مزمن، ساعات کاربيش از اندازه ی ضروری، گشايش درمشکل مراقبت خانوادگی و نبود زمان آزاد، فراغت، کافی برای پرورش جسمی و روانی، جواب داد( شکستگی ودرشت نمائی خط از من)(6).

3- دول سرمايه داری آمريکا و انگلستان، در تقلا عليه ديو بحران سرمايه داری اواخردهه ی 1970دخالت دولت در فعاليت اقتصادی را به نفع مکانيزم بازار آزاد کنار گذاشتند. ولی، آنچه در اين رويکرد جايگاه ويژه ای داشت حمله ی همه جانبه به دستاوردهای طبقات کارگر، که نمادش دولت رفاه بود. دولت رفاه بهبود هائی در شرائط کار و زيست و هم چنين فضای مناسبت تر برای تشکل يابی کارگران فراهم کرده بود.

1-3- تاچر با تدوين قوانين ضد اتحاديه ای- در حقيقت ضد کارگری - هدفش سرکوب و مهار کردن مبارزات توده های بردگان-مزدی بود.

2-3- بخش قابل ملاحظه ای از صنايع تعطيل و ميليون ها کارگر بيکار شدند. بسياری از اين کارگران بنا به تجارب کاری در صنايع تعطيل شده و هم چنين سن های بالا، هرگز امکان اشتغال پيدا نکردند. اين بردگان- مزدی در فقر و فاقه فرو رفتند و عليرغم سالها زندگی مشترک، کانون بسياری از خانواده ها از پاشيده شدند. بسياری دچاربيماری های روحی، جمعی به اعتياد روی آورند، عده ای خودکشی کردند و غيره.

3-3- به موازات بسته شدن کارخانه ها، مدام به قرار داد های استخدام دائمی حمله شد وتاچريسم قرار دادهای موقت را جانشين استخدام  دائمی کرد. اقتصاد دانان بيرحم از تريبون های   سرمايه داری با بی

شرمی به بردگان- مزدی خط ونشان می کشيدند که ديگر مقوله ای بنام استخدام دائمی وجود ندارد و بعد از اين بايد مداوم از اين کار موقت دنبال کار موقت ديگری بدويد. اين سياست وحشيانه عواقب نا مطلوب ديگری را بهمراه آورد، چرا که کارگران با از دست دادن اشتغال دائمی وبا سطح دستمزد های دوران گذشته، اکنون با استخدام های موقت دستمزدها تنزل کردند و تمام يا بخشی از مزايای قانونی اشتغال گذشته را هم از دست دادند.

4-3- يک وجه ديگر سياست های ضد کارگری تاچريسم ظهور قارچوار بنگاه های کاريابی خصوصی بود. اين بنگاه     های خصوصی انگلی، با استفاده از موقعيت ناچار بردگان-مزدی، که برای يافتن کار، با هر دستمزدی، به هر دری سر می زنند، آنها را بدون هيچگونه تامين شغلی و يا مزايای ديگر به نفع سرمايه داران استخدام کرده و استخدام می کنند(8).مضاف براين، در مواردی نه چندان کم، علاوه بر گرفتن حق کميسيون از سرمايه داران، وجهی هم از برده ی-مزدی گرفته؛ و در مواری که دستمزد از طريق بنگاه به برده ی-مزدی پرداخت می شود بخشی از دستمزد برده ی-مزدی را نيزتصاحب می کنند. بدين ترتيب، محروم از قوانين کار، سرمايه داران هر موقع دلشان خواست می توانند اين بردگان-مزدی را بسادگی اخراج کرده، و در مواقعی زحمتشان را کم کرده و از جمله ازطريق تلفن موبايل برده ی مزدی را اخراج می کنند.

5-3- استخدام با شرائط ساعات کار انعطاف پذير

دراينگونه استخدام، سرمايه دار به برده ی-مزدی می گويد: شما 40 ساعت در هفته کار خواهيد کرد، ولی، نه بطور پيوسته، بلکه، من اين زمان 40ساعت کار در هفته را تعيين خواهم کرد. برابر با اين گونه از استخدام ها: الف، کل زمانی که برده ی-مزدی صرف زمان انجام کار، به اضافه ی مدتی که او در انتظار فراخوانده شدن از طرف سرمايه دارصرف می کند، ممکن است بنابه نوع کار، تمام اوفات روز و شب  برده ی-مزدی را شامل گردد. دراين نوع استخدام، برده ی- مزدی از داشتن زمان فراغت شخصی ثابت محروم می گردد(9). ب:، دراين نوع اشتغال، سرمايه دار بيشترين شدت کار را از نيروی کار برده ی-مزدی بيرون می کشد. برای اينکه، سرمايه دار فواصل زمانی را که در فرايند کار وقفه پيدا می شود و يا شدت کار کاهش می يابد، را قلم می گيرد. همچنين اشتغال انعطاف پذير استخدامی موقتی، و معمولا مزايائی نظير حق بازنشستگی، تعطيلات سالانه و غيره شامل اين گونه از استخدام نمی گردد، و البته، دستمزد هم پائين.

6-3- گونه ی استخدام انعطاف پذير ژاپنی

در اين نوع از نيرنگ ژاپنی، سرمايه دار به جای ساعات کار روزانه ی متدوال، پروژه ی معينی را در اختيار برده ی-مزدی قرار می دهد تا خودش زمان انجام کار را تنظيم کند. در پايان کار، طفلک متوجه می شود که بعلت حجم زياد پروژه به نسبت انجام کار متداول روزانه، او زمان طولانی تری کار کرده است(10).

7-3- کار نوبتی يا شيفتی

انواع کار نوبتی. الف، کار در دو نوبت 12 ساعت. در اين نوع برنامه ی کاری، برده ی-مزدی ساعات طولانی تری به نسبت زمان متداوال 8 ساعت کار می کند. به نتيجه، شدت کار افزايش يافته، زمان فراغت برده ی- مزدی کمتر شده و بالاخره، در مقايسه با کار روزانه، کار شيفتی هم طاقت فرساتر و هم ناهمگن با روال عادی زندگی است. متقابلا، در اشتغال نوبتی، به نسبت کار روزانه، سرمايه دار با استخدام تعداد کمتری کارگر در طول 24 ساعت، به نسبت کار سه نوبتی، سرمايه دار تعداد کمتری برده ی-مزدی استخدام کرده و حجم ارزش اضافی سرمايه دار زيادتر می گردد. ب، کار سه نوبتی يا سه شيفتی. کار سه نوبتی، به سه فقره ساعات کار 8ساعت، به ترتيب از 8تا 4بعداز ظهر، 4بعداز ظهر تا نيمه شب و از      سا عت 12نيمه شب تا هشت صبح تقسيم می شود. اين نوع اشتغال کاملا خلاف روال کار روزانه بوده و بردگان-مزدی به بيماری های ناشی از بی خوابی دچار می شوند.

8-3- شروع ساعات کار صبح زود، به نسبت شروع ساعت کار متداول روزانه بين 8 تا 9.30 صبح. طبعا، اين نوع اشتغال در حدی در زمره ی کار در ساعات غيرمتعارف قرار گرفته، کاری موقتی و عليرغم نامناسب بودن ساعات کار دستمزدها پائين و برده ی-مزدی از مزايای قانونی محروم می باشد(11).

9-3- شغل های نيمه وقت

از اوائل دهه ی 1980، وقتی که دول سرمايه داری از سرمايه داری مختلط به مکانيسم بازار آزاد تغيير ريل دادند، به خصوص به موازات توسعه ی بخش خدمات، اشتغال نيمه وقت وسيعا گسترش و متقابلا اشتغال تمام وقت کاهش يافت. برای نمونه، در انگلستان در دهه ی 1970، نيم ميليون نفر برده ی-مزدی زن در بخش اشتغال نيمه وقت کار می کردند، اکنون حدود 6 ميليون برده ی- مزدی نيمه وقت کار می کنند. زنان بخش عمده ی نيروی کار اشتغال نيمه وقت را تشکيل می دهند(12). کار های نيمه وقت به دو      گونه ی اشتغال چند تمام روز در هفته و چند نيمه روز يا 5تا 6 نيمه روز در هفته تقسيم می شوند. معمولا، دستمزد برده های-مزدی نيمه وقت پائين بوده و از مزايای قانونی محروم می باشند. در هر دونوع از کار نيم وقت، برده ی-مزدی ،به نسبت کار تمام وقت دستمزد کمتری دريافت می کند. هم چنين، کار نيمه وقت، به ويژه برای کار نيم پاره روز، امکان اشتغال در نيمه ی دوم روز را از برده-مزدی سلب می کند، مگر اينکه در فراتر از زمان 8 ساعت متداول روز کار، احيانا شغل   دومی پيدا کند. روشن است که در چنين مواردی، برده ی-مزدی کاملا از زمان فراغت محروم گرديده، و نماد خلص فردی را شامل می شود که صرفا کار می کند تا زنده بماند.

10-3- کار خصلت شادابی اش را از دست می دهد

تا زمان وارد کردن شيوه ی افزايش نرخ شدت کار فريدريک تايلور آمريکائی، برده ی-مزدی چندين کار ساده و پيچيده را با هم انجام می داد. از اينرو، کنش وی متنوع بود و کمتر يکنواخت و خسته کننده. آنچه که تايلور انجام داد، اين بود که او کار پيچيده را به چندين جزء ساده تر تقسيم و کوتاه ترين زمان انجام آنرا محاسبه کرد. حاصل اينکه، با اين شيوه ی جديد، کارگر فقط يک کار ساده انجام می داد. تا ديروز، مهارتش حربه و وسيله ای بود که برای معامله ی بهتر با سرمايه دار از آن استفاده می کرد. اکنون، برده ی-مزدی کارساده را سريعتر انجام می داد، شدت کار يا نرخ توليد ارزش اضافی زياد گرديد؛ کارگر قدرت چانه زنی را از دست داد، کار ساده ی يکنواخت جان و روان برده ی-مزدی را تباه کرد(13).

11-3- شيوه ی کار دسته جمعی، يا کار تيمی ژاپنی

ابداع کار ساده ی يک نواخت فردريک تايلور زمانی بعد به ژاپن وارد شد. سرمايه داری ژاپن اين شيوه ی کار را تکامل داده و با بسته بندی کار تيمی دوباره به غرب صادر کرد. در حاليکه، شيوه ی کار تيمی ادعا می کند که همدوش مديريت بردگان-مزدی کف کارگاه و کارخانه در جلسات مطالعه ی برنامه ی توليدی شرکت کرده، ديوار بين مديريت و برده های-مزدی فرو می ريخته و بيگانگی کار برده ی-مزدی حل شده است.اما، اينکه چه و چگونه توليد شود، اين مديريت است که تصميم می گيرد.مضاف براين، شيوه ی کار تيمی با وارد کردن برده ی-مزدی در بحث در فرايند توليد زيرکانه از نظرات ابداعی آنها در بهبود فرايند توليد بهره می گيرد.

12-3- توليد لاغر و نيروی کار لاغر

اين برنامه ی توليدی ژاپنی تلاش دارد که تا حد ممکن برابر با تقاضای بازار توليد کرده، و عملا به نقش انبار کردن توليد پيش از فروش خاتمه دهد. بموازات اين طرح توليد برابر با تقاضای بازار، مديريت کمترين تعداد برده ی-مزدی را استخدام کرده و سعی می کند تمام سوراخ های احتمالی وقفه در کار و موارد کاربا شدت کار کمتر را حذف کند.

13-3- کار کودکان

به شکر فيض و کرم بی پايان خدای سرمايه و بر پايه ی تقسيم کار جهان سرمايه داری، هنوز پديده ی ضد انسانی کار کودکان در ابعاد گسترده، گرچه عمدتا در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه وجود دارد. ولی، کاملا کار کودکان در کشورهای توسعه يافته پديده ی بيگانه ای نيست. واقعا شرم آور است که ، بواسطه ی نفوذ لابی عظيم سرمايه داران صنعت کشاورزی آمريکا در نمايندگان کنگره ی آمريکا، هنوز کار کودک غير قانونی نيست، و کودکان تا سن پائين 7 سال در مزارع صنعتی آمريکای امپرياليست ابر قدرت کار می کنند(14).

14-3- استخدام صفر ساعت

مشابه قراردادهای سفيد امضا، درحکومت سرمايه داری ايران، در پيآمد بحران ساختاری سرمايه داری و نبود آلترناتيو سياسی-اقتصادی پسا-سرمايه داری از جانب طبقات کارگر جهان، سرمايه داری امکان يافته تا می تواند هزينه ی برون رفت از بحران را بر دوش طبقات کارگران قرار دهد. استخدام صفر ساعت ،يک نوآوری بيرحمانه برای بيرون کشيدن بيشترين در صد نرخ ارزش اضافی از بردگان-مزدی توسط برخی از سرمايه داران بکار برده می شود. مطابق اين گونه از استخدام، سرمايه دار هيچگونه قرار داد با برده ی-مزدی نمی بندد. برده ی-مزدی تنها زمانی به کار فراخوانده می شود که سرمايه دار به نيروی کار او و کشيدن ارزش اضافی ازوی نياز دارد. بنابراين، هيچ گونه روال کار منظم وجود ندارد. از اين گذشته، کار بی اندازه سخت و طاقت فرساست و دستمزدها بسيار پائين-زير خط فقر(15). بالاخره، سرمايه دار هر موقع عشقش بکشد، به برده ی-مزدی می گويد: ديگر به شما نياز نداريم، خدای سرمايه نگهدارت باشد.

15-3- مراکز راهنمائی تلفن

در اينجا سخن ما نه در باره ی مراکز راهنمائی تلفن در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه، مانند هند، بلکه محل رجوع ما انگلستان، تاريخا اولين کشور سرمايه داری جهان و اکنون در رده ی کشورهای توسعه يافته. اکنون حدود يک ميليون برده ی-مزدی در اين بخش از صنعت خدمات کار می کنند، و اکثرشان را زنان تشکيل می دهند. رژيم کار در اين مراکز شبيه نظم سربازخانه ای است. درسالن بزرگی، راهنماهای تلفنی، با تلفن های گوشی، در رديف هائی پشت ميزهائی نشسته اند، و سرپرستان- همچون دژبانان ارتش- آن ها را می پايند تا به هيچ وجه با همديگر صحبت نکرده و تجربه های خود را با همديگر در ميان نگذارند و غيره. شما از همان دقيقه ی اول که وارد سالن می شويد تمام حرکات شما از طريق کامپيوترها زيرنظرگرفته می شوند. در اينجا، نهايت از خود بيگانگی برده ی-مزدی نفس می کشد. در بعضی از مراکز راهنمائی تلفنی، راهنمائی که در بريستول يا گلاسگو کار می کند، برای اينکه 15 دقيقه زود تر کارش را ترک کند، می بايستی درخواستش به اداره مرکزی در شفيلد-شهری ديگر- گزارش داده شود تا آنها مرخصی اش را تائيد کنند. برای اينکه برده ی-مزدی به دستشوئی برود بايد دستش را بلند کند، و غيره(16). معهذا، با اين شدت کار، برده های-مزدی دستمزدی زير خط فقر دريافت می کنند.

16-3- بالاخره، شرائط کار و سطح دستمزدها در بخش های گوناگون خدماتی، نظير مددکاران، صنعت غذائی، هتل داری(17)، فروشگاه ها، رستوران ها و غيره، عموما مهر اشتغال موقت را بر پيشانی داشته و دستمزدها زير خط فقر قرار دارند. بالاخره، به يک بخش مهم از توليد صنعتی نيز اشاره کنم.اپراتورماهر روبات درسالن توليد اتومبيل، در کارخانجات اتومبيل سازی نيسان در ساندرزلند انگلستان، که با روبات چندين کنش را انجام می دهد، بين 7.5تا 8.5 پوند در ساعت، معادل حقوق سالانه ای تقريبا در خط فقر و پائين تر از خط فقر دريافت می کند.

بخش دوم: فعاليت داوطلبانه در جامعه ی پسا-سرمايه داری

با رهنمود از نقد سرمايه ی مارکس، شرح داده شد که، توليد ارزش اضافی يا انباشت سرمايه بر کار اجباری طبقات بردگان-مزدی بنياد شده است. ما همچنين شرح داديم که سرمايه داری چه انواعی از رژيم های کار اجباری را بر بردگان-مزدی تحميل می کند. براين اساس، نابودی فرايند توليد سرمايه داری با هدف توليد ارزش اضافی و جايگزين شدن آن با توليد اجتماعی با هدف تامين نيازهای اجتماعی همگان زمينه ساز فعاليت داوطلبانه خواهد گرديد.

ويژگی های فعاليت داوطلبانه

1- اولين سئوالی که به ذهن بسياری خطور خواهد کرد، اين است که آيا برای معمول کردن فعاليت داوطلبانه،   نيروهای مولده آن چنان مقياسی از پيشرفت و وفور را فراهم کرده اند، که جاری شدن فعاليت داوطلبانه را از عالم ايدآل و تخيل در آسمان ها به پائين آورده و به يک واقعيت عينی روی زمين امکان پذير کرده است؟ جواب اين سئوال آری است (18)، و ما در بالا به نظرعده ای از اقتصاددانان انسان دوست اشاره کرديم، که خواهان 21 ساعت کار روزانه هستند.

2- به مثابه يک اندامواره ی زنده، انسان برای سلامت و شادابی جسم و جانش، اساسا نياز به فعاليت جسمی و فکری دارد. با اين درک، کار نيز خواه بدنی، فيزيکی، يا فکری و يا هر دو کنش، تفاوتی با انواع گوناگون فعاليت برای پرورش فکری، و کنش های تفريحی و ورزشی، مانند بازی کردن فوتبال، رقصيدن، نواختن موسيقی، ترانه خواندن، مطالعه کردن، به قدم زدن رفتن، کوهنوردی کردن، شنا کردن، به تئاتر و سينما رفتن و غيره، ندارد. انسان برای انجام هر دو فعاليت بدنی وفکری و کار کردن به صرف انرژی نيازدارد. اما، کار کردن يک کنش بيگانه برای برده ی-مزدی واجباری است. چرا که، شما کار را برخلاف ميل و اشتياق خودتان انجام می دهيد، و در پايان لذت اش، يعنی ميوه ی توليد، محصول فعاليت شما در شکل ارزش اضافی نه نصيب شما بلکه سرمايه دار می گردد. شما مجبورهستيد کار کنيد، و گرنه سرنوشت شما فقر و گرسنگی خواهد بود. سخن کوتاه، کار اجباری کسالت آور و خسته کننده است.

3- تاريخا، انسان برای اينکه زنده بماند نياز به توليد وسائل زندگی و برای بقای نسلش نياز به توليد مثل دارد. اين هردو کارتوليدی- کشف بزرگ مارکس- در« دی، ا، ن يا ژن های» انسان ها وارد و تثبيت شده اند(19). معهذا، کارکرد سرمايه داری بواسطه ی بيکار کردن بسياری از برده های-مزدی، نه تنها آنها را از اشتغال محروم می کند، بلکه، از اين گذشته، او موقعيت اجتماعی پيشين را از دست می دهد، به سخن ديگر، فرد بيکار عملا از اجتماع رانده می شود، بسياری از بيکاران دچار امراض روحی گرديده و مورد بی مهری يا تبعيض جامعه قرار می گيرند- بيکار احترام و شان اجتماعی شاغل را دارا نيست. بی دليل نيست که، از يک طرف، برده ی-مزدی شاغل نگران از بختک بيکاری است، واز سوی ديگر فرد بيکار حسرت می کشد، که ای کاش شاغل بود.

4- ما در جامعه ای تحت سلطه و نفوذ، آرا، باورها و اخلاق طبقه ی سرمايه دار زندگی می کنيم. کلاه برداری، کلاشی، دزدی، دوز و کلک، دروغگوئی و غيره، اجزائی از فرهنگ روابط بردگی-مزدی را تشکيل می دهند. شگفت آور نيست، اگر سخن از فعاليت داوطلبانه کرده شود، مخاطب تحت تاثير ذهنيت غالب جامعه ی سرمايه داری جواب نخواهد داد: آری فعاليت داوطلبانه عالی است، ای کاش روزی شاهدش می شديم، اما مطمئن نيستم که فعاليت داوطلبانه انجام پذيرباشد؟ بلکه، او فورا خواهد گفت، آقا شما چقدر خوش خيال وخوش بين هستيد، اگر روزی قرار براين باشد که انجام هرکاری به اراده وتمايل افراد بوده باشد، خيلی ازکار کردن طفره می روند و غيره- ما در بالا شرح داديم که بيکاری موجب بيماری و افسردگی می شود. چنين جوابی به    مقوله ی فعاليت داوطلبانه عجيب نيست، چرا که او حامل ذهنيت(20) روابط بردگی-مزدی و کار اجباری است. بر عکس، جامعه ی پسا-سرمايه داری بديل روابط سرمايه داری اخلاق، فرهنگ و ارزش های مناسب با چنين جامعه ای را پرورش خواهد داد. بنابراين، آنها درک خواهند کرد که رفاه و اسباب خوشنودی آنها به رفاه جامعه گره خورده است، يا به سخن ديگر، با دل و جان اين شعار را پذيرا خوهند شد که: ترقی و شکوفائی فرد تنگاتنگ به بالندکی جامعه و بر عکس بستگی دارد.

ولی، نگرش به فعاليت داوطلبانه، به مثابه بديل کار اجباری صرفا يک بحث نظری بر پايه ی رشد نيروهای مولده نيست، که هيچ نشانه و رگه هائی در همين جامعه ی نابرابر نداشته باشد(21). به دو دليل. يکم، در همين جامعه ی سرمايه د اری ناهنجار، آن جا که کار داوطلبانه به نفع سرمايه باشد، سرمايه داری با اقبال و با چهره ای گشاده از آن استقبال کرده و بسياری را برای انجام چنين کار های داوطلبانه يا عام المنفعه، تشويق و ترغيب می کند. دوما، جدا از فعاليت های داوطلبانه ی گوناگون افراد و جمع ها ، هم اکنون سازمان های داوطلبانه ی ملی و فرا-ملی وجود دارند، که خدمات مجانی در اختيار افراد علاقمند قرار می دهند(22).

تحقق کار داوطلبانه

در بخش اول بحث شد که سرمايه داری بر پايه ی تصاحب ارزش اضافی توليد شده توسط طبقه ی بردگان-مزدی پا گرفته است. بر اين اساس، سرمايه داری کار اجباری و رنج های ناشی از آن را بربرده های-مزدی تحميل کرده است. وقتی انسان مجبور گردد عليرغم ميلش کار کند، چنين فعاليتی کسالت آور و خسته کننده خواهد بود، مطابق نظر سنجی ها، هم اکنون تقريبا يک سوم بردگان-مزدی از امراض روحی، مانند افسردگی، رنج می برند. تازه بد تر از اين، کار اجباری نماد ساعات کار طولانی، افزايش هر چه بيشتر شدت کار، انعطاف پذيری ساعات کار- نام ديگری بر افزايش شدت کار- کار در ساعات غير متعارف- کارهای نيمه وقت، دستمزد های زير خط فقر، بلای بيکاری و مورد توهين و تحقير واقع شدن، کار کودکان و غيره، می باشد.

جامعه ی پسا-سرمايه داری، به مثابه بديل فرايند توليد سرمايه داری، توليد اجتماعی با هدف تامين نياز های اجتماعی افراد جامعه را سامان خواهد داد. به موازات چنين فرايند توليد اجتماعی، جامعه ی پسا-سرمايه بديل ذهنيت، اخلاق و سنت فعاليت های اجتماعی با خصائل زير را سازمان خواهد داد:

1- فعاليت به عنوان ادای سهم داوطلبانه ی افراد به جامعه اعلام خواهد شد. بر اين سياق، هرفرد حداقل دارای سن هيجده سال و آماده ی فعاليت اجتماعی، برابر با اصل خواست و تمايل شخصی سهم فعاليت داوطلبانه اش را برای شکوفائی خود و غنای جامعه ادا خواهد کرد.

2- فعاليت داوطلبانه، به عنوان يک کنش خلاق و شادی بخش را، که سرمايه داری بی رحمانه از فرايند توليد ربوده است، رها خواهد شد. از اينرو، هيچ فردی از شرکت کردن در فعاليت توليد اجتماعی همسان فعاليت تفريحی، مگر بواسطه ی مشکلات سلامتی، طفره نخواهد کرد.

3- برپايه ی اصول بالا، شکوفائی فرد پايه ی بالندگی همگان خواهد شد، يا به سخن ديگر، خوشبختی فرد ضامن وفور وترقی جامعه.

4- وقتيکه ما در همين جامعه ی سرمايه داری خواسته باشيم يک فعاليت اجتماعی را در هيات فردی يا جمعی سازمان دهيم، برای اينکه فعاليت مان هنجار و از بروز هرج و مرج مانع گرديم، به يک طرح، نقشه يا برنامه ای ساده و يا کاملا فکرشده نياز خواهيم داشت. چنين نگرشی با فعاليت داوطبانه در جامعه ی پسا-سرمايه داری مناسبت دارد. با اين نگاه، جامعه ی مذکوربر اساس فعاليت داوطلبانه يک حد اکثر 25 ساعت فعاليت اجتماعی را معمول خواهد کرد(23).

بالاخره، سرمايه داری بر مبنای تحميل رنج کار اجباری، درنهايت با اين خصلت که برده ی-مزدی زندگی می کند تا کارکند، تعريف می شود و جامعه ی همياری پسا-سرمايه داری با اين خصلت که افراد در فعاليت اجتماعی شرکت خواهند کرد تا زندگی کنند.

 

مراد عظيمی

 

 

25/12/2013

 

   توضيحات                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

1- سرمايه در شکل ساختمان و تاسيسات و يا پول کاغذی نماد کار مرده ی فرايند پيشين توليد ارزش اضافی و تصاحبش از طرف سرمايه داری می باشد. برای اطلاعات بيشتر به مطلب برده-مزدی از مراد عظيمی به سايت www.bee-hive.org/index.php/fa مراجع کنيد.

2- شيوه ی قلدرمآبانه ی خواستم استخدام می کنم، نخواستم اخراج می کنم«هاير اند فاير» بيانگر ماهيت ضد انسانی توليد سرمايه داری است.

3- برای اطلاعات بيشتر به مقاله ی برده ی-مزدی ... رجوع کنيد.

4- مارکس در گروندريسه شرح می دهد، که در فاصله ی زمانی بين اواخر قرن هيجدهم و نيمه ی اول قرن نوزدهم، نيروهای مولده 23برابر افزايش يافتند.

5-اخيرا کانال انگليسی تلويزيون ژاپن«ان، کی-آی» پخش کرد، که در يکی از بخش های صنعت خدماتی بردگان-مزدی ساعت 5.30 سحر منزل را ترک کرده و ساعت 10.30شب به منزل بر می گردند و بيش از 100ساعت در روز کار می کند. تعجب آور نبوده که بعضی از برده های-مزدی از شدت کار خودکشی کرده اند.

6- ويکی پديا

7- بايد تاکيد کرد که بدون توافق حزب کارگر و سازشکاری مقامات اتحاديه های کارگری تاچر نمی توانست طبقه ی کارگر انگلستان را شکست دهد.

8- يک پاره از جنايت تاچريسم عليه دستاوردهای طبقه ی کارگر لغو بند «کلوزد شاپ»قانون کار بوده است. زمانی که کارگری در کارگاه يا کارخانه ای دارای حق «کلوزد شاپ» درخواست استخدام می کرد، برابر با اين بند، در همان آن عضو اتحاديه گرديده و با مزايای کارگرن شاغل استخدام می شد.

9- در سال 1995، باراندازان ليورپول يک اعتصاب قهرمانانه ی دو سال و نيم را سازمان دادند. يکی از فعالين اين حرکت نقل می کرد: من به اصطلاح لباس پلوخوری ام را پوشيدم و درست در لحظه ای که می خواستم دخترم را برای عقد ش همراهی کنم تلفن منزل زنگ زد. تلفن از سرکارگر باراندازی بود، و از من می خواست که سر کار بروم. ديگر طاقتم طاق شد، به خودم گفتم ديگر بس است. اعتصاب شروع شد.

10- تلويزيون ان، اچ، کی ژاپن

11- بويژه کارگران نظافت در اين زمره قرار می گيرند. اينها صبح خيلی زود کار نظافت را شروع کرده و پيش از اينکه دفاتر اداری باز شوند، کار نظافت را انجام داده اند. گرچه، کار نظافت در ساعات غير متعارف آغاز می شود و شايسته است که دستمزدی مناسب دريافت کنند، مع الوصف دستمزدشان زير خط فقر قرار دارد.

12- برابر با آمار اوت تا اکتبر 2012، کارهای نيمه وقت در انگلستان:

             بردهای-مزدی مرد                                                 برده های مزدی زن

             2.121 ميليون نفر                                                   حدود 6ميليون نفر

13- فيلم عصر طلائی از چارلی چاپلين

14- تلويزيون کانال انگليسی الجزيره ،در تاريخ 03/11/2013، پخش کرد.

15- فروشگاه اينترنتی آمازون مرکز فروشش را در انگلستان داير کرده است. انبار کالا ها بيش از يک کيلومتر درازا دارد. هر يک از بردهای-مزدی زن يا مرد يک دستگاه الکترونيکی نه چندان سبکی را با خود حمل می کنند، که نه تنها آنها را به محل چيده شده ی کالا راهنمائی می کند، بلکه، در همان آن سرعت حرکت او را ثبت می کند. هر شيفت، برده های -مزدی 11 کيلومتر راه می روند، تا هر کالا را درمدت 33ثانيه برای ارسال به مشتری آماده کنند. مطابق با بررسی مايکل مروت، متخصص کارهای تنش زا، شرائط کار در انبارهای آمازون تمام مولفه های امراض مربوط به تنش و افسردگی را دارا هستند. اگر مشاهده شود که هر کدام از برده های-مزدی به اندازه ی کافی چالاک نيستند، فورا اخراج می شوند. حتی، در ا نبار آمازون دستشوئی رفتن نيز ضبط می شود. در اين جا، استخدام صفر ساعت به اين معنا نيست که شما ساعات کارمنظم داريد. نه خير. بلکه، هرزمان که آمازون به برده ی-مزدی نياز داشته باشد او را به سرکار فرا می خواند، به سخن ديگر، امکان دارد شما امروز کار کنند، و تا دو روز ديگر کار نکنيد. وقتی يک گزارشگر مخفی با يک نفر    برده ی-مزدی مصاحبه کرد، او شکايت می کرد که کار بسيار سخت است و بعد از اولين نوبت کاری من قدری وزن کم کردم. يکی از انبارهای آمازون در محله ی معدن ذغال سنگ تعطيل شده ساخته شده، جائی که نرخ بيکاری بسيار بالا، و بيکاران شديدا در حسرت کار می سوزند، عجيب نيست که چرا عليرغم رنج کار بسيار طاقت فرسا، دستمزد ها در حد حق بيکاری و زير خط فقرقرار دارند. مطابق آمار رسمی، حد اقل يک ميليون نفربرده ی-مزدی در بخش استخدام صفر ساعت جان می کنند. تلويزيون کانال 4، انگلستان.

16- کتاب خوار کردن طبقه ی کارگر

16- The demonization of the working class, Owen Jones, P147

  17- يکی از دوستان برايم نقل کرد، که عروسش فارغ التحصيل ليسانس مهمانداری، به عنوان مدير، در هتل شيکی با 12000پوند در سال کار می کند. خواننده فراموش نکند که در انگلستان خط فقر برابر با 16000پوند می باشد، و البته اين حقوق را نبايد با تومان ايران، بلکه با هزينه ی زندگی انگلستان سنجيد.

18- رجوع کنيد به مقاله ی رشد نيروهای مولده از راقم اين سطور و در سايت بالا

19- مارکس کشف کرد که، پيش از اينکه انسان ها در فکر فلسفه، سياست، شعر، هنر، مذهب بيافتند، ادعای پيامبری کنند و غيره، آنها مقدمتا به عنوان موجودات اجتماعی دو خصلت دارند: يکم آنها برای زنده ماندن و دوم برای بقای نسل خود توليد کنند. حقيقتی که برای 5000سال با تقسيم جامعه به طبقات، اين کشف بسيار مهم مارکس زير آوار ايده های طبقات حاکمه و خرافات مذهبی مدفون شده بود.

20- مارکس می گويد: فرهنگ و باورهای مسلط هر جامعه بازتابی از فرهنگ و باورهای طبقه ی حاکم آن جامعه می باشد.

21- از آن زمانی که انسان های نيمه ميمون اولين اجتماعات بدوی را تشکيل دادند فعاليت هميارانه در دی، ان، ا آن ها وارد شد.

22- برای اختصار به دو مورد از فعاليت گروهی داوطلبانه در زمينه ی برنامه نويسی سايت کامپيوتری، یعنی «لينوکس» و «جوملا» اشاره می کنم، که چندين هزار نفر را از اقصی نکات دنيا بهم آورده و داوطلبانه و رايگان دانش برنامه نويسی را در اختيار علاقمندان می گذارند.

23- من آگاهانه به کار نوبتی ،ياشيفتی، با ساعات کارغير متعارف، به عنوان يک مورد فنی در جامعه ی پسا-سرمايه داری اشاره نکردم. اين امری است که جامعه ی پسا-سرمايه داری برای آن راه حل مناسب ارائه خواهد داد.