رشد نيروهای مولده و موقعيت طبقات کارگر جهان

آيا مشکل تحول انقلابی روابط توليد سرمايه‌‌داری به جامعه‌ی همياری معضل اقتصادی است يا سياسی؟

 منبع «نيروهای مولده» و پيرو اين «رشد نيروهای مولده» محصول کار عضلانی-فکری انسان‌ها، يا مراوده ی انسان‌ها باهمديگر، کار روی طبيعت و تغيير طبيعت بوده‌است. نسل انسانهای اکنون روی شانه های نسل پيشين ايستاده و نسل های آينده روی شانه‌ها نسل اکنون. به سخن ديگر، نسل اکنون تجربه، مهارت، تکنولوژی و دانش نسل‌های گذشته را به ارث برده، و به نوبه‌اش گسترش د اده و آنها  را تحويل نسل‌های آينده می‌دهد. ذاتا رشد نيروهای مولده دارای دو خصلت می باشد: يکم، زمان لازم برای تامين معاش کاهش می يابد. دوم، درجه‌ای از بهبود و وفور معيشت را تامين می‌کند.  

انسان‌های اوليه با مشکل کلان تامين معيشت روبروبودند. ولی، به هر درجه ای که مهارتشان برای ساختن ابزار توسعه کرد، به تدريج شرائط زيست‌شان تغيير کرد. ازاينرو، ماهيتا «رشد نيروهای مولده» منجر به سهولت و بهبود معاش گرديد، وهم، زمان لازم برای تهيه‌ی معاش زندگی کاهش کرد. و به تدريج اينجا و آنجا، انسان ها «کار کردند تا زندگی کنند و نه زندگی کنند تا کار کنند». متاسفانه، امروز عليرغم «رشد نيروهای مولده»، بسياری از کارگران «زندگی می کنند تا کارکنند».

شايد امروز، در قرن بيست و يکم، با وجود سطح حيرت انگيز رشد نيروهای مولد‌ه- محصول دگرديسی کار زنده‌ به کارمرده- سخن گفتن از نارسائی رشد نيروهای مولده، بمثابه سد راه تحول انقلابی روابط بردگی مزدی،  بی مورد نمايد. اگر چنين است؟ پس، چرا ما شاهد ارائه‌ی بديل، يا گذارانقلابی از روابط بردگی مزدی، از سوی جريانات سياسی مدعی طرفدار طبقات کارگر جهان نيستيم؟ به سخن ديگر، جواب بديل انقلابی طبقات کارگر جهان عليه بحران سرمايه‌داری و برپائی بنياد روابط توليد اجتماعی از «هر کسی به اندازه‌ی کارش و بر هر کسی به اندازه‌ی نيازش» مستلزم فراشد سطح معينی از رشد نيروهای مولده می باشد. آيا، هم اکنون برای گذار انقلابی از روابط بردگی مزدی شرط لازم اقتصادی يا رشد نيروهای مولده‌ی ضروری فراهم گرديده‌است؟ اين نوشته تلاش دارد به سهم خود به اين پرسش جواب بدهد. اما، تا آنجا که به رنگين کمان جريانات سياسی مربوط می شود، اين ها کلامی از مقوله‌ی «رشد نيروهای مولده» و مابه ازاءاش در ارائه‌ی بديل روابط سرمايه‌داری سخنی بر زبان نمی آورند. برای تمامی اين‌ها وارد شدن در گفتمان رشد نيروهای مولده همچون هيبت تابو را می نمايد. اين نکته نيز اضافه شود که من آگاهانه به موضع اتحاديه‌های کارگری اشاره ای نکردم. چرا که، اينها جزئی از ساختار روابط بردگی مزدی و يا نهادهائی سرمايه‌سالارند.

بنابه دلائل بالا، چالش غيبت ناموجه مقوله‌ی «رشد نيروهای مولده» نه تنها موضوعی حاشيه‌ای نيست؛ بلکه در رهياب طبقات کارگر جهان عليه يورش ددمنشانه‌ی سرمايه‌داری بر شرائط کار و معيشت طبقات کارگر جهان ضرورت مبرم‌ دارد.

بشر اوليه با نبود مطلق ابزار توليد در تلاشش برای تامين معاش، همزمان اسير ديو گرسنگی و نيروی سرکش زمان لازم برای تامين معاشش بود. برای انسان‌‌ اوليه بعيد نبوده‌است که عليرغم دوندگی‌اش تمام روز، شب گرسنه سر بر روی زمين بگذارد. ‌ بهر درجه‌ای، حتی يادگيری کاربرد يک تکه چوب خشک نوک تيز-ميوه‌ی کنش عضلانی-فکری‌اش- برای کندن زمين و بيرون آوردن ريشه‌ی گياهان، يک جزء از بدوی‌ترين مرحله از رشد نيروهای مولد‌‌‌‌ه‌‌ی انسان در سير تکامل اجتماعی‌اش بشمار رفت. با سير بطئی رشد نيروهای مولده، می بايستی از يک سو تامين معاش بدوی انسان سهلتر، و بموازات آن درجه‌ای از گشايش معاش تامين می شد. و از سوی ديگر، در سير پيشرفت‌ نيروهای مولده، می بايستی زمان لازم برای تامين خوراک ووو انسان‌ها کاهش می يافت. بدين ترتيب، رشد نيروهای مولده نقش دوگانه‌ای در شرائط بهبود معاش انسان‌ها ايفا می‌کرد. هم بنياد سهلتر و درجه‌ای از گشايش تامين معاش به نسبت گذشته را موجد می‌‌شد، و هم کاهش زمان لازم برای تامين معاش. در مرحله‌ای از رشد نيروهای مولده و تقسيم کار اجتماعی، اکنون معاش عده‌ای به هزينه‌ی کارعضلانی-فکری ديگران فراهم گرديد. با ظهور جوامع طبقاتی، اين دگرگونی، يعنی تصاحب بخشی از محصول کار عده‌ای از سوی افراد ديگر بعد طبقاتی يافت. اکنون، به هزينه‌ی کار عضلانی-فکری يک طبقه معاش طبقه‌ای ديگر نيز تامين گرديد. اگر توليد کننده برای خودش توليد می کرد، با رشد نيروهای مولده، او به نسبت گذشته به درجه‌ای از گشايش وفور نعمت می رسيد. اما، تصاحب بخشی ازتوليد يک طبقه از سوی طبقه‌ای ديگر، به اين معنا بود که توليد‌کننده هم قسمتی از محصول معاشش را از دست ‌می‌داد و هم زمان لازم برای توليد معاشش طولانی تر از زمان لازم برای تامين معاش اجتماعی‌اش؛ يا، اگر ويژگی توليد- توليد فصلی- زمان کار لازم را کاهش نمی‌داد، ولی تصاحب قسمتی از توليدش از سوی طبقه‌ی استثمارگر، سهم‌اش از محصول توليدشده را کاهش ‌می‌داد. بنابراين، عليرغم درجه‌ای از رشد نيروهای مولده چشم‌داشت انسان برای بهبود شرائط معاش و کاهش زمان لازم با مشکل مواجه گرديد. به اين ترتيب، در سير رشدش نيروهای مولده از چشم‌انداز گشايش معاش زندگی و کاهش زمان کار لازم، نطفه های بازدارنده‌ی هردو، يعنی بهبود تامين زندگی و کاهش زمان کار، بسته شدند. اگر از منظر تاريخ به سير رشد نيروهای مولده بنگريم، تصاحب بخشی از محصول کار فکری-عضلانی يک طبقه توسط طبقه‌ی ديگر- و تاثيراتش بر روی تامين معاش و زمان کار لازم- را در سامانه‌های طبقاتی برده‌داری، فئوداليسم، وجه توليد آسيائی و سرمايه‌داری مشاهده می‌کنيم. اما، اگر در دوره‌های پيشا-سرمايه‌داری رشد نيروهای مولده سيری طبيعی و لاک پشت‌وار به پيش می رفت؛ و در اين مراحل تاريخی هنوز صحبت ازوفور نعمت تخيلی بيش نمی نمود، در سرمايه‌داری، نيروهای مولده جهش وار پيشرفت کرده و پايه‌های مادی، يا اقتصادی «از هرکسی به اندازه‌ی کارش و بر هر کسی به اندازه‌ی نيازش » را فراهم کرد(2)(3).

ولی، عليرغم رشد غول آسای نيروهای مولده در روابط سرمايه‌داری، همچنان خصلت بازدارندگی دوگانه‌ی دوران های پيشا-سرمايه‌داری در جلوگيری از بالاتر رفتن سطح معاش و کاهش زمان کار لازم محونشده است؛ و تحقق تامين معاش کافی و کاهش ساعات کار همچنان روی زمين مانده‌است. چرا؟ برای اينکه رشد نيروهای مولده در روابط بردگی-مزدی تابعی از توليد ارزش اضافی يا انباشت سرمايه‌است و نه مقدمتا در خدمت و هدف وفور معاش و کاهش ساعات کار توليدکنندگان مستقم کالاها- کارگران. مارکس در اثرش «نقد اقتصاد سياسی يا کاپيتال»       نشان می‌دهد که سرمايه ها برای تصاحب کميتی از ارزش اضافی- در شکل سود- توليد شده‌ی اجتماعی با ارزانتر فروختن کالاها با همديگر   رقابت ‌می‌کنند. اما، اگر سرمايه‌‌داران صرفا با ارزانتر کردن کالاها، تا حد هزينه‌ی توليد، چه رسد با فروش کالا به قيمتی پائين تراز هزينه‌ی توليد باهمديگر رقابت کنند، نفس وجودی روابط سرمايه‌داری زيرسئوال خواهد رفت. به اين دليل، برای جلوگيری از سقوط بيشتر قيمت کالا و کسب سود مناسب سرمايه‌دار بايستی:

1- ساعات کار کارگر را طولانی تر کند- افزايش مطلق استثمار. برای مثال، اگر کارگر قبلا هر روز 10 ساعت کار می کرد؛ 5ساعت در ازاء مزد، يا بازتوليد نيروی کار، و 5 ساعت مجانی برای سرمايه‌دار. در اين حالت، نرخ استثمار برابر است با % 100. اکنون سرمايه دار کارگر را مجبور می کند بجای 10ساعت، 14 ساعت کارکند. کارگر 5ساعت برای دستمزد، يا باز توليد نيروی کارش، کار کند و 9ساعت مجانا برای سرمايه‌دار. اين دفعه، نرخ استثمار برابراست با % 180. بدين ترتيب افزايش ساعات کار، فضای بازتری ، به نسبت روال چرخه‌ی توليد پيشتر، در اختيار سرمايه‌دار برای رقابت با سرمايه‌های ديگر قرار می دهد. ولی، سرمايه‌داران در رقابت با همديگر با مشکل ديوار طولانی تر کردن زمان کار روبرو می شوند. بالاخره، يک روز 24ساعت است، و سرمايه‌دار نمی تواند از کارگر 24 ساعت کار بيرون بکشد. ولی، بهررو، ضرورت رقابت، سرمايه‌دار را مجبور می کند زمان ساعات کار را تا می‌تواند طولانی تر کند. به نتيجه، عليرغم رشد نيروهای مولده، در اين مرحله از روابط سرمايه‌داری، نسبت به دوران های پيشين، کاهش ساعات کار و به موازات آن گشايش معاش بهتر با مشکل مواجه می‌شود.

توسل جستن سرمايه‌دار به طولانی تر کردن ساعات کار، گذشته از معضل محدوديت زمانی- 24 ساعت- دو نقص مهم ديگر دارد. اولا، سرمايه‌دار با تکيه بر افزايش زمان کار، استفاده از تکنولوژی پيشرفته تر و مزيت هايش را ناديده می گيرد. دوما، افزايش ساعات کار از يک طرف مخالفت کارگران را بر می انگيزد، و از سوی ديگر کارگران به سرعت فرسوده شده و بار آوری کار پائين می‌‌آيد(4). سوم، استفاده‌ از طولاني‌تر کردن ساعات کار و اتکا به نيروهای مولده‌ی پسين، گذشته از عيوب بالا، سدی جلو گسترش هرچه بيشتر توليد کلان می نهد.   

2- سرمايه‌دار در رقابت با سرمايه‌داران ديگر به استفاده از تکنولوژی پيشرفته، به نسبت گذشته، روی می آورد.

بکارگيری تکنولوژی پيشرفته بازدهی کار را بالا می برد. با استخدام تکنولوژی پيشرفته‌تر، بارآوری کار افزايش کرده، و اکنون تعداد کمتری کارگر به نسبت پيشين کالاهای بيشتری توليد می‌کنند. از اين رو، درقبال هزينه‌ی وارد کردن تکنولوژی پيشرفته تر، سرمايه‌دار شماری از کارگران را بيکار می‌کند. در استفاده‌کردن از شيوه های توليدی پسين، يا ابزار توليدی عقب‌افتاده زمان کار درازتر شد. اکنون، با وارد کردن تکنولوژی پيشرفته‌تر، يا رشد بيشتر نيروهای مولده، نصيب بخشی از کارگران بيکاری گرديد. از سوی ديگر، با وارد کردن تکنولوژی پيشرفته‌تر، زمان کار آن بخش از کارگران استخدامی يا اصلا کاهش نيافت و يا به نسبت توسعه‌ی مداوم تکنولوژی و افزايش بارآوری کار ، علی العموم، در کاهش ساعت کار تغيير قابل ملاحظه‌ای رخ نداد

ولی، مطابق گوهر رشد نيروهای مولده در سير بدوی‌اش، اکنون انتظار می رفت به نسبت رشد نيروهای مولده، ساعات کار کمتر و کمتر و گشايش وفور معاش بيشتر و بيشتر گردد. ولی مشاهده می کنيم، روابط سرمايه‌داری، به مثابه يک رابطه‌ی طبقاتی، مبتنی بر استثمار نيروی کار طبقه‌ی کارگر، همچنان مهر دو وجه بازدارندگی کاهش هر چه بيشتر ساعات کار و افزايش وفور معاش را بر پيشانی‌اش دارد.  

برای نشان دادن د ووجه بازدارندگی پائين آمدن ساعات کار و افزايش وفور معاش با رشد نيروهای مولده در روابط سرمايه‌داری‌های معاصر دو کشورتوسعه  ‌يافته‌‌‌‌ی آمريکا و انگلستان را مثال می‌زنيم. در سرمايه‌داری آمريکا، با پيشرفته‌ترين سطح رشد نيروهای مولده، طبقه‌ی کارگر اين کشور همانند طبقات کارگر آفريقا، آمريکای لاتين، آسيا و اروپا همچنان با دو معضل بازدارندگی کاهش ساعات کار و افزايش وفور معاش روبروهستند. در خصوص وفور معاش، در سرمايه‌داری آمريکا ميليون‌ها نفر کارگر بيکارند، چندين ده ميليون نفر زيرخط فقر زندگی می‌کنند. بيش از40 ميليون نفر کارگر آمريکائی و خانواده‌‌هايشان فاقد بيمه‌ی بهداشتند. عده‌ی زيادی از کارگران   بی خانه‌اند؛ در جائی که صدها هزارمنزل خالی‌اند. بعلت عدم توانائی در پرداخت قبوض برق و گاز، نيروی برق و گاز هزاران منزل کارگران را قطع کرده‌اند. کارگرانی نه چندان کم از مريض شدن وحشت دارند، چونکه به دليل عدم توانائی پرداخت هزينه‌ی گزاف معالجه‌ی بيماری، مجبور خواهند شد خانه‌شان را بفروشند. موسسات توليدی و خدماتی در سطح گسترده‌ای دستمزدهای پائين‌تری را به کارگران تحميل می‌کنند. کارخانجات عظيم فورد، جنرال موتورز و کرايسکر با تبانی اتحاديه‌ها دستمزد بسياری از کارگران را %50 کاهش داده‌اند ووو. اکنون به شمه‌ای از وجه ساعات کار سرمايه‌داری امروز آمريکا اشاره شود:

در سال 1866، به پشتوانه‌ی مبارزاتشان 100000کارگر خدمات نيويورک توانستند روزکار 8 ساعت کار را به کارفرماهايشان تحميل کنند. ولی، نه تنها طبقه‌ی سرمايه‌دار آمريکا، مانع از گسترش جنبش 8 ساعت روزکار شد، بلکه دستاورد کارگران نيويورک را نيز بازپس گرفت. ولی جنبش 8 ساعت کار که پرچمش را بين الملل اول در سال 1866 بالا برده‌بود از نفس نيافت. تا اينکه در سال 1886 خواست 8 ساعت کار روزانه‌ی کارگران آمريکا با يورش وحشيانه‌ی پليس سرمايه به تظاهرات کارگران در «هی مارکت» شيکاکو به خون کشيده‌شد. و امروز، قريب به يک صد و پنجاه سال فرايند رشد غول آسای نيروهای مولده در آمريکای ابرقدرت کم نيستند کارگرانی که تا 60 ساعت هر هفته کار کنند!

جدا از سمت وسوی عام رشد نيروهای مولده‌ در خدمت توليد ارزش اضافی، بخش قابل ملاحظه ای از توان رشد نيروهای مولده‌ی سرمايه‌داری آمريکا در بخش صنعت ميليتاريسم و ضمائمش- دستگاه‌های عريض و طويل سازمان های اطلاعات و امنيت داخلی و خارجی ووو- تلف می شود(4). بودجه‌ی نظامی آمريکا حدود يک تريليون دلار از ارزش اضافی توليد شده‌ی طبقه‌ی کارگر آمريکا را می بلعد. سرمايه‌داری آمريکا بيش از 750 پايگاه در اقصی نقاط جهان تاسيس کرده و 200هزار پرسنل نظامی در اين پايگاه ها مستقر شده‌اند. در آن سو، شاهد صف‌های سوپ کارگران بيکار هستيم، ووو. بدين ترتيب، ملاحظه می کنيم که رشد غول آسای نيروهای مولده‌ی سرمايه‌داری آمريکا همچنان خصلت بازدارنگی دوگانه‌ی تحقق پائين آمدن ساعات کار و تامين وفور معاش طبقه‌ی کارگر آمريکا با جان سختی مقاومت می کند.

اکنون، از آمريکای ابرقدرت، به سراغ اروپا برويم. يکی از دعواهای تند وتيز خانم مارگرت تاچر، نخست وزير اسبق انگلستان، با کشورهای اتحاديه‌ی اروپا بر سر به رسميت نشناختن سقف حداکثر ساعات کارهفتگی کارگران بود. مطابق منشور کارگری اتحاديه‌ی اروپا کل ساعات کار هفتگی به انضمام اضافه‌کاری 48ساعت تدوين شده‌است. خانم تاچر مخالف اين سقف ساعات کار بود. او توانست نظرش را به اتحاديه‌ی اروپا تحميل کند. به نتيجه، در قرن بيست و يکم، سرمايه‌داری انگلستان مجاز گرديد تا 60 ساعت از گرده‌ی کارگر انگليسی کار بکشد. خانم مارگرت تاچر با سماجت و به نوعی 60ساعت کار مصوبه‌ی پارلمانی سال 1850 را دوباره اعاده کرد. و حال آنکه، در سال 1835، نزديک به دو دهه پيشتر از 1850 کارگران نساجی منچستر خواستار 8ساعت کار روزانه شدند!

 امروز، در سرمايه‌داری انگلستان بموازات ساعات کار طولان، چندين ميليون کارگر بيکارند. ميليون ها کارگر دستمزدهائی زير خط فقر دريافت می کنند ووو. باز مشاهده می‌کنيم که خصلت دوگانه‌ی بازدارندگی رشد نيروهای مولده در انگلستان نيز همچنان با کاهش يافتن ساعات کار و بالا رفتن وفور معاش زندگی کارگران مقاومت می کند.

 رشد نيروهای مولده و تحقق شعار «از هر کسی به اندازه‌ی کارش و بر هرکسی به اندازه‌ی نيازش»

در مراحل پسين رشد نيروهای مولده، تامين کافی نيازهای اجتماعی انسان ها افقی رويائی و دست نيافتنی بود. شعارهای عدل و قسط و برابری، اگر نه صرفا واژگانی پوچ و توخالی، بلکه بمعنای کنکرت تامين خوراک مناسب و کافی، پوشاک مطلوب ، مسکن شايسته، دوا و درمان مکفی ووو برای بزرگ و کوچک از يک سو، و شناخت از و رام کردن نيروهای طبعيت از سوی ديگر، حتی با خلوص نيت- در دنيای پيشا-سرمايه‌داری امکان‌پذير نبوده‌است. در سير مراحل تکامل جوامع بشری، اين تنها روابط توليد سرمايه‌داری‌ست که با توسعه‌ی غول‌آسای نيرو‌های مولده، آرزوی عدالت و برابری- «از هر کسی به اندازه‌ی توانش و بر هر کسی به اندازه‌ی نيازش»- را از عالم وهم بالای ابرها بر روی زمين امکان‌پذير کرده‌است و نه عملی. چرا که، در روابط توليد سرمايه‌داری، مبتنی بر بردگی مزدی، همچنانکه در بالا شرح داده‌شد، رشد نيروهای مولده نه با انگيزه‌ی مستقيم رفع کاستی های تامين نياز های اجتماعی از يک طرف و ارتقاء کيفيت سطح زندگی از سوی ديگر، بلکه رشد نيروهای مولده تابعی از قانون بنيادی انباشت سرمايه‌ست. آنجا که اختراعات جديد با انباشت سرمايه سازگاری نداشته‌باشند، سرنوشت‌شان به گوشه‌ی انبار کشيده‌ می شود؛ و يا از کاربردش در ابعاد گستره‌تر جلوگيری می شود.

 رشد نيروهای مولده و چالش يک بدفهمی

 در سال 1875، وقتی مارکس نقد برنامه‌ی گوتا، يا انتقاداتش بر پيش نويس برنامه‌ی حزب کارگران آلمان را تحرير کرد، بدرستی نگاهش برابر با سطح رشد نيروهای مولده‌ی آن زمان متمرکز بود.مارکس با واقع بينی مشاهده‌ می‌کرد که، اگر در آن برهه‌ی تاريخی طبقه‌ی کارگر آلمان قدرت سياسی را تسخير کند، قادر نخواهدبود يک راست جامعه را با هدف از «هر کسی به اندازه‌ی توانش و بر هر کسی به اندازه‌ی نيازش» را سامان دهد. به اين دليل، مارکس برای نائل شدن به هدف غائی، يک مرحله‌ی پسين، يعنی «از هر کسی به اندازه‌ی کارش و بر هر کسی به اندازه‌ی توانش» را ضروری دانست. به آن زمان گوشه‌ی چشمی بياندازيم . برای نمونه، در سال 1875، نيروی برق هنوز اختراع نشده بود. ‹زيگموند شاکرت› اولين نيروگاه برق جهان را در شهر اتال ازايالت «باواريا» ی آلمان شروع به تاسيس کرد. در سال 1878 از نيروگاه بهره برداری شد. اين نيروگاه برق از 24 عدد دينام مولد برق تشکيل شده‌بود، که با نيروی بخار به حرکت در می‌آمدند . نيروی برق اين نيروگاه روشنائی ساختمانی در باغ قصر ‹ليندروف› را تامين کرد. در سال 1875، خيابان « هی مارکت، بازار يونجه»، در قلب بخش متمول « وست‌اند لندن» قرار داشت. اشراف و سرمايه‌داران در «هی مارکت» از کالسکه‌هايشان پياده شده و سراغ قرارشان می رفتند، سپس، در «هی مارکت» راننده‌‌های کالسکه‌ها به اسب ها يونجه می‌دادند. امروز، از «هی مارکت» تنها «تآتر هی مارکت» برجای مانده‌است. اما، اگر آن مکان هنوز نام «هی مارکت» را با خود به يدک می کشد، بجای کالسکه ها، اسب ها و يونجه، ماشين‌های رولزرويس در کنار «تآتر هی مارکت» پارک می شوند. با همين دوقياس ساده، سطح رشد نيروهای مولده‌ی سال 1875، همچنان تا به امروز در جا نزده‌است. اکنون قريب به يک و نيم قرن بعد از سال 1875، و رشد غول آسای نيروهای مولده و رخداد عظيم‌ترين بحران جهان سرمايه‌داری، هنوز عده‌ای از تحول انقلابی مرحله‌ی پسين جامعه‌ی سرمايه‌داری، يا سوسياليسم، سخن می گويند. تازه، اين باور را نه به عنوان هدف آنی بلکه شعاری آتی می‌پذيرند. امروز، سرمايه‌داری جهان يک بدبختی دارد و يک خوشبختی. اولی، پديده‌ای غيراز عظيم‌ترين بحران کنونی نيست؛ دومی، فقدان يک بديل و افق روشن در تحول انقلابی روابط بردگی-مزدی سرمايه‌داری است. گرايش بالا، آگاهانه و يا ناآگاهانه در خدمت جنبه‌ی خوشبختی سرمايه‌داری قرار می‌گيرد.  

 رشد نيروهای مولده و بروز عناصری از جامعه‌‌ی خودگردان در بطن روابط سرمايه‌داری

 از منظر مارکسی، هر جامعه‌ی طبقاتی، و بويژه سرمايه‌داری، يک رابطه‌ی توليدی تاريخی است. به سخن ديگر سرمايه‌داری نه يک رابطه‌ی طبيعی‌است و نه ابدی. گذشته از فراهم کردن پايه های اقتصادی تحول انقلابی به جامعه‌ی همياری، در مرحله‌ای سرمايه‌داری عناصری از جامعه‌ی همياری را از خود بيرون می‌ دهد:

اول، در مراحلی از رشد روابط سرمايه‌داری، مجتمع های عظيم توليدی با هزاران کارگر چهره‌ی کارگاه‌های کوچک آقای اسميث و پسرش را متحول کردند. به گفته‌ی مارکس، در اين کارخانجات غول پيکرصاحبان سرمايه نه مديران بالفعل کارخانه، بلکه خارج از فرايند توليد قرار گرفته و صرفا سود سهام‌شان را دريافت می‌کنند. مديران کارخانه، حقوق بگيران سرمايه‌داران بيرون از چرخه‌ی توليدند و نه صاحبان کارخانه(5). براين سياق، تا اوائل قرن بيستم نشانه‌های عينی از امکان تحقق جامعه‌ی همياری به اجتماعی شدن فرايند توليد و پيدائی کارخانه‌های عظيم محدود می شد. فی المثل، وقتی فردی از يک «کارگرفعال سوسياليست» ‌می‌پرسيد، لطفا زمينه‌های عينی تحقق سوسياليسم در روابط بردگی-مزدی سرمايه‌داری را برای من نشان بدهيد؟ پرسشگر جواب بالا را می شنيد. تا آنموقع «کارگر فعال سوسياليست» نمی توانست از بعد موسسات توليدی فراتر رفته، و نه تنها اجتماعی شدن فرايند توليد و وجود کارخانه‌ها و موسسات توليدی عظيم را، بمثابه پايه‌های عينی سامان جامعه‌ی همياری فردا، برشمرد؛ بلکه وجود عناصر ملموسی از جامعه‌ی همياری، در درون روابط توليد سرمايه‌داری، را به پرسشگر نشان‌دهد.  

از بعد از جنگ جهانی اول، در روسيه‌ی شوروی سابق، وسپس پس از جنگ جهانی دوم، با پياده شدن دولت رفاه- زير فشار طبقات کارگراروپا و آمريکا- عناصری از جامعه‌ی همياری پياده ‌شدند. برای نمونه، سه جزء از نيازهای اجتماعی، مسئله‌ی مسکن، تامين بهداشت و درمان و آموزش همگانی، بنوعی حل شدند(6).

بنابراين، برخلاف ادعای مهندسان فکری بورژوازئی جامعه‌ی همياری يک ايدآل نيست. چرا که ايده وجود عينی و مادی ندارد. برعکس، جامعه‌ی همياری فردا برپايه‌ی شرائط عينی اقتصادی و تحول انقلابی روابط توليد سرمايه‌داری متحقق خواهد شد.

 مروری بر عناصری از سير تاريخی فرايند رشد نيروهای مولده‌ی اجتماعی

مروری بر جنبه‌هاپی چند از رشد نيروهای مولده‌، و مقايسه‌ی سه مرحله‌:

الف- استفاده‌ از نيروی عضلانی-فکری کارگر

ب-ظهور وسائل و دستگاه‌های توليدی مکانيکی و اتوماتيک

پ- استفاده‌ی گسترده از دستگاه‌های اتوماتيک و روبات‌ها در عرصه‌های گوناگون، بويژه فرايند توليد، از دهه‌ی 1980تا کنون. منطقا، با سير پيوسته‌ی رشد نيروهای مولده، می بايستی ساعات کار کارگران نيز پيوسته گرايش نزولی طی کرده‌باشد. ولی، کشيده‌شدن شيره‌ی جان کارگر، در شکل تصاحب ارزش‌اضافی، توسط روبط بردگی-مزدی سرمايه‌داری بيرحم مانع از تحقق چنين افق انسانی شده‌است.

مارکس فرايند توليد سرمايه‌داری را در دو چرخه‌ی فرايند توليد کالا و فرايند مبادله‌ی کالا توضيح می دهد. در توسعه‌ی روابط توليد سرمايه‌داری، نيروهای مولده هم در چرخه‌ی اول و هم در چرخه‌ی دوم مدام توسعه و تکامل يافته‌اند.

تاريخا، با آغاز رشد فرايند روابط سرمايه‌داری و سلب مالکيت از دهقانان، نياز به رشد توليدات کشاورزی موجد اولين انقلاب صنعتی در بخش کشاورزی گرديد. در انگلستان اين روند از قرن 17 آغاز تا قرن 19 طول کشيد. رشد نيروهای مولده در بخش کشاورزی را می توان در ظهور کودهای شيميائی، اختراع شيوه‌های جديد بارآوری زمين به جای طريق آيش( 7) ، اختراع دستگاه مکانيکی بذرافشان و اختراع ماشين مکانيکی جدا کردن سبوس از گندم و غيره را نشان داد.

 

 far1

   ماشين مکانيکی سبوس را از دانه‌ی گندم جدا می کرد.  

جالب است به اين نکته اشاره کرد، که پيشتر از اينکه کارگران نساجی دستگاه های پارچه بافی را مسبب بيکاری دانسته و آنها را بشکنند؛ در هراس از کابوس بيکاری، کارگران کشاورزی دستگاه‌های مکانيکی کشاورزی را داغان می کردند. رشد نيروهای مولده در بخش کشاورزی زمينه ساز و محرک رشد نيروهای مولده دربخش صنعت گرديد. در ادامه‌ی بهره‌گيری از نيروی باد و آب در دستگاه‌های مکانيکی، نيروهای مولده، به نسبت دوره‌ی پيش، رشد چشم‌گيری کرد. ديگ بخار، دستگاه نخ ريسی و دستگاه پارچه بافی، راه آهن ووو اختراع شدند. از سال 1550، در آلمان جاده ها با ريل چوبی، بنام «راه واگنرو» مورد استفاده داشتند. روی ريل های چوبی اين جاده های بدوی، واگن يا ارابه توسط اسب - آسانتر از جاده‌های گل آلود- کشيده می شدند. اين «راه های چوبی واگنرو» نطفه های ابتدائی راه آهن های مدرن دوران آينده را تشکيل دادند.

«جرج ستوکسن» مخترع و طراح انگليسی، برای حمل مسافر و کالا، اولين راه آهن را برای کمپانی «ستوکسن و دارلينگتن» طراحی کرد. در سال 1825، اين راه آهن شروع بکار کرد و موتور بخارش تعداد 21 واگن مسافربری، با 450 نفر مسافر، و 6 واگن ذغال سنگ را با سرعت 15کيلومتر در ساعت حرکت داد. اختراع و طرح «جرج ستوکسن» آغاز انقلاب عصر راه آهن را بشارت داد. کاربرد اختراع ماشين بخار، هم نيروهای مولده در بخش توليد و هم مبادله را جهش وار افزايش داد.

تا مقطع اختراع ديگ يا ماشين بخار، استفاده از نيروی باد و نيروی انسانی پاروزن، نيروی محرکه‌‌‌‌ی کشتی ها را تامين‌ می‌کردند. طبيعی بود که کشتی ها کوچک و سرعت‌شان کند باشد. اختراع کشتی بخار تحول دوران‌سازی در صنعت حمل و نقل دريائی و بر اين پايه در رشد نيروهای مولده در بخش مبادله ايجاد کرد. تا پيش از اختراع راه آهن، وسيله‌ی حمل و نقل از راه خشکی بدو طريق انجام می شد. اول، استفاده از چهارپايان و گاری. دوم، حمل کالا توسط قايق از کانال های آبی.(8)

  wp31851f29 05 06

 کارگران «باج» ،يا قايق باری، را روی رودخانه‌ی ولگا حرکت می‌دهند. سال 1900.

اختراع ماشين بخار و استفاده‌اش در راه آهن انقلابی در صنعت حمل و نقل کالا و مسافر از طريق خشکی فراهم کرد.

 wp414908c4 05 06

  John Fitch - Design Sketch ca. 1787
طر ح کشتی جان فيچ. سال 1787

 

 

در سال 1769، «جمزوات» سکاتلندی طرح به آمد شده‌ی نوعی از ديگ بخار را به نام خود ثبت کرد. اين اختراع، آغازگر انقلاب صنعتی گرديد.فکر استفاده از نيروی بخار برای بحرکت در آوردن کشتی، بعد از اختراع ديگ بخار جديد «جمز وات»، بزودی مورد توجه مخترعين قرار گرفت. «جان فيچ» آمريکائی اولين کشتی با موتور بخاری‌اش، بطول 15 متر، را در حضور اعضای کنوانسيون قانون اساسی، در 22 اوت 1787، با موفقيت روی «رودخانه‌ی دلاور» آزمايش کرد.

در صنعت نساجی، مارکس در گروندريسه ياد آور می شود: ماشين‌هائی در صنعت نساجی اختراع شدند، که کار 250 تا 300 نفر کارگر را انجام می‌دادند.

پيش از ادامه‌ی اين بخش از مقاله، شايان توجه دارد به جنبش خواست 8 ساعت کار روزانه‌ی کارگران نساجی منچستر اشاره‌شود. وقتی درسال 1835، کارگران نساجی منچستر خواهان 8 ساعت کار در روز شدند، بر زمينه‌ی اختراعات گوناگون هم در صنعت نساجی و هم صنايع ديگر بارآوری کار، به نسبت گذشته، قويا افزايش يافته‌بود. مطالبه‌ی 8 ساعت کار روزانه از جانب فعالين کارگری يک شعار ايده‌آليستی يا تخيلی نبود. بلکه، پيش شرط بيش از دو قرن رشد نيروهای مولده، پشتوانه‌ی مادی و عينی خواست 8 ساعت کار روزانه‌ی کارگران نساجی را پشت سر داشت. اينکه کارگران نساجی نتوانستند خواست 8 ساعت کار روزانه را بر سرمايه‌داران تحميل کنند، سدش نه کمبود رشد نيروهای مولده، يا عقب ماندگی اقتصادی متناسب با آن زمان، بلکه عامل بازدارنده‌ی‌ تحقق مطالبه‌شان ضعف سياسی جبهه‌ی کار بود. به سخن ديگر، سمبه‌ی اردوی کار ضعيف و از آن سرمايه قوی بود. عليرغم شکست خواست 8ساعت کارروزانه، کارگران نساجی منچستر اولين نسل طبقه‌ی کارگر جهان بودند که، پرچم کاهش ساعت کار بر پايه‌ی عينی رشد نيروهای مولده را بالا بردند. و امروز، سزاوار است طبقه‌ی کارگر جهان، به عنوان يکی از مطالباتشان عليه سرمايه، پرچم روی زمين افتاده‌ی کاهش ساعت کار کارگران نساجی منچستر را، متناسب با سطح رشد نيروهای مولده‌ی قرن بيست و يک، دوباره بلندکنند.

 در تاريخ تکامل جوامع بشری، مراحلی چون دوران‌های سنگی پسين، ميانه، نوين، مفرغ و آهن برجستگی پيدا می‌کنند. تا پيش از اختراع توليد آهن و فولاد به روش «بسمه، Bessemer process»، در سال 1855، آهن به مقدار بسيار قليل توسط صنعتگران تهيه می شد. تهيه‌ی آهن از سنگ آهن با روش «بسمه» انقلاب يا دگرگونی تاريخ ساز در فرايند توليد سرمايه‌داری ايجاد کرد. تا به امروز، آهن در توليد وسائل و ابزار گوناگون، بويژه توليد وسائل صنعتی، کشاورزی و وسائل مبادله نقش محوری داشته‌‌است:

1- تحول در صنعت کشاورزی.

اختراع تراکتور، کمباين و ديگر دستگاه های مکانيکی، بکارگيری شيوه‌های مدرن آبياری نيروهای مولده و بارآوری محصولات کشاورزی را کلانوار بالا برد  (10). کشف گندم با ساقه‌ی کوتاه و خوشه‌ی پر بار، در سال 1944، در ژاپن و استفاده‌اش با کاربرد تراکتور و کمباين، هندوستان را از تکرار قحطی های ادواری نجات داد.

2- صنعت راه آهن

راه آهن ستوکسن، سال 1825، با سرعت 15 کيلو متر، جايش را به ترن های سريع تا بيش از 350 کيلو متر در ساعت داده است. کشتی های اقيانوس پيما، تا ظرفيت000 ،500 تن، جانشين قايق بدوی «جان فيچ» 1787شده‌است. اگر تا دهه‌ی 1960، بار کشتی با دست و يا با استفاده از جرثقيل های کوچک و ظرف توری تخليه يا بارگيری می شد. امروز ظرف هائی- کانتينر- به اندازه‌ی طول تريلی با جرثقيل غول پيکر بار کشتی و يا از کشتی تخليه و روی تريلی پائين آورده می شود. بدين‌ترتيب کار هزاران کارگر بارانداز چندين دهه‌ی پيش، جايش را به چندين راننده‌ی جرثقيل‌های هيولاوار و تعدادی ماشينيست داده‌است.  

3- اختراع وسايل صنعتی جديد

تا سال 1860، عمليات حفاری و استخراج مواد با دست، بيل و کلنگ و ابزاری نه چندان متفاوتر ديگر انجام می گرفت. اختراع ماده‌ی منفجره‌ی ديناميت «نايتروگليسرين» توسط آلفرد نوبل، در سال 1860 و بعد‌ها استفاده از ماشين‌های غول پيکر، يا بيل های مکانيکی عظيم، و کاميون‌های عظيم الجثه‌، با بيش از 40 تن ظرفيت بار و نوار نقاله چهره‌ی صنعت معدن را دگرگون کردند. با انفجار ديناميت ده ها هزار تن خاک از کوه جدا می شود. سپس، يک نفر راننده‌ی بيل مکانيکی، يک نفر راننده‌ی کاميون و چند نفر دستيار، کار چندين هزار کارگر عضلانی-فکری را انجام می دهند. اگر کارگران بختياری با دست و ابزاری چون کلنگ و قلم و کار شاق، برای ساخت تونل راه آهن شمال-جنوب، شکم کوه‌های لرستان را سوراخ کردند. امروز، گردونه‌های تونل کنی مدرن، به قطر مقطع تونل، جانشين نيروی کارگر عضلانی-فکری ديروز شده است.  

4- صنعت ذغال سنگ

ذغال سنگ، به عنوان منبع سوخت در صنعت، نقشی برابر با استفاده از آهن در فرايند توليد سرمايه‌داری ايفاکرد. بدون ذغال سنگ، نه کارخانه‌ی ذوب آهن با کوره بزرگ و کنورترش امکان پذيربود، و نه بدون آهن ساخت کارخانه‌ی ذوب آهن ميسر. برای نمونه، برابر با يکی از شيوه های بدوی، معدنچی با استفاده از ابزاری چونان کلنگ، چکش و قلم ذغال را از بدنه‌ی معدن می کند. حمل ذغال سنگ از درون تونل نيز به شيوه ی بسيار ابتدائی انجام می‌شد.اين شيوه‌‌های قديمی پر زحمت و نا کارا، با توليد ناچيز ، جايش را به دستگاه های برش دوار و حمل ذغال سنگ با نوار نقاله‌ی الکتريکی داد. در سال 1905، مقدار 236 ميليون تن ذغال سنگ در انگلستان استخراج گرديد. در دهه‌ی 1950، تعداد 000هزار نفر معدنچی در معادن ذغال سنگ آمريکا کار می کردند. اکنون، تعداد معدنچيان سرمايه‌داری آمريکا به 000، 20نفر تقليل کرده، ولی بارآوری کار افزايش يافته‌است. با فرض توليدی برابر با گذشته، بارآوری کار 500 در صد افزايش کرده‌است. آيا ساعات کار کارگران نيز به همين نسبت کاهش کرده‌است،. البته نه.

  wpe09d0cd3 05 06

در يکی از شيوه‌های منسوخ، يک کارگر نوجوان بار ذغال سنگ را در درون تونل ذغال بجلو می کشد.

5- صنعت کشتی سازی

تا سال 1914، گرچه کشتی های باری و مسافربری بزرگتری به نسبت پيش از سال 1835 ساخته می شدند، ولی زمان ساخت کشتی بسيار طولانی تر بود. تا مقطع بالا، قطعات بدنه‌ی کشتی های بزرگ با ده ها هزار پرچ بهم پيوند می شدند. با اختراع دستگاه جوشکاری، شيوه‌ی پرزحمت پرچ کردن زائد شد. کشتی‌ای که ساختش يک سال و نيم طول می کشيد به يک ماه و نيم تقليل يافت. به نتيجه بارآوری کار 12 برابر يا %1200 افزايش کرد. آيا دستمزد و کاهش ساعات کارکارگر به نسبت بالا تفاوت کرد؟ البته نه.

6- صنعت چوب

به مثابه نمونه‌ای از بهره‌گيری از اتوماسيون تقريبا کامل در فرايند توليد چوب و مشتقاتش، اين صنعت مورد توجه من قرار گرفت. سرمايه‌دارانی از فروشگاه‌های وسائل منزل-معروف به خودت بساز يا خودت نصب کن- انگلستان بخشی از جنگل‌های کشور کوچک «ستونی»، واقع در کنار دريای بالتيک را سر قفلی يا ليز کرده‌اند. در اين پروژه، ما‌شين چوب بری درخت را می برد و شاخه‌ها يش را تميز می کند. سپس، تنه‌ی درخت را در واگنی می چيند و به مسافت کوتاهی، به کارخانه‌ی چوب بری، در کنار دريا میبرد. از اين لحظه به بعد، تنه‌ی درخت وارد ماشين‌های اتومات شده و در پايان فراوردهای گوناگون بار کشتی می شوند.

7- صنعت چاپ

بارآوری مقايسه‌ی صنعت چاپ امروز، نه با دوران پيش از 1835، بلکه با دوره‌ی پيش از انقلاب تکنولوژی در دهه‌ی 1980 شگفت‌انگيز است. گذشت دورانی که کارگر حروف چين، حروف متن طبع‌شدنی را بچيند. گذشته از فرايند آهسته‌ی حروف‌چينی، سرب ماده‌ی سمی حروف‌چين را مسموم کند. امروز، کل متن کتاب يا روزنامه با استفاده از نرم‌افزار آماده می شوند. کاغذ با چنان سرعتی روی ماشين چاپ حرکت می کند، که بواسطه‌ی اصطکاک در مسيرش آتش می گيرد. وسائل آتش‌نشانی آماده، يک وجه ثابت کنار ماشين عظيم چاپ‌کنی را تشکيل می دهد.  

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              -

8-صنعت نساجی

من در بالا از مارکس نقل قول آوردم که به ماشين‌های نساجی اشاره می کند که کار 250تا 300نفر کارگر را انجام می دادند. در رشد حيرت‌آورنيروهای مولده در بخش نساجی، من خود را به عکس زير از يک کارگاه نخ‌ريسی بسنده می‌کنم. شما جنگلی از دوک می بينيد و يک کارگر.

 wp9fad20be 05 06

 

 9- زيست شناسی. تئوری داروين و کشف «دی ان ا، DNA ».

در پی بيش از بيست سال تحقيق و کاوش، داروين دريافت که تفاوت انواع گوناگون موجودات به تفاوت شرائط زيست و تغيير محيط زيست بستگی دارد. بدين ترتيب تئوری «منشا بقا، Origin of Species» يا انتخاب اصلح عرضه شد. اما، بنا به سطح دانش زيست شناسی نازل دورانش، داروين قادرنبود توضيح دهد چگونه تاثير وتغيير شرائط جهان مادی به موجود زنده انتقال و در آن ثبت می‌شود. به فاصله يک دهه بعد از داروين، اولين کار تحقيقی در باره‌ی «انتقال وراثت، Genetics » توسط «مندل» انجام شد. تحقيق مندل نطفه‌ی «دانش وراثت» را تشکيل داد. تداوم تحقيقات زيست شناسان روی کروموزم های حامل «ژن » ها و شرکت رياضيدانان برای ساختن مدل های رياضی «ژن» ، بالاخره در سال 1953 ساختار شيميائی «د ن ا» ژن ها کشف شد. بدينسان، گرچه تئوری داروين واقعيتی انکارناپذير بود. ولی، بهرو، با کشف کنش «د ان ا» راز چگونگی پيدائی و تثبيت تغييرات در موجودات زنده هويدا گرديد. معلوم شد، تاثيرات و تغييرات معينی در جهان مادی در ژن ها ايجاد تغيير کرده و اين تغييرات در ژن‌ها تثبيت می شوند. اکنون ما می فهميم سلول تخم انسان طی نه ماه، تا لحظه‌ی تولد نوزاد، فرايند تکامل چندين ميليارد سال موجودات تک ياخته‌ی را همچون حرکت سريع نمايش ويدئوئی طی می کند. مشابه تعبير اخير، فرايند تغييری که در نوعی از شاميانزه ها 5/7 ميليون سال طول کشيد تا قد راست کرده و به انسان‌های نيمه ميمون تکامل يابند، بچه از بدو تولد تا بلند شدن و ايستادن را، در زمانی کم و بيش يک سال، طی می کند.

تئوری داروين بانی، آغازگر و پيش زمينه‌ی سه مجموعه دستاوردهای تاريخ ساز گرديد: يکم، تيشه به ريشه‌ی خرافات مذاهب زد. دوم، محرک زيست شناسی و ظهور دانش زيست شناسی مدرن گرديد. سوم، و بريايه‌ی دومی، با کشف «دی ان ا»، نه تنها مشکل تشخيص و معالجه‌ی بسياری از بيماری های علاج ناپذير حل شدند، بلکه منشا و جلوگيری از انتقال بيماری های ارثی شناخته‌شدند. بالاخره، دانش ژن‌ها به بهبود و بارآوری توليدات گوناگون، کاهش هزينه های معالجات و ارتقای سلامت انسان ها ووو کمک کرد‌.    

10- صنعت اتومبيل سازی

اولين اتومبيل با موتور بخار در سال 1769ساخته شد. اختراعات و بهبود اتومبيل از موتور بخار تا اختراع ماشين‌های مدرن با محفظه‌ی احتراق و استفاده از سوخت بنزين، بهبود و تکامل ماشين، منجر به آغاز صنعت ماشين سازی، از سال 1900، در کشورهای غربی شد

                                   

 wpb781696e 05 06

ماشين بخار نوع سال 1777

 تا پيش از پياده شدن طرح مديريت بارآوری «فردريک تيلور» آمريکائی، کارگر ماهر روی قطعات متعدد اتومبيل در سالن توليد کارمی کرد. با تقسيم کار قطعات اتومبيل به اجزای ساده تر، نقش کارگر ماهر زايد شد، ولی بارآوری توليد فوق العاده بالا رفت. کار متنوع کارگر ماهر به کار ساده‌ی يک نواخت کسل کننده تبديل گرديد. اين فرايند خردکننده‌ی جسم و روان صدها کارگر در سالن های اتومبيل سازی، با ظهور روبات ها از اواخر دهه‌ی 1970 تغيير کرد. صف دراز روبات‌ها چهره‌ی جديد سالن‌های اتومبيل سازی گرديد. بارآوری کار شديدا افزايش يافت. عصر روبات ها آغاز گرديد.

متروی لندن شريان اقتصادی پايتخت انگلستان را می سازد. روزانه چندين ميليون از متروی لندن استفاده‌می کنند. سرمايه‌داری انگلستان در مبارزه با کارگران متروی لندن قادرنيست همانند بخش های ديگر صنعتی آنرا به کشورهای درحال توسعه صادر کند. ازاين رو، دولت سرمايه‌داری خواب ديگری عليه مبارزه‌جوئی کارگران متروی لندن ديده‌است.

هم اکنون يک تک-خط ترن روی‌زمينی «داک لند، Dockland» لندن، و خط متروی ويکتوريا بدون راننده، ولی با يک نفر مراقب برای موارد اضطراری کار می کنند. همچنين گفتنی است که خطوطی از متروی کپنهاک، پايتخت دانمارک، بدون راننده و مراقب کار می کنند. اخيرا، مقامات دولتی زمزمه سرمی‌دهند که کل متروی لندن را همانند کپنهاک اتوماتيک کنند. اين هم يکی ديگر از نمونه‌های رشد نيروهای مولده، در خدمت بيکار کردن کارگران و نه کاهش ساعات کار کارگران.  

11- ظهور رايانه‌ها، نرم‌افزارها و کارت های هوشمند

اواخر دهه‌ی 1970 نداگر عصر انقلاب اکترونيک و اطلاعات گرديد. شما اکنون عرصه‌ای از صنعت را سراغ نداريد که بگونه‌ای از «تکنولوژی عالی، های تک» و ابزارهای هوشمند استفاده نکند. ربات‌ها، رايانه ها و نرم ‌افزارها رشد بارآوری عظيم دوران ما را رقم می‌زنند. اين اظهار که، دنيا دهکده‌ی کوچکی شده‌است، نه اغراق بلکه واقعيتی انکارناپذير است. تکامل بشر بهمراه کنش با طبيعت، به مراوده و وسائل مراوده بستگی داشته‌است. دهه‌ها پيش، پيش بينی می شد تلفن‌هائی اختراع خواهند شد که طرفين صورت همديگر را خواهند ديد. امروز، بپاس رشد تکنولوژی مسئله مراوده‌ی پرهزينه‌ی گذشته حل شده‌است. به نعمت ابزار مراوده، انتقال دانش، تکنولوژی و آموزش از گوشه‌ای از جهان به گوشه‌ی ديگری از جهان عملی شده‌است. با رعايت اختلاف زمانی، افراد قادرند از کشورهای دور با همديگر جلسات زنده برگزار کنند. تا پيش از ظهور «تکنولوژی عالی» موسسات توليدی و خدماتی مجبور بودند هزينه های زيادی برای انبارکردن مقادير زيادی از مواد و کالاها در انبارهايشان متحمل شوند. در ظرفيتش، با تکنولوژی عالی اين مشکل برطرف گرديده‌است. برای نمونه، امروز به لطف « تکنولوژی عالی، های تک»، قطعات فلان کامپيوتر آمريکائی با هماهنگی در کشورهای مختلف از چين، مالزی، تايلند، فرمز، ژاپن، کره‌ی جنوبی، در خاور دور گرفته، تا آلمان ساخته می شود. و در کوتاه‌ترين زمان، پستچی با کامپيوتر زنگ در خانه‌ی مشتری آمريکائی را به صدا در‌می‌‌‌‌‌آورد. به نمونه‌ی ديگری از تکنولوژی عالی اشاره کنم. اخيرا، ژاپن موشکی را به سوی «سنگ آسمانی، کامت» دوری پرتاب کرد. ربات موشک روی سنگ آسمانی پائين آمد. سپس تکه‌ای از سنگ آسمانی را جدا و پودر کرد، و بعد از تجزيه نتيجه را به زمين فرستاد.

«تکنولوژی عالی، های تک» عصر ما نيروهای مولده را غول آسا جلو برده‌است. همانگونه که کشتی های اقيانوس پيما محمولات را در جهان سرمايه‌داری حمل می کنند. بهمان گونه، وسائل نقليه همچون ترن‌های سريع السير و هواپيما‌ها انسان ها را جا بجا می کنند. اهميت عامل زمان در توليد سرمايه‌داری نياز به توضيح ندارد. جا بجا شدن سريع مواد مورد نياز توليد و کسب اخبار و اطلاعات سريع تابعی از رشد نيروهای مولده دارد. تا پيش از اختراع تلگراف، دريافت اطلاعات صنعتی و مالی، برای مثال از هندوستان به انگلستان و بالعکس تابعی از سرعت حرکت کشتی‌‌های بادی و در ادامه‌اش به سرعت اسب و کالسکه بستگی داشت. اختراع تلگراف انقلابی در حوزه‌ی مراوده بوجود آورد. و براين پايه سهم مهمی در فرايند توليد. اکنون، مقايسه‌ی محدوديت تلگراف با انقلاب اطلاعاتی، يا اينفرميشن، نشان می دهد چه جهش عظيمی در وسائل مراوده رخ داده‌است ووو.

 

حسن ختام

الف- مارکس در نقد برنامه‌ی گوتا عنصری از جامعه‌ی سوسياليستی را اينگونه تعريف می کند: جامعه برای هر فردی کارتی صادر می کند. با استفاده ازاين کارت، هر فردی مواد و وسائل مورد نيازش را از انبار جامعه تحويل می گيرد. ظهور و کاربرد کارت‌های بانکی، اين پيش بينی مارکس را عملی کرده‌است. امروز، مردم در سراسر جهان به سمت استفاده‌ی هرچه بيشتر از کارت‌های بانکی اقبال نشان میدهند. و عملا در کشورهای توسعه يافته و در حال رشد، مردم بيش از پيش در کيف‌شان بجای پول کارت بانکی حمل می کنند. گذشته‌از اين، اکنون، کارت‌‌های هوشنمد می توانند تمام اطلاعات شخصی، از وجه موجود بانکی صاحب کارت تا برنامه ی روزانه‌ مانند خريد و غيره را در اختيار صاحب کارت قرار دهد. همه چيز برای جامعه‌ی همياری مهياست، مگرآگاهی و تشکل طبقات کارگرجهان.  

ب- مارکس، با همان سطحی از اتوماسيون در زمانش، آينده‌ی رشد اتوماسيون را در گروندريسه چنين توصيف می کند: در مرحله‌ای از رشد اتوماسيون صنعتی، دستگاه ها و ماشين‌هائی ساخته می شوند، که توليد ارزش اضافی توسط کارگران را زائد می کنند. يک نفرکارگر يا اپراتور با فشار کليدی تمام فرايند توليد معينی را، از اول تا پايان، به راه می اندازد. ديگر نه کارگر، بلکه ربات منشا توليد ارزش اضافی می شود. پيش بينی‌ای که، امروز روبات‌های پيشرفته اثباتش می کنند.

 

مراد عظيمی 15/07/ 2011

  This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

 

توضيحات و چشمه ها

1- - بورژواژی نمی تواند بدون انقلابی کردن پيوسته‌ی وسائل توليد....به حياتش ادامه‌دهد. مانيفست کمونيسم، مارکس و انگلس، بزبان انگليسی، چاپ پکن، فصل اول: بورژوازی و پرلتاريا، صفحه‌ی 36

2-رشد نيروهای مولده در سرمايه‌داری آمريکا، نه تنها شرائط يک زندگی انسانی، در تحقق ساعات کار بس کوتاه‌تر، تامين مسکن مناسب، حذف بيکاری، آموزش- پرورش و بهداشت- درمان رايگان، مراقبت از معلولين و سالمند ووو را برای 300 ميليون سکنه‌ی اين کشور، بلکه بس افزونتر را فراهم کرده‌است. مطابق آمار، سالانه مواد غذائی برابر با 90 ميليارد دلار در آمريکا دور ريخته می‌شود.

3- از عهد کهن، از کل مساحت ارضی مصر، تنها حاشيه‌ی دره ی رودخانه‌ی نيل و دلتا- محل ريزش رود نيل به دريای مديترانه- قابل کشت و زرع و باغداری بوده‌است. مابقی صحرا‌ست. چند سال پيش، حسنی مبارک ادعا کردند که با لوله کشی آب از رودخانه‌ی نيل صحرا را به زمينی سبز تبديل خواهد کرد! اما، آنچه اتفاق افتاد، اين بوده که، يک شرکت انگليسی با کشف يک درياچه ی زيرزمينی در قسمتی از صحرای مصر اقدام به کشت سيب زمينی به شيوه‌ی صنعتی مدرن کرده‌است. زمين شن‌زار حاصلخيز نيست. مواد غذائی گياه سيب زمينی به آب استخراج شده از درياچه‌ی زير زمين اضافه می شود. سيب زمينی کاشته شده با جذب مواد غذائی موجود در آب رشد می کند. اين نکته را نيز اضافه کنم، که هم سيب زمينی های کاشتنی و هم گونی های بزرگ پلاستيکی از اسکاتلند وارد می شوند. و محصول سيب زمينی به فروشگاه‌های انگلستان صادر می شوند. آيا همه‌ی صحرای باير واقعا غيرقابل کشت‌اند؟

4- پارلمان انگلستان با مصوبه‌ی قانونی سال 1850ساعات کارهفتگی را به 60ساعت کار درهفته - 5 روز، روزانه 12ساعت از ساعت 6صبح تا ساعت 6عصر به انضمام نيم ساعت برای وقت صبحانه و 1 ساعت ناهار، و روز شنبه 8ساعت، از ساعت 6صبح تا 2 بعد از ظهر، به اضافه‌ی نيم ساعت وقت صبحانه پايين آورد. بدين ترتيب، بدون احتساب وقت صبحانه و نهار، متوسط روزکار کارگر از دوشنبه تا شنبه به 10 ساعت کاهش يافت. بورژوازی انگلستان تحت فشار مبارزه‌ی طولانی طبقه‌ی کارگر برای کاهش ساعات کار از يک طرف، و تاثير فرسودگی وحشتناک کارگران روی بارآوری کار، مجبور شد متوسط ساعت کار را کاهش دهد. سرمايه، جلد اول، به زبان انگليسی، چاپ لورنس وشارت، صفحه‌ی 231.

5- تنها جزء کمی از توليدات صنايع نظامی آمريکا صادرمی‌شود. بخش غالب وسائل جنگی برای بهسازی وتجهيز تسليحات ارتش آمريکا صرف می شود. بدين لحاظ، به هزينه‌ی ماليات طبقه‌ی کارگر، خزانه‌داری آمريکا صدها ميليارد دلار يارانه در اختيار صنايع نظامی آمريکا قرار می دهد.

- در سيستم بهداشت و درمان آمريکا، شرکت‌های عظيم دارو سازی در تبانی با اعضای کنگره و سناتورها هم قيمت داروها را گرانتر نگاه‌ داشته‌اند، و هم موارد کمی نيستند که برای کسب سود بيشتر داروهای معينی توليد می کنند. بسياری از کارگران بازنشسته تا هزار کيلو متر سفر می کنند تا از مکزيک دارو به قيمت ارزان تر ابتياع کنند.

6- سرمايه، جلد سوم، بزبان انگليسی، چاپ لورنس ويشارت، لندن، فصل بيست و هفت، تقسيم سود، صص 437-436

7- با بروز بحران‌های سرمايه‌داری ازاواخر دهه‌ی 1970، سرمايه‌داری به جنبه های گوناگون دولت رفاه حمله کرده و دستاوردهای طبقات کارگر را بازپس گرفته و يا رقيق کرده‌‌است.

8- در شيوه‌ی آيش يا کشت متناوب، زمين يک سال کشت می شد و سال ديگر به استراحت گذاشته می‌شد. در بديل شيوه‌ی آيش سنتی، زمين به سه قسمت تقسيم می‌شد. برای نمونه:

              

                   سال اول     سال دوم     سال سوم

قسمت اول........گندم           جو           آيش

قسمت دوم.......جو               آيش         گندم

قسمت سوم......آيش            گندم         جو

ملاحظه می شود که به‌جای استراحت دادن کل يک مزرعه، هر سال تنها يک سوم زمين آيش می شد. بزودی با کشف و کشت گياهانی زمين بارور شد و شيوه‌ی آيش منسوخ گرديد. اين شيوه‌ی بارآوری زمين با پيدائی و کشت گياهانی در بخشی از زمين که پيشتر آيش می‌شد، بيشتر تحول‌کرد. ريشه‌ی اين گياهان هم زمين را بارور کرده و هم  به عنوان غذا به دام‌ها داده‌ می‌شد.

9-در شيوه‌ی بدوی، برای نمونه، کارگر کشاورز ساقه‌های گندم را با نوعی چوب می کوبيد.

 10-مارکس در سرمايه شرح می دهد، سرمايه‌دران ترجيح می دادند، در کانال ها از زنان کارگر برای کشيدن قايق های باری استفاده کنند و نه از اسب. به اين دليل که، هزينه ی نگهداری اسب گران تر از مزد کارگران زن بود.