رهائی زنان شرط رهائی جامعه، قسسمت دوم(1)

خانواده سلول پايه جامعه سرمايه داری را تشکيل می دهد، و خانواده های کارگری اکثريت غالب اين سلول ها را. بقای هردولتی بر سلطه اش بر جامعه بستگی دارد. فرا رفت از فرهنگ سلول خانواده، يعنی ازسنت پدرسالاری در تمام ابعادش، فرهنگ کلان جامعه، سلطه دولت بر جامعه را به چالش می کشد.  

حيات خانواده چه به لحاظ تداوم سلطه "دولت جمهوری اسلامی" بر جامعه و يا چالش بنيادی اين رژيم نقشی محوری ايفا می کند. خانواده به مثابه سلول پايه جامعه سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه، درهمان آن کارگاه توليد نسل انسان در معنای گسترده و بويژه توليد نسل کارگر، از يک سو و ايستگاهدريافت انرژی برای مصرف در کنش فيزيکی/ ذهنی توسط کارگر را تشکيل میدهد.            

هستی خانواده برآمد دو مجموعه از کنش هاست. دجا با کاربرد دستگاه های گسترده مهندسی افکار، نظرات و آراء اش نسبت به خانواده را موافق با ايدئولوژی مذهب شيعه پدرسالاری به کارگاه خانواده القاء می کند. ولی، استثمار نيروی کار فيزيکی / ذهنی زنان و مردان کارگاه خانواده شرائط بالقوه پاد زهرالقائات دجا را دربطن خانواده هستی می بخشد.

بنا به شرائط روابط پيشا-سرمايه داری زن و مرد در فرايند توليد طبيعی شرکت می کردند. دراين دوره نه تمايزی بين کار مرد و زن وجود داشت ونه درماهيت عنصر کار. با پديدار شدن روابط سرمايه داری(2) کار خصلت ويژه ای يافت؛ اکنون کار نه تنها فروزه،خصلت، کالائی پيداکرد، بلکه کار- در شکل کاراجتماعا ضروری معيارسنجش کالاها و اساس کسب ارزش اضافی کارگراز سوی سرمايه دار گرديد(3). سرمايه طوقی بر گردن کارگرمرد نهاد و طوق دوگانه ای برگردن زن- به لحاظ کار فيزيکی/ذهنی و کالاشدن بدن زن. مرد کارگر در کارگاه های توليدی-خدماتی استثمار شدند، ولی همسرزن هم در کارگاه های توليدی-خدماتی و هم در کارگاه منزل- شامل توليد نسل و اداره منزل.

باهدف کشيدن بيشترين نرخ ارزش اضافی از کارگر، و با رعايت توازن نيروی طبقاتی، سرمايه دار دستمزد کارگر را حد اقل تعيين کرد. اما، آنچه دستمزد نام دارد، درحقيقت چيزی غير از قيمت باز توليد نيروی کارکارگر نيست. کارگر نيروی کار فيزيکی/ ذهنی اش را در فرايند توليد تخليه کرده، و برای اينکه فردا دوباره وارد فرايند توليد گردد بايد با تغذيه نيروی کار فيزيکی-ذهنی اش را بازتوليد کند. اما، سرمايه دار زرنگ ما نه با احتساب غذای آماده، بلکه معادل قيمت مواد غذائی خام دستمزد کارگر را تعيين می کند. اگردستمزد کارگر کفاف می کرد، کارگر مرد با همسرش در رستوران غذا صرف می کردند. ولی، دستمزد بالا تصاحب نرخ ارزش اضافی مطلوب از جانب سرمايه دار را کاهش می دهد. از اينرو، کار کارگر زن در کارگاه خانه در تهيه غذا درخدمت سرمايه قرار می گيرد.  

فعل کار صرف انرژی فيزيکی/ذهنی متنوعی چونان ورزش کردن، آوازخواندن، رقصيدن .... و بالاخره فعل کار در کارگاه منزل و کارگاه های توليدی/ذهنی را شامل می شود. سرمايه داری جهانی و ازجمله دجا کار درون منزل را به رسميت نمی شناسد، به سخن ديگر زن کارگر در کارگاه منزل برده بی مزدی است. زن کارگر بايد با حصه ای از دستمزد همسرش مغازه ها و فروشگاه ها را زير پا درنورد تا محتملا ارزان ترين مواد غذائی را ابتياع کند، سپس غذا به پزد و ديگر کارهای منزل را انجام دهد(3). نه تنها سرمايه داری کار زن در کارگاه مسکن را به عنوان وظيفه زن خانه دار تعريف می کند، بلکه، بنا به سنت پدرسالاری طرز تلقی همسر مرد هم نسبت به همسر زن تفاوت چندانی با نگرش دجا به جنس زن ندارد. چرا که پذيرش برابری جنسی از سوی همسر مرد به فرارفتن از سنت پدرسالاری عام و زدوده شدن سموم تلقينان ضد زن ايدئولوژی مذهب شيعه حاکميت نياز دارد(4). اگر، در کشورهای سکولار، يا جدائی دين از دولت، نابرابری جنسی نه در بسته بندی حقوقی و قانونی بلکه در کنش های اجتماعی همچون کالاشدن بدن زن، پرنوگرافی، تن فروشی، پرداخت دستمزد کمتر به زنان برای کار مشابه با مردها و غيره اعمال می شود. در دجا زن نصف مرد تعريف شده و نابرابری جنسی بنا به قانون الهی هر روز از رسانه های جمعی حاکميت جار زده می شود. حجاب اسلامی به دختربچه ها پوشانده می شود، وقتی دختر بچه ها به سن 9 سالگی رسيدند به اصطلاح جشن تکليف برگزار می کنند و در سيزده سالگی شوهرش می دهند [ حتی اين سن نيز نه درموارد کمی رعايت نمی شود(5). مرد می تواند با چهار زن ازدواج کند. برای اينکه،گستره کسب لذت جنسی مردسالاری را به کمال رساند، دجا نوع اسلامی تن فروشی را درقالبصيغه عرضه کرده است(6) وغيره. ولی تمام اين مجموعه قوانين ايدئولوژی مذهب شيعه ضد زن حاکميـت نه در سکوت زنان، بلکه، زنان به شيوه های گوناگون عليه سنت پدرسالاری مبارزه کرده اند(7)؛ و متاسفانه عموما بی پشتيبانی از سوی مردان . اگر امروز، دجا تخفيف کوتاهی مانند پيدا شدن مو از پوشش روسری يا لباس با رنگ های شاد زنان را تحمل می کند، نه پيشکش دجا، بلکه ثمره مبارزه نزديک به چهار دهه زنان برای حق انتخاب پوشش بوده است. نبايد فراموش کرد، وقتی خمينی بر خلاف اظهارات پيشينش در پاريس، در فردای به قدرت رسيدن فتوای حجاب اسلامی داد و زنان در اعتراض اقدام به راهپيمائی نمودند(8)، تمام جريانات مردسالاردر حاشيه تماشاگر شدند و گروه های حزب اله خمينی نعره يا روسری يا توسری را دادند(9 )!

با کمال تاسف، هنوز، سنت مردسالاری در درون رنگين کمان جمع ها و تشکلات سياسی چپ و فعالين کارگری جان سختی می کند. در همه کشورها، واز جمله ايران، سنت و تبليغات پدرسالاری آن چنان قوام گرفته، که گويا از زمان نسل انسان های اوليه تا اکنون پدرسالاری تنها شکل رابطه بين مرد و زن بوده است. ولی، شواهد تاريخی کذب چنين ادعائی را ثابت می کند. وجود مجسمه های الهه ها،خدايان زن،،Goddesses، در بين النهرين، شرح گذار از مادرتباری،سالار ی، به پدرسالاری در حماسه های تاريخی همچون "گيل گمش" و "الياد و اديسه" هومر (10)، کشف منشاء خانواده، توسط انسان شناس آمريکائی لوئيز هنری مورگان(11)، اثر انگلس بنام "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت"، بقايای جوامع دوران بالای سنگی در گينه نو، آمازون، بوليوی، پرو، افريقا، تحريررساله های فراوان درباره دوران مادرتباری،سالاری، به زبان های گوناگون از جمله فارسی و بالاخره واژه مادرسالاری،Matriarchal، نه تنها درفرهنگ لغات غربی، بلکه حتی در فرهنگ لغات فارسی دکتر منوچهرآريان پور کاشانی آورده شده است؛ همه ی اينها مشعر بر دورانی است که جايگاه زنان آنچنان والا بوده است که در مجسمه های خدايان زن نمادين شدند.   دوران کمونيسم ،کمون های، اوليه شاخص دوران برابری اجتماعی بربنياد مادرسالاری بوده است. بنا به شرائط و اخلاق آن دوران زنان موقعيت اجتماعی ارجمندی نسبت به مردان داشتند، ولی مردان تحقيرهم نمی شدند.

آميزش بين زنان ومردان

يکم- زمانی محدوديتی وجود نداشته(12)،دوم- در بين يک گروه محدوديت نبوده، سوم- يک زن با چند مرد يا دوره چند همسری از سوی زن،Polyandry- درهندوستان وتبت،چهارم- يک مرد با چند زن، چند همسری،Polygamy،- برابر با ايدئولوژی اسلام درايران نيزمرسوم است،پنجم- تک همسری(13)همراه با همخوابگی در خارج از حلقه ازدواج.

رابطه جنسی و مقوله ازدواج

دختر و پسر در سن بلوغ هم برای کسب لذت جنسی متقابل و هم برای بقای نسل انسان با هم می خوابند . اين دو کنش، از زمان انسان های اوليه تاکنون خصلت طبيعی آنها را شکل داده است. همچنين، بنا به غريزه بقای بشری، مادرنوزادش را شير داده، دوست داشته و پرورش اش می کند. در دوران های گذشته فرزندان با مادر شناخته می شدند، و اين سرشت طبيعی بوده است. در اين دوران زنان به نسبت مردان احترام والاتری داشتند. تااينکه، زمانی بس بعدها، با ظهور و غلبه پدرسالاری ساختار اجتماعات آن زمان متحول شدند، و موقعيت زن تنزل کرد، طبقات بوجود آمدند و روابط جديدی، چونان انواع ازدواج ها بين زن و مرد موافق با فرايند تحول جامعه پدرسالاری مرسوم گرديد.

اگر پيشتر، آغاز زندگی مشترک زن و مرد برپايه ميثاقی جز غريزه طبيعی کشش بين دو جنس وبقای انسانها بنياد نبود، اکنون قيد و بندهای گوناگونی در بهم آمدن دختر و پسر در اقصی نکات دنيا شکل گرفتند. در سنت هائی پداران بچه های دختر و پسر شير خوار را عقد می کردند. شوهر دادن شاهزاده دخترها به مانند ابزار سياسی بين حکومت ها شيوه ی رايجی بوده است. در انگلستان تا قرن بيستم، به عنوان رئيس و آمر منزل پدر تصميم می گرفت دخترش را به کدام مردی شوهر دهد. اغلب، پدران طبقه بورژوا بنا به مقتضای سياسی يا اقتصادی دخترش را به صاحبان زر و زور،که سن زيادتری از دخترش داشتند، زن می دادند. ’مری ول استون کرافتʽبنيانگزار فمينيسم در اواخر قرن هيجدهم با شجاعت چنين ازدواج هائی را رابطه تن فروشی در بين طبقات دارا نامگذاشت. درهندوستان الزام برای پرداخت مهريه از طرف خانواده عروس به خانواده داماد موجب شد که بسياری از خانواده ها به جادو و جنبل پناه می بردند تا نوزاد دخترنياورند؛ يا از استيصال طفل دختر را نابود کنند. گونهديگری ازمهريه، داماد رابه پرداخت و يا تعهد به پرداخت مهريه متعهد می کرد، پيش از اسلام در مکه رايج بوده و خانواده های متشخص دخترانشان را در مقابل دریافت مبلغی که به آن صداق می گفتند به یکدیگر می دادند و تصمیم با پدر یا ولی دختر و پسر بود. به این شیوه بعوله می گفتند (برگرفته شده از کلمه بعل به معنای شوهر). همین شیوه از همسری بود که ايدئولوژی اسلام بر آن صحه گذاشت و به عنوان ازدواج رسمی تائيد کرد. هم اکنون، اين شيوه در ايران هم رواج دارد- البته با عواقب ناهنجار گوناگون(14) . درحقيقت، در ميثاق مهريه از سوی داماد، عروس همچون کالائی به داماد فروخته می شود.

ازدواج ديگری بنام مسيار نوعی ازازدواج است كه در سال‌های اخير در برخی از كشورهای اسلامی رواج يافته و مورد استقبال عده‌ای از زنان و مردان عرب واقع شده است. از آنجا كه اهل تسنن ازدواج موقت را مشروع نمي‌دانند؛ برای پاسخ به نيازهای جنسی برخی از مردان و زنان جوان ازدواج مسيار را مطرح نموده‌اند. مسيار، گونه ای از ازدواج دائم مشروط به اين است كه زن حق نفقه و همخوابگي نداشته و شوهر مختار است، هروقت بخواهد نزد زن برود. زن نيز در زندگی خود آزاد بوده و مرد نسبت به وی رياست و مديريتی ندارد.در کشورهای ليبرال دموکراسی مهريه يا ميثاق مهريه هم درشيوه ازدواج مذهبی و هم در ازدواج سکولار، که عروس و داماد در اداره ازدواج دفتر ازدواج را امضا می کنند، منسوخ شده است. مهم تراينکه، سنت جديدی از آغاز زندگی مشترک بدون ازدواج بين بسياری از جوانان پديدار شده است. درهمين تاريک خانه دجا، عده ای از دخترها و پسرها پيش ازازدواج برای مدتی با هم زندگی می کنند، و البته صدای آخوندهای تاريک انديش را درآورده اند. با اين مختصر، ازدواج در هرنوعش نه يک سنت طبيعی و جاودانه، بلکه بنا شرائط اجتماعی قواعد ازدواج تحول کرده، وحتی مشابه سنت های ديگر به جا مانده از گذشته، رگه هائی از سنت های ازدواج های گذشته تا زمان ما خزيده اند. همچنين، بايد افزود که برخلاف تحريفات ايدئولوژی اسلام و به ويژه مذهب شيعه، زنان پيش ازاسلام از موقعيت اجتماعی انسانی تری بهره می بردند(15). به نتيجه، با وجود تدوام سلطه پدرسالاری در جوامع گوناگون، برای عده ای آغاز زندگی مشترک بدون ازدواج نمادی از سنت غريزی لذت متقابل و بقای انسان ها در دوران جوامع اوليه را جلوه می دهد، هم چنانکه، پيدائی کمون ها و بويژه در کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه در درون جهان سرمايه داری نمادی از سنت کمون های اوليه را تجلی می کنند.

   بهرو، ازدواج مقوله ای است سرآغاز سامان يافتن خانواده، وسلول بنياد جامعه سرمايه داری ايران. دربدو به قدرت رسيدن خمينی، جمعيت ايران کمتر از 40 ميليون نفربود، و هنوز نرخ تومان چونان امروز سقوط نکرده بود. بدون آگاهی به عواقب اقتصادی ازدياد جمعيت، خمينی ازدواج و بچه د ار شدن را تشويق نمود. سپس، با بروز تنگناهای اقتصادی ناشی از ازدياد جمعيت، ايران شايد اولين کشوری با ايدئولوژی اسلامی بود که کارخانه توليد کاندوم تاسيس کرد، وزنان در آزمايشگاه کيفيت کانتوم را واپاد، کنترل، می کنند. کارخانه کاندوم سازی، علاوه برتامين بازارداخلی، کاندوم به خارج صادر می کند.

مبارزه با پدرسالاری عرصه مهمی برای تشکل يابی طبقه کارگر

"موسسات توليدی-خدماتی"، "محلات کارگری" و "فضای بين ايندو"، هر سه عرصه های مبارزه و سازمانيابی زنان و مردان را سامان می دهند. ولی، ديوار پدرسالاری درهر سه فضا بهم آمدن مردان و زنان کارگررا مانع شده است. هم اکنون، در کشورهای غربی، پدر و مادر خانواده های کارگری دست بچه هایشان را گرفته ويا قلم دوش در راه پيمائی های اعتراضی شرکت می کنند- به يک سنت پايدار تبديل گرديده است. چرا فعالين کارگری زن و مرد ايران اين شيوه از راه پيمائی و همايش را از هم طبقه ای هايشان در کشورهای غربی تجربه نکنند. اين يک سئوال واقعا بجائی است. دجا، از کاربرد شيوه های طبقات سرمايه داری جهانی عليه طبقه کارگرايران بهره می گيرد. اخيرا، مدير کل سياستگذاری و توسعه از طرح کارورزی، کارآموزی،Apprenticeship ، برای اشتغال فارغ التحصيلان خبر داد! تاريخ کارورزی يا کارآموزی به اواخر دوره قرون وسطی بر می گردد.

1-"فضای بين موسسات توليدی-خدماتی و محلات کارگری". اين فضا، تاکنون، از زمان تاسيس سلسه صفويه با ايدئولوژی مذهب شيعه، عموما تريبون بلامنازع آخوندها بود ه است. با سود بردن از آزادی بيان و تشکل برای ايدئولوژی مذهب، آخوند ها عقايد ايدئولوژی مذهب را قويا ملکه ذهن مردم کردند. مضاف براين، جريانات التقاطی مذهبی با ارائه خوانش به اصطلاح مترقی از ايدئولوژی شيعه، کمبود نظری آخوندهای متحجر را جبران کردند. بالاخره، در جناح چپ به يک نقل قول بسنده کنم: ايرج گلسرخی در دادگاه شاه گفت، من سوسياليسم را از علی آموختم! از اينرو، به پشتوانه نفوذ سنت ايدئولوژی مذهب در بين خانواده ها، با بروز و تشديد بحران سرمايه داری و گشايش فضای سياسی، جريان خمينی سرمايه داری فرو رفته در بحران را نجات داد. به سخن ديگر، با ناتوانی ديکتاتوری شاه برای سرکوب انقلاب، اين وظيفه به دوش گرايش خمينی افتاد.

عليرغم سلطه اختناق دجا بر جامعه، فضای بين "موسسات توليدی-خدماتی و محلات کارگری" کاملا بروی اپوزيسيون بسته نشده است. اعتراضات گوناگون در اين فضا برگزار می شوند. از نظر رژيم اعتصاب حرام است. ولی، کارگران اقدام به اعتصاب نموده وحتی آنرا به بيرون از کارخانه می کشند. کارگران اعتصابی نيشکر هفت تپه بارها جاده انديمشک به اهواز را مسدود کرده اند. کارگران اعتصابی جلو ادارات دولتی و بويژه مجلس گردهمائی برگزار می کنند. عموما دراين اعتراضات فضای بيرون از کارخانه روحيه مرد سالاری ديواری برروی حضور زنان کارگر کشيده است. اگر، دجا با کاربرد سياست های ضد کارگری، مانند خصوصی سازی، تقسيم کارخانه های بزرگ به بخش های کوچکتر و در اختيار مقاطعه کاران گذاشتن و غيره، وحدت کارگران را شقه شقه می کند، سنت مردسالاری از درون طبقه کارگر را به دو نصف تقسيم کرده است. اگر به گذشته برگرديم، زنان و مردان در اعتصابات و اعتراضات شرکت کرده اند(16). در نبرد حلبی آباد خاک سفيد در سال 1356 زنان و مردان دوش به دوش همديگر با ژاندارم های رژيم ديکتاتوری شاه جنگيدند. سپس، جوانان دختر و پسر و مردان و زنان درکنار همديگر در انقلاب شکست خورده سال 1357 شرکت کردند. ولی، عموما سال هاست که حضور زنان در اعتصابات و اعتراضات کارگران مرد رويت نمی شود. کارگران نيشکر هفت تپه اعتصابشان را به بيرون از کارخانه به جاده ها می کشند، ولی، نشانی از حضور خانواده کارگران ديده نمی شود، غيره. ولی، بااين وصف، کاملا فضای بين "موسسات توليدی-خدماتی" و "محلات کارگری" بروی زنان بسته نشده است.ما با ابتکار زنانی روبرو هستيم که به صف اعتراض کارگران پيوسته اند. چند مورد را يادآورشوم. زنان معدنچيان سنگ آهن بافق نقش مهمی در اعتصاب معدنچيان در سال 1395ايفا کردند. حدود يک ماه پيش، در راه پيمائی اعتراضی کارگران بازنشسته اصفهان در خيابان چهار باغ اصفهان دو نفر زن در بين شمار زيادی از بازنشسته ها ديده می شدند. اين دو زن کارگر ديوار مردسالاری را فروريخته بودند. اگر، ايندو کارگر زن همسر داشتند، آنان نيز به قسمی تيشه به ريشه مردسالاری زده اند. روز 4 مرداد 1396مردم آبپخش بوشهر به دليل نگرانی از تخريب محيط زيست مانع کلنگ زنی پتروشيی توسط وزير صنعت ، معادن و تجار ت و استاندار شدند. اين اقدام از دوجنبه حائز اهميت بود: يکم رشد آگاهی مردم نسبت به حفظ محيط زيست، دوم، گرچه اکثريت شرکت کنندگان را مردها شامل می شدند، ولی چند نفر زن نيز در اين حرکت اعتراضی حضور داشتند. در تجمع معلمين بازنشسته در روز 24 مرداد درجلو مجلس زنان و مردان معلمين بازنشسته شرکت شرکت کردند، و چند معلم بازنشسته پلاکارر بالای سربرده بودند، که رويشان نوشته بود: معلم، پرستار، بازنشسته اتحاد اتحاد. بالاخره، و جالب تر از همه در مسابقه اسب سواری سنندج زن و مرد شرکت کردند(17)

2-پدرسالاری در کارگاه های توليدی-خدماتی

در دو قرن گذشته آنچه بنام جنبش های کارگری پراتيک می شدند، درواقع جنبش های پدرسالاری،مردسالاری،بوده اند. اگر، احيانا به مسئله نابرابری جنسی عطف توجه می شد، قرار بود که در پيامد انقلاب آينده تبعيض جنسی يا رهائی زنان تحقق يابد- نه اينکه، ازهر موقعيت فی الحال چه به لحاظ نظری و عملی بهره برده و با پدرسالاری مبارزه می شد. در واقع، شعار کارگران جهان متحد شويد، صرفا نگاهش به کارگران مرد بود و پدرسالار.

بی مناسبت نيست، ابتدا به عروج طبقه کارگرصنعتی دراولين کشور سرمايه داری جهان در انگلستان بطور لحظه ای نگاه کرد. با پديدار شدن انقلاب صنعتی در اواخر قرن هيجدهم و اوائل قرن نوزدهم در انگلستان، سرمايه داران منبع عظيم نيروی کار ارزان زنان را استخدام کردند.از همين زمان، زنان کارگر روحيه پدرسالاری کارگران مرد و اتحاديه ها (18) و استبداد صاحبان کارخانه را چالش کردند. تا اواخر قرن نوزدهم کنگره اتحاديه های کارگری انگلستان،TUC، از اتحاديه های صنعتی صنفی محافظه کار و پدرسالار سامان يافته بودند. اينان نسبت به شرائط کار و معيشت توده های بس فراوان کارگران يدی،دستی، احساس همبستگی ابراز نميکردند. اتحاديه های کارگری صنفی محافظه کار تا مقطع خروش کارگران دستی درسال 1889 با بهره گيری از اهرم سازگان،يا سيستم ، کارورزی ،apprenticeship، ازموقعيت ممتازشان عليه توده های کارگر با حسادت حفاظت می کردند. تا اينکه، در سال 1889، کارگران دختر "کارخانه کبريت سازی براينت می، Bryant May Matches Factory ،"(19) به قدرت مبارزاتشان توانستند، نه تنها، اولين اتحاديه زنان کارگر جهان را تاسيس کرده، و آغازگر فروريختن ديوار پدرسالاری اتحاديه های کارگری گردند؛ بلکه، جرقه جنبش کارگران يدی،دستی، بسان باراندازان، کارگران گاز و غيره گردند. تحت رهبری فعالين سوسياليست، مانند النا مارکس(20) کارگران يدی اتحاديه های نوين با افق سوسياليستی را تشکيل دادند.

بيش ازنيم قرن بعد(در سال 1945، پايان جنگ خانمان سوز جهانی دوم، حزب کارگر به قدرت رسيد )از خيزش کارگران دستی در سال 1889، و تقريبا دو دهه بعد از آغاز دولت رفاه، در انتخابات پارلمانی سال 1959، حزب کارگر منشوری شامل پرداخت دستمزد برابر برای کارگر زن و مرد برحسب کاربرابر را انتشار داد. سپس، در سپتامبر 1965 کنگره اتحاديه های کارگری از اصول رفتار و فرصت برابر با زنان کارگر در صنعت پشتيبانی کرد، وشورای عمومی را موظف نمود موضوع حق پرداخت دستمزد برابر برای کار برابر به کارگران زنان و مردان را، که حزب کارگر در بيانيه انتخاباتی 1959 قول داده بود، پيگيری کند.

ولی، هيچ اقدام فوری نه از طرف دولت( حزب کارگر) و يا اتحاديه های کارگری انجام نگرديد. گرچه، بعدها، لوايحی به تصويب پارلمان رسيدند، اما، هنوز تاثيرات نابرابری جنسی چه در پرداخت دستمزد و حقوق، خشونت در خانواده و کالاشدن بدن زن و غيره درانگلستان و ساير کشورها، به عنوان عوارض کارکرد غير انسانی و کريه روابط سرمايه داری همچنان ادامه دارد.

با اين مختصر، زنان کارگر ايران کدام درس هائی را از تجربيات طبقات کارگر کشورهای ديگر می توانند بياموزند. ابتد ا، به يک گفته حکيمانه اشاره کنم: حق گرفتنی است ونه دادنی. اتحاديه های کارگری و عالی ترين نهاد رهبری اش کنگره اتحاديه های کارگری انگلستان زنان کارگررا به امان سرمايه رها کردند. اين دختران کارگر "کارخانه کبريت سازی براينت می" بودند که به پا خواستند، و به پشتوانه اعتصاب يک پارچه مطالباتشان را به سرمايه دار کارخانه تحميل کرده و اولين اتحاديه زنان کارگر دنيا را بنياد کردند. همچنين، حق رای به زنان نه هديه طبقه سرمايه دار انگلستان، بلکه نتيجه مبارزه طولانی زنان برای کسب حق رای بوده است(21).

درايران کارگران معلم زن موقعيت بالقوه،اندرتوان، ذهنی ويژه ای در درون طبقه کارگر ايران     د ارند.(من دربالا به کارفيزيکی وذهنی اشاره کردم، انجام فرايند هر دونياز به صرف انرژی دارد. اگر، ترفندهای دجا، مشابه نيرنگ های ساير دولت های سرمايه داری، را درتفرقه بيانداز و حکومت کن در درون طبقه کارگر را ناديده بگيريم، اکثريت افرادی که برای زنده ماندن مجبورند نيروی کارفيزيکی و ذهنی شان را بفروشند، طبقه کارگر را تشکيل می دهند. بر اين پايه، آنچه کارمند، پرسنل اداری وغيره ناميده می شوند، کارگران ذهنی اند. در کارفيزيکی ابزار گوناگون همراه با کار ذهنی مطرح است و در کارذهنی، عمدتا فعاليت ذهنی درآموزش و پرورش ويا استفاده از وسائل گوناگون الکترونيکی، بويژه کامپيوتر همراه با فعاليت ذهنی.). زنان معلم محتملا درصد بيشتر معلمان ايران را تشکيل می دهند. مسئله پدرسالاری و شرائط نا مناسب استخدامی زمينه هائی است که زنان معلم می توانند به تاسی از کارگران دختر "کارخانه کبريت سازی براينت می" نقش تاريخسازی هم به لحاظ سازمانيابی طبقه کارگر و هم مبارزه عليه سنت مرد سالاری و لغو قوانين ضد زن فرا-طبقاتی ايفا کنند.

3-محلات کارگری

کارگران زن و مرد در موسسات توليدی-خدماتی کار می کنند. ولی، نه تنها اينان، بلکه، خانواده های کارگری، فرزندان، خويشان، بستگان، بيکاران، بازنشسته ها و افراد ديگردر محلات کارگری زندگی می کنند. خويشاوندان و دوستان از محلات شهرهای ديگر برای ديدار به محلات کارگری شهرهای ديگرمی آيند، همچنين محلات کارگری باهم ديگر آمد و شد دارند. کارگرانی که برای کار به شهرهای ديگر، نظير تهران می آيند نه به نواحی طبقات متمول نشين شمال شهر، بلکه راهی جنوب شهر تهران و محلات کارگری می شوند. در بالا ياد آورد شدم، آنچه بنام سامان يابی طبقه کارگرنام داشت، درحقيقت توجهش صرفا به کارگران شاغل بوده است. البته، در اهميت کارگران شاغل درموسسات توليدی-خدماتی شکی نيست. ولی، کارروشنگری و سازمان يابی محلات کارگری مهستی،اهميت ،خاص خودشان را دارند. محله نه يک هستی خنثی، بلکه نوعی همبستگی و همياری را افاده می کند. می توان در سطح رقيق محله را در کمرنگی ازکمون يا کاميونيتی در کشورهای غربی قرار داد. محلات کارگری آکنده از مشکلات هستند، و در همان حال زمينه بالقوه ،اندرتوان، برای روشنگری و سازمانيابی دارند(در گذشته، جريانات مذهبی فعاليت گسترده موفقی در منازل محلات کارگری داشتند).  

محلات کارگری محمل مناسبی برای ترويج وآگاهی اهالی محلات و بويژه آموزش عليه مرد سالاری مردها و تصور فرودستی زنان فراهم می کند. منازل کارگری مکان مناسبی برای پائين کشيدن ديوار مردسالاری داشته و نيروی عظيم زنان محلات را برای سامان يابی حول خواست های زنان و همچنين پشتيبانی از اعتراضات بيرون از کارخانه همسرانشان، و شرکت در کنش های اجتماعی را آزاد خواهد کرد. هم اکنون، و در فضای حاکميت دجا افرادی از جوانان، دختر و پسر در عرصه های گوناگون اجتماعی فعاليت کرده، و درمواری به روشنگری فردی در فضای مجازی پر هزينه اقدام می کنند. چرا، اينان به محلات کارگری نرفته و فعاليت آگاه گرانه نکنند؟.

   من در بالا توضيح دادم، پيش از خيزش های اواخر حکومت شاه، جريانات مذهبی نظراتشان را در اذهان مردم القاء نموده بودند. اگر، قرار است در رويداد محتمل آينده کمون های محلات، شورا های نواحی وشهرها و شوراهای موسسات توليدی-خدماتی بر اصل توليد برای آحاد جامعه و به مثابه بديل روابط سرمايه داری برپا شوند؛ امروز، کار صبورانه آگاه گرانه و سامايان يابی در محلات کارگری(البته به سازمانی يابی موسسات توليدی-خدماتی کم بها داده نمی شود )، نطفه های کمون های محلات کارگری را پي ريزی خواهند کرد. براين سياق،   فاجعه شوراهای نا آگاه و آسيب پذيردوران برآمد انقلابی زمان شاه تکرار نخواهد شد.  

   محلات کارگری مشکلات فراوانی دارند، و براين پايه عرصه روشنگری گسترده ای برای کنش فعالان مرد و زن. تاسيس رختشوخانه مجهز زحمت زيادی را از دوش زنان و بويژه زنان بچه دار برمی دارد. هم اکنون 300 مهد قرآن خوانی برای يادگيری کودکان خرد در نواحی تهران تاسيس شده اند. محلات کارگری نياز مبرم برای مهد کودک دارند. چرا، از شهرداری نه خواست در محلات مهد کودک داير کنند. محلات کارگری نياز به زمين بازی برای بچه ها دارند. به خانه محلات برای برگزاری برنامه های گوناگون نياز است و غيره.  

مضاف برشورای شهر، تهران به شهرداری های مناطق گوناگون تقسيم شده است. شهرهای ديگر نيز برحسب جمعيت، شورای شهر به چند منطقه شهرداری و يا يک شهرداری نظارت دارد. در انتخابات اخيرشوراهای شهرو دهات، در چندين شهر عليه تقلب در انتخابات اعتراض شد. به سخن ديگر، در اين شهر و آن شهر مردم نسبت به کارکرد شوراها بی تفاوت نيستند. بلکه تلاش می کنند افراد معتمد و نه دست چين شده از سوی مقامات دولتی را انتخاب کنند(22 ). شايد، در شهرهائی با جمعيت متوسط و پائين تر امکان دخالت مردم و انتخاب اعضاء پيشرو در شوراها حول پلتفرم های پيشرفته بيشتر باشد. در انتخابات اخير شوراهای شهر و دهات خانم شيفته بدرآذر به عنوان شهردار جديد شهر سهند ،درآذربايجان شرقی، انتخاب شدند. ايشان پيش تر مدتی نيز به عنوان شهردار منطقه 6 تبريز مشغول به فعاليت بوده است.

جريانات چپ بنا به سنت ديرينه موضوع شوراها را به برآمدهای انقلابی واگذار می کنند. به اين دليل، هرگونه کنش و دخالت در شوراها در حاکميت دجا را امری منفی تلقی می کنند. ولی، در عرصه مبارزه طبقاتی شيار ها و شکاف هائی بروز می کنند، که امکان دخالت را ممکن می سازد. پيش از ادامه مطلب، ياد آور شوم نگرشی اصلاحات را بر اصل تحول تدريجی يا قطره ای جامعه( آنچه اصلاح طلبی معروف است) باور دارد، در مقابل ديدگاهی تحميل هر درجه ای از اصلاحات را از منظر آسان سازی و کمک به مبارزه طبقاتی برا ی تحول بنيادی جامعه می نگرد. منباب مثل، چرا نه بايد از فرد معتمدی که با پلتفرم پيشرفته، برای تاسيس مهد کودک يا رختشوخانه... برای محلات اين شهر يا آن شهر حمايت نکرد. من در بالا به دو مورد اشاره کردم.

قطعا، يکی از عرصه های مهم و شدنی در تحول محلات کارگری و تاثيرش بر مبارزه طبقاتی منازل کارگران است. دوباره يادآوری کنم، در گذشته جريانات مذهبی فعاليت های موفقی حول نظراتشان در محلات کارگری داشتند.اکنون زنان ومردان، بويژه معلمان مرد و زن بنا ويژگی شغلشان آمادگی نظری مناسب ترعام و بويژه در زمينه تاريخ مادرسالاری و تحولش به پدر سالاری و پيدائی سنت تبعيض جنسی داشته باشند. کلام آخر، بهر مقياسی که شکاف مضرپدرسالاری بين زن و مرد بهم آيد، فاصله در درون طبقه کارگر دوشقه شده به درجاتی ترميم خواهد يافت. شاهد حضور هر چه بيشتر زنان و فرزندان و قوم و خويشان درصفوف اعتراضات کارگری باشيم.

مراد عظيمی

28/08/2017

يادداشت ها

1- چارلز فوريه، سوسياليست تخيلی فرانسوی، 1837 -1772

2-النا مارکس سرمايه داری را سيستم توليد کالائی پدرسالاری تعريف می کند. زندگینامه النا مارکس، ريچل هلمز، ص 326مارکس، سرمايه،کاپيتال،

3- سرمايه ،کاپيتال، مارکس

4-بجاست نقل قولی از خانم شيرين نظيری فعال زنان افغانستان در خصوص رابطه زندگی مشترک زن و شوهر بياورم: به قسم نمونه، یک خانواده ی امروزی را ازنظرمی گذرانم؛ » درجریان روز زن و مرد هردو شغل بیرونی دارند، همین که هردو به خانه برمی گردند، مرد مصروف روز نامه و یا کتاب خوانی و یا مصروف مشاهده تلویزیون ویا هم بازنمودن کمپیوترخود می شود و با صدای بلند از بانوی خود یک نوشیدنی "چای " نیز مطالبه می کند.
بانو نخست مصروف رسیده گی به خواهشات کودکان قد و نیم قد خود گردیده و ثانیاً چای همسررا با عجله آماده می سازد و درگام بعدی برای پختن غذای شب آماده گی می گیرد. پس از صرف غذا، کمک به کار خانه گی کودکان آغازشده وسپس ازکارخانگی ، زمان آماده ساختن کودکان دربسترهای شان فرامی رسد،همینکه کودکان آرامیدند وهم چنین ظرف شویی و پاک کاری آشپز خانه تمام شد. بانو؛ نظری بسوی ساعت می افگند. می بیند که وقت به پایان رسیده و چشمان وجسم خسته اش انتظار خواب را دارد و با یک دنیا خسته گی به بستر خود می رود و فردا بازهم روزی دیگر و ....
   

5- نماینده مجلس: ۲ هزار کودک مطلقه در ایران داریم

طیبه سیاووشی، نماینده مجلس ایران با اشاره به روند افزایش ازدواج کودکان در ایران گفت: "اکنون ۲ هزار کودک مطلقه داریم که اینها کودکانی هستند که ازدواج آنها ثبت قانونی شده بود، یعنی ممکن است تعداد از این هم بیشتر باشد."

به گزارش ایلنا، وی با تاکید براینکه این کودکان با مشکلات فراوانی مواجه می‌شوند چرا که بدن دختر ۱۱ یا ۱۲ ساله آمادگی بارداری را ندارد، گفت: "آنها خودشان بچه هستند و اولین بارداری یک ریسک بالاتری نسبت به بارداری دوم دارد و این بچه‌ها ۲ برابر ریسک را می‌پذیرند و دچار باروری‌های زودرس می‌شوند که در اکثریت موارد دچار سقط جنین‌های مکرر می‌شوند."

خانم سیاووشی همچنین افزود: "ابعادی از پدیده کودک همسری همچنان پوشیده است، یکی از این ابعاد نگران کننده، تعداد سقط جنین‌های مکرر کودکان است که درصدد دستیابی به آمار دقیق هستیم."

ILNA

  • همرسانیView more share options

    Share this post

    Copy this link

    لینک های دیگرRead more about sharing BBC content externally

  • همرسانی در Facebook

  • همرسانی در Twitter

    4

    6-برخلاف مذهب شيعه، صيغه يا متعه را اهل سنت معتقدند تا زمانی که پیامبر زنده بوده رواج داشته، اما او هنگام بازگشت از واپسین سفر خود به مکه (حجة الوداع)‌ آن را حرام اعلام کرده است.

7- ،آغاز پیکار «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» درسال 1385و حاميان اوليه:

شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، شهلا لاهیجی، بابک احمدی، شهلا اعزازی، ناصر زرافشان، نرگس محمدی، منیرو روانی پور، فریده غیرت، شهلا شرکت، اردشیر رستمی، فرزانه طاهری، فریبرز رئیس دانا، معصومه حیات غیبی، بنفشه حجازی، مائده طهماسبی، فرهاد آئیش، عمران صلاحی، هومن فخار، مهوش شیخ‌الاسلامی، مجید تولایی، ناهید توسلی، جعفر پناهی, خدیجه مقدم …حمايت فعالين اجتماعی مردان يکی از جنبه های بهين اين کمپين بوده است.علاقمندان می توانند، برای کسب اطلاعات بيشتر، از وبگاه طرح تغييربرای برابری ديدن نمايند.

8-خمينی در راستای مخالفتش با اصلاحات ارضی شاه درسال 1341، دادن حق رای به زنان را محکوم کرد، و در برهه وقايع سياه 15 خرداد 1342 طرفداران خمينی به زنان با پوشش مدنی حمله کرده و رويشان اسيد می پاشيدند.

9- عکسی از تظاهرات زنان عليه حجاب اسلامی.

10-علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بيشتر در مورد گذار از مادر تباری،سالاری، به پدرسالاری، به تحليل انگلس از اسطوره الياد و اديسه همر، به اثر وی "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت"، و درخصوص حماسه گيل گميش و الهه های بين النهرين،Mesopotamia، به کتاب " بيانيه ای ،مانيفستی، برای تمدن دموکراتيک" اثر عبداله اوجالان،به زبان انگليسی، مراجعه کنند.

11- ما در نيمه دوم قرن نوزدهم شاهد سه کشف دوران ساز، يا رمزگشائی از، الف، منشاء انواع داروين، ارزش اضافی منشاء سود سرمايه داری از مارکس و منشاء خانواده از لوئيز هنری مورگان هستيم.

12- اين گونه از مقاربت زنان و مردان شديدا از سوی به اصطلاح طرفداران اخلاق و تقوای خانواده نکوهش می شوند. انگلس جواب شايسته ای به اين انتقادات دارد: اگرتک همسری سفت و سخت بالاترين مرتبت تقوی باشد، در آن صورت بايد جايزه را به کرم کدو داد که يک رديف کامل آلت تناسلی مردانه و زنانه در هر يک از 50 تا 200 واحد ،Proglottides،دارد، و تمام زندگی اش مشغول جفتگيری با خودش است. انگلس، " منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت".

13-.- علاقمندان به تحليل ازدواج تک همسری بورژوئی می توانند از بخش اول اين نوشته در سايت www.bee-hive.org ديدن کنند.

14-مثل معروف مهرم حلال جانم آزاد اشاره به اين دارد که، اگر زنی خواست ازشوهرش طلاق بگيرد از مهريه اش بگذرد

15- جایگاه زن در اسلام از محورهای اصلی مناقشه در جوامع مسلمان امروزی است و این موضوع در روزهای اخیر همزمان با روز جهانی زن. در عصری که به نظر می رسد چارچوبی که در غرب تحت عنوان حقوق بشر شکل گرفته، به گفتمانی غالب و معیاری جهانی بدل شده، پاره‌ای برآنند که عدم تطابق جایگاه زن در شریعت اسلام با این چارچوب و گفتمان، ریشه در ذات و خاستگاه دین اسلام دارد، یعنی این دین، عرف و آداب جامعه ی عربی در هزار و چهارصد سال پیش را بر تمام پیروانش فارغ از اینکه در چه زمانی و در کجای جهان زندگی کنند تحمیل کرده است. پاره ای دیگر نیز بر این باورند که دین اسلام در سرشت خود تضادی با چارچوبهای حقوق بشری کنونی ندارد و احکام شریعت در مورد زنان اگر در ظرف تاریخی و فرهنگی خود گذاشته شود، چه بسا برای زمان خود بسیار هم مترقی و ضامن رعایت حقوق زنان و ارتقای جایگاه اجتماعی آنان بوده است.

برای سنجش این دیدگاهها، نگاهی به جایگاه زن در شهر مکه هنگام ظهور دین اسلام ضروری است و از آنجا که تفاوتی که شرع اسلام میان زن و مرد قائل شده ریشه در عنصر جنسی دارد، ترسیم شمایی از عرف و رفتار حاکم بر روابط زن و مرد در آن تاریخ در این شهر هم ضرورت پیدا می کند. آنچه در این نوشتار می آید چکیده ای از روایات مورد اجماع در منابع و مراجع تاریخی و اسلامی است و در صورت استناد به سندی واحد و مشخص، نام آن ذکر شده است.

در شهر مکه محدودیتی برای پوشش زنان وجود نداشته و شکل لباس زنان تنها بر اساس کارکرد آن به عنوان تن پوش و زینت تعیین می شده است. برهنگی امری رایج و عادی بوده و حتی رسم بوده که زنان هنگام طواف کعبه (که در آن هنگام بتخانه بود) لباس خود را می کندند و بر زمین می انداختند و برهنه طواف می کردند، گویا با این انگیزه که مردانشان در پایان طواف و به جا آوردن مراسم مذهبی سالیانه که عید حساب می شده، به آنان لباس نو هدیه دهند. آن گونه که در "صحیح مسلم" نوشته شده، در سال پس از فتح مکه (سال نهم هجری) پیامبر اسلام دستور داد در مسجدالحرام جار بزنند که زنان نباید برهنه شوند. به باور مفسران قرآن، آیه سی و یکم سوره اعراف که می گوید «یا بنی آدم خذو زینتکم عند کل مسجد… (ای فرزندان آدم هنگام ورود به هر مسجدی زینت خود را به همراه داشته باشید) برای نهی زنان از برهنگی در مسجدالحرام نازل شده است.

دوستی و معاشرت میان زن و مرد رایج و عادی بوده و به آن خدن می گفتند. به دوست پسر خلیل و به دوست دختر خلیله می گفته اند. چنین دوستانی با هم ازدواج نمی کردند اما نوعی تعهد هم میانشان بوده و غیر از یکدیگر با کسی دیگر چنین رابطه ای برقرار نمی کردند. از عبدالله بن عباس، پسرعموی پیامبر نقل شده که اگر این دوستی به رابطه جنسی می انجامیده، می کوشیدند این رابطه را پنهان کنند و تا زمانی که این رابطه پنهانی بوده از دید دیگران اشکالی نداشته است، اما در صورتی که رابطه جنسی خود را علنی می کردند سرزنش می شدند. اما پس از ظهور اسلام، قرآن مردان را از ازدواج با زنانی که دوست پسر (خدن) داشته اند نهی کرد (سوره نساء آیه ۲۵)، چه رابطه جنسی آنان آشکار بوده باشد و چه پنهان (سوره انعام آیه ۵۱).

مکه مرکز تجاری و زیارتی شبه جزیره عربستان بوده و تن فروشی زنان نیز یکی از راههای کسب درآمد در این شهر بوده و نقش مهمی در درآمد برخی از خانواده ها داشته است تا آنجا که گفته می شود بزرگان یکی از قبائل از پیامبر خواستند که زنا را برای آنان حلال کند تا مسلمان شوند، چون کسب و کار آنان از این راه است. زنان تن فروش با پارچه سرخ رنگی شناسایی می شدند که بر در خانه می آویختند. بیشتر این زنان همسران مشخص و متشخصی داشتند و نامهای این زنان که به روایاتی نه نفر و به روایاتی دیگر، بیش از ده نفر بودند و باغیه (زناکار) نامیده می شدند در کتابهای تاریخ ثبت است.

از دید "اسامه عکاشه"، نویسنده مصری، بخشی از نزاع بر سر اسلام در مکه، به سبب همین سنت بوده که شماری از قبائل از طریق آن کسب درآمد می کردند و شماری دیگر آن را ننگ می دانستند که پیامبر اسلام هم به همین قبائل تعلق داشت و در دینی که آورد، زنا حرام و مستحق مجازات دانسته شد.

زنانی که با مردان متعدد رابطه جنسی برقرار می کردند اگر شمار این مردان کمتر از ده نفر بود، در صورتی که باردار می شدند این حق را داشتند که پس از تولد فرزند، هر یک از این مردان را که بخواهند به دلخواه خود به عنوان پدر او برگزینند و معرفی کنند. آن مرد یا دیگر مردانی که با وی رابطه داشتند نیز حق نداشتند با انتخاب او مخالفت کنند. به چنین رسمی رهط می گفتند. در صورتی که شمار مردانی که با این زن رابطه داشتند بیش از ده نفر بود، آنگاه تصمیم اینکه فرزند از آن کیست با آن مردان بود.

زنان به شیوه های گوناگون به همسری مردان در می آمدند که بستگی به جایگاه اجتماعی خانواده شان داشت. رایجترین شیوه، خریداری زنان بود که به پدر دختر مبلغی می پرداختند و دختر را که ممکن بود حتی تازه متولد شده باشد از او می خریدند. شیوه رایج دیگر، به اسیری گرفتن زنان در جنگها بود. یا اینکه دو مرد دخترانشان را به یکدیگر می دادند (معروف به شغار) یا در مواردی، زنان همسرانشان را با یکدیگر عوض می کردند (معروف به بدل). گاه مردان با پرداخت مبلغی به زن برای مدت معینی با وی رابطه برقرار می کردند (متعه). هنگامی هم که مردی از دنیا می رفت، همسرانش به پسرانش به ارث می رسیدند (مقت). در مورد رابطه با محارم همان ممنوعیتهایی که در دین اسلام هست پیش از اسلام هم برقرار بود با این تفاوت که مردان می توانستند دو خواهر را با هم به همسری داشته باشند.

خانواده های متشخص دخترانشان را در مقابل دریافت مبلغی که به آن صداق می گفتند به یکدیگر می دادند و تصمیم با پدر یا ولی دختر و پسر بود. به این شیوه بعوله می گفتند (برگرفته شده از کلمه بعل به معنای شوهر). همین شیوه از همسری بود که دین اسلام بر آن صحه گذاشت و به عنوان ازدواج مورد تایید و رسمی برگزید و دیگر شیوه ها را ممنوع کرد. همسری با زنانی که در جنگ اسیر گرفته می شدند را نیز جایز شمرد و در مورد متعه اهل سنت معتقدند که این سنت تا زمانی که پیامبر زنده بوده رواج داشته اما او هنگام بازگشت از واپسین سفر خود به مکه (حجة الوداع)‌ آن را حرام اعلام کرده است، اما بیشتر علمای شیعه چنین روایتی را نمی پذیرند و متعه را مورد تایید اسلام می دانند.

در بسیاری از قبایل، پیوندهای زناشویی چندان استحکامی نداشته و تعصب چندانی بر روابط خارج از ازدواج وجود نداشته است. یکی از سنتهای رایج استبضاع نامیده می شده به این معنی که مردانی که بچه دار نمی شدند یا اینکه می خواستند از فردی که از لحاظ جسمی قوی و تنومند بود یا به صفاتی همچون شجاعت و دانایی شهرت داشت دارای فرزندی شوند، همسر خود را برای همخوابگی نزد او می فرستادند و تا زمانی که مشخص می شد همسرشان از آن مرد باردار شده است با او نزدیکی نمی کردند، فرزندی هم که این گونه به دنیا می آمد فرزند خودشان محسوب می شد نه فرزند آن کسی که همسرشان از او باردار شده است.

در سالهای قحطی یا از شدت فقر نیز گاه مردان همسرشان را به خانه ثروتمندان می فرستادند تا در ازای همبستری با آنان پول یا غذا دریافت کنند. به چنین رسمی مضامده یا ضماد گفته می شده است.

زنان حق جدائی از همسر را داشتند مشروط بر آنکه مبلغی به شوهر بپردازند. به این رسم خلع می گفتند که اسلام نیز بر آن صحه گذاشت و در فقه تحت عنوان طلاق خلع رسمیت یافت که زن می تواند با بخشیدن همه یا بخشی از مهریه اش از همسرش جدا شود. همچنین می توانستند هنگام ازدواج شرط کنند که حق طلاق داشته باشند که این حق هم در اسلام تایید و به رسمیت شناخته شد. عده نگه داشتن پس از جدایی رایج نبوده و زنان می توانستند بلافاصله پس از جدایی به همسری مرد دیگری درآیند. حکایت مشهوری نزد اعراب هست که پیش از اسلام زنی به نام ام خارجه بوده که بیش از چهل بار ازدواج کرده و طول هر بار ازدواجش میان یک شب تا حداکثر، چند روز بوده است. بر اساس این حکایت ضرب المثلی در زبان عربی هست که در کنایه به کاری که خیلی سریع و شتابزده انجام می شود می گویند سریعتر از ازدواج ام خارجه (اسرع من نکاح ام خارجه).

در خانواده های مرفه، در مورد بچه ها رسم بر این بوده که مادران بچه هایشان را شیر ندهند و آنان را پس از تولد به دایه بسپرند. پیامبر اسلام را نیز مادرش شیر نداد و هشت زن مختلف به او شیر دادند که معروفترینشان حلیمه است. حتی هنگامی که بچه را از شیر می گرفتند، برای او پرستار (حاضنه) می گرفتند تا او بچه را بزرگ کند. پیامبر اسلام نیز با اینکه تا شش سالگی مادرش زنده بود، پرستاری به نام ام ایمن داشت. آن گونه که "ابن سعد" در "کتاب طبقات کبیر"، یکی از مراجع اصلی تاریخ صدر اسلام نوشته، دلیل اینکه بچه ها را مادران شیر نمی دادند و بزرگ نمی کردند این بوده که زنان بتوانند براحتی و آزادانه به معاشرت جنسی با همسرشان ادامه دهند و دوباره باردار شوند و همچنین این اعتقاد وجود داشته که رابطه جنسی به شیر مادر زیان می رساند. نوزادان پسر را حتی از محیط خانه دور می کردند و همراه با دایه به بادیه یعنی بیرون از شهر می فرستادند تا همان جا بزرگ شود (در مورد پیامبر اسلام نیز چنین کردند).

دین اسلام فرهنگ جامعه مکه را کاملا تغییر داد و بسیاری از عادات رایج در آن را ممنوع کرد، اما این تغییر و ممنوعیت یکباره و ناگهانی نبود. به نظر می رسد آغاز این تغییرات پس از ورود پیامبر به مدينه بود که فرهنگ مردم آن از لحاظ رفتارهای جنسی و معاشرت با زنان با مکه متفاوت بود. "اوس" و "خزرج"، دو قبیله اصلی مدينه همچون مردم مکه بت پرست بودند، اما بخشی از شهر را "هودیان" تشکیل می دادند که جایگاه زنان در جامعه آنان بر اساس دین یهود تعریف می شد. در این جامعه، ازدواج ضابطه مند وجود داشت، رابطه خارج از ازدواج ممنوع بود و برای پوشش زنان نیز نوعی حجاب در نظر گرفته شده بود.

با ورود پیامبر به مدینه، بت پرستان و بخشی از یهودیان به دین اسلام گرویدند و پیامبر جایگاه حاکم این شهر را یافت و نخستین حکومت اسلامی برپا شد. آن گونه که در کتب تاریخ ثبت است، پس از مدتی مردان مدینه از رفتارهای مهاجرانی که از مکه آمده بودند با زنان به او شکایت کردند. دو روایت معروف در مورد مردانی از اهالی مدینه هست که نزد پیامبر شکایت کردند که مردانی از مهاجرین اهل مکه را در حال همبستری با همسر خود یافته اند ("هلال بن امیه" و "عویمر بن زید" معروف به "ابو دردا"). آن گونه که در روایات آمده پیامبر رفتاری مماشات گونه در قبال این شکایات داشت و کوشید که قضیه را فیصله دهد بی آنکه کار به مجازات آن مردان و زنان بکشد، اما از آن پس بتدریج آیاتی از قرآن نازل شد که بر رفتارهای مهاجران مکی پایان داد و همچون دین یهود، محدودیتهایی بر زنان اعمال کرد و برای روابط خارج از ازدواج مجازاتهایی تعیین کرد. پس از فتح مکه، همین قوانین و ممنوعیتها و محدودیتها در مکه نیز اعمال شد.

گروهی از مدافعان دین اسلام می گویند اینکه زنان و مردان در مکه پیش از همه گیر شدن اسلام آزادیهای بیشتری داشتند لزوما به این معنی نیست که زنان از جایگاه و حقوق بهتری برخوردار بودند بلکه چه بسا حاکی از کم اهمیت شمردن زنان و نگاه شیئ گونه به آنان بوده است. دین اسلام پیوند زناشویی را نظام مند کرد، برای زنان حقوقی تعیین کرد. زنانی که پیشتر خودشان جزو حق الارث به حساب می آمدند دارای حق ارث شدند، مرد مجبور به تامین مالی همسر و پرداخت مهریه به او و حتی پرداخت دستمزد برای شیر دادن بچه شد. البته امروزه کم نیستند باورمندان به دین اسلام که می گویند شاید این دین در هزار و چهارصد سال پیش جایگاه زنان را ارتقا بخشیده باشد، اما گذر زمان و بروز برداشتهای گوناگون و گاه افراطی از این دین از سویی و مقتضیات زمانه ایجاب می کند که در احکامی که شریعت برای زنان وضع کرده، تجدیدنظر شود، تجدیدنظری که به باور آنان، با سرشت و روح دین اسلام در تضاد نیست. نويسنده،مهرداد فرهمند، روزنامه نگار بی بی سی در قاهره.

16-در اعتصاب تاريخی سال 1305 کارگران زن و مرد شرکت نفت ايران و انگليس شرکت کردند. و جالب اينکه، با وجود دستگيری فعالين کارگری مرد، زنان به ابتکار خود اعتصاب را ادامه دادند . خاطرات رزمنده و رهبر کارگری، يوسف افتخاری

17-برگزاری پانزدهمین دوره بازیهای بومی محلی به میزبانی سنه(سنندج)

  • خبرگزاری فرات

  • میسا کلهر - سنه

  • یکشنبه, 6 اوت 2017, 12:48

    پانزدهمین دوره بازیهای بومی محلی در شهر سنه روژهلات کردستان برگزار شد. در این دوره بازیها مسابقات اسب سواری در چندین ماده برگزار شد و شرکت‌کنندگان به رقابت پرداختند.

    در این دوره از مسابقات زنان کرد به صورت گسترده در این رقابتها شرکت کردند و توانستند چندین مقام را نیز بدست آورند.

    در این دوره پنجاه سوارکار در دو رده زنان و مردان شرکت کردند و به هنرنمایی با اسب در دو رشته ترکیبی پرچم برداری و مارپیچ پرداختند. در پایان نفرات اول تا سوم هر دو رده زنان و مردان با رأی داوران برگزیده شدند. این دوره از مسابقات با پیشاهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و همچنین هیئت بازیهای بومی در باشگاه سوارکاری سهند واقع در حومه سنه برگزار گردید.

    18- النا سنت پدرسالاری و برتری مردان را در بين بعضی از بخش های جنبش سوسياليستی تجربه کرد. اينان زنانی را که نظراتشان را با شهامت بيان کنند، تنبيه می شوند. مادر ما(منظور النا) درمجامع عمومی دارد خيلی قدرتمند می شود. لازم است جايش را بداند. النا که برای اولين بار متوجه می شد، او را مخصوصا به خاطر زن بودن مورد حمله قرار داده اند. عليرغم اينکه النا دبير اتحاديه کارگران گاز و يکی از سه نفر نماينده از اتحاديه کارگران گاز به کنگره اتحاديه های کارگری بود، او را از شرکت در کنگره سال 1890 محروم کردند. بيوگرافی النا مارکس، نوشته ريچل هلمز، پاراگراف اول و دوم، ص 339.

    19- دختران نوجوان 9 تا 14 سال درکارخانه "کبريت سازی براينت می" روزانه 14 ساعت، بدون هيچ وسيله ايمنی برای جلوگيری از استنشاق مايع حاوی گازهای مسموم کننده فسفرسفيد کار می کردند. لثه بسياری از اين طلفک ها شديدا آسيب ديده بود. صاحب کارخانه "براينت می" مومن مسيحی و ليبرال به بهانه های کذائی کارگران دختر را جريمه سنگين می کرد، و به هزينه اين طفلک ها مجسمه قهرمانش نخست وزير گلادستون را جلو کارخانه برپا کرده بود.

    20- ويل ثورن از 6 سالگی مجبورگرديد کارکند و کارگری بی سواد بود، تا اينکه، نه تنها، النا بوی سواد آموخت، بلکه به او تا سطح يک رهبرسخنور کارگری کمک فکری نمود. بعدها، با تاسيس حزب کارگر، ويل ثورن نماينده مجلس شد. هم چنين، سه نفر از رهبران کارگری اتحاديه های نوين به ترتيب "جان برن"، "بين تيلت" و "تام من" تحت آموزش سياسی و سوسياليستی النا قرارگرفتند.گرچه، پيشتراز النا، "مری ولستون کرافت" بمثابه پايه گذار فمينيسم در مقطع انقلاب فرانسه و همينطور، تحت تاثير دوران روشنگری و انقلاب فرانسه، روشنفکران در آلمان از برابری جنسی حمايت می کردند، النا اولين زنی است که فراتراز پشتيبانی معنوی برای برابری جنسی، در درون زنان کارگر فعاليت نمود.

    21- علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بيشتر به بخش اول مقاله در سايت www.bee-hive.org مراجعه کنند.

    22-به نقش خانم ناهيد اسکندری، عضوشورای شهر سرکان، ايضا به بخش اول مقاله از سايت بالا ديدن کنيد.

    :

رهائی زنان شرط رهائی جامعه، بخش دوم(1)

خانواده سلول پايه جامعه سرمايه داری را تشکيل می دهد، و خانواده های کارگری اکثريت غالب اين سلول ها را. بقای هردولتی بر سلطه اش بر جامعه بستگی دارد. فرا رفت از فرهنگ سلول خانواده، يعنی ازسنت پدرسالاری در تمام ابعادش، فرهنگ کلان جامعه، سلطه دولت بر جامعه را به چالش می کشد.  

حيات خانواده چه به لحاظ تداوم سلطه "دولت جمهوری اسلامی" بر جامعه و يا چالش بنيادی اين رژيم نقشی محوری ايفا می کند. خانواده به مثابه سلول پايه جامعه سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه، درهمان آن کارگاه توليد نسل انسان در معنای گسترده و بويژه توليد نسل کارگر، از يک سو و ايستگاهدريافت انرژی برای مصرف در کنش فيزيکی/ ذهنی توسط کارگر را تشکيل میدهد.            

هستی خانواده برآمد دو مجموعه از کنش هاست. دجا با کاربرد دستگاه های گسترده مهندسی افکار، نظرات و آراء اش نسبت به خانواده را موافق با ايدئولوژی مذهب شيعه پدرسالاری به کارگاه خانواده القاء می کند. ولی، استثمار نيروی کار فيزيکی / ذهنی زنان و مردان کارگاه خانواده شرائط بالقوه پاد زهرالقائات دجا را دربطن خانواده هستی می بخشد.

بنا به شرائط روابط پيشا-سرمايه داری زن و مرد در فرايند توليد طبيعی شرکت می کردند. دراين دوره نه تمايزی بين کار مرد و زن وجود داشت ونه درماهيت عنصر کار. با پديدار شدن روابط سرمايه داری(2) کار خصلت ويژه ای يافت؛ اکنون کار نه تنها فروزه،خصلت، کالائی پيداکرد، بلکه کار- در شکل کاراجتماعا ضروری معيارسنجش کالاها و اساس کسب ارزش اضافی کارگراز سوی سرمايه دار گرديد(3). سرمايه طوقی بر گردن کارگرمرد نهاد و طوق دوگانه ای برگردن زن- به لحاظ کار فيزيکی/ذهنی و کالاشدن بدن زن. مرد کارگر در کارگاه های توليدی-خدماتی استثمار شدند، ولی همسرزن هم در کارگاه های توليدی-خدماتی و هم در کارگاه منزل- شامل توليد نسل و اداره منزل.

باهدف کشيدن بيشترين نرخ ارزش اضافی از کارگر، و با رعايت توازن نيروی طبقاتی، سرمايه دار دستمزد کارگر را حد اقل تعيين کرد. اما، آنچه دستمزد نام دارد، درحقيقت چيزی غير از قيمت باز توليد نيروی کارکارگر نيست. کارگر نيروی کار فيزيکی/ ذهنی اش را در فرايند توليد تخليه کرده، و برای اينکه فردا دوباره وارد فرايند توليد گردد بايد با تغذيه نيروی کار فيزيکی-ذهنی اش را بازتوليد کند. اما، سرمايه دار زرنگ ما نه با احتساب غذای آماده، بلکه معادل قيمت مواد غذائی خام دستمزد کارگر را تعيين می کند. اگردستمزد کارگر کفاف می کرد، کارگر مرد با همسرش در رستوران غذا صرف می کردند. ولی، دستمزد بالا تصاحب نرخ ارزش اضافی مطلوب از جانب سرمايه دار را کاهش می دهد. از اينرو، کار کارگر زن در کارگاه خانه در تهيه غذا درخدمت سرمايه قرار می گيرد.  

فعل کار صرف انرژی فيزيکی/ذهنی متنوعی چونان ورزش کردن، آوازخواندن، رقصيدن .... و بالاخره فعل کار در کارگاه منزل و کارگاه های توليدی/ذهنی را شامل می شود. سرمايه داری جهانی و ازجمله دجا کار درون منزل را به رسميت نمی شناسد، به سخن ديگر زن کارگر در کارگاه منزل برده بی مزدی است. زن کارگر بايد با حصه ای از دستمزد همسرش مغازه ها و فروشگاه ها را زير پا درنورد تا محتملا ارزان ترين مواد غذائی را ابتياع کند، سپس غذا به پزد و ديگر کارهای منزل را انجام دهد(3). نه تنها سرمايه داری کار زن در کارگاه مسکن را به عنوان وظيفه زن خانه دار تعريف می کند، بلکه، بنا به سنت پدرسالاری طرز تلقی همسر مرد هم نسبت به همسر زن تفاوت چندانی با نگرش دجا به جنس زن ندارد. چرا که پذيرش برابری جنسی از سوی همسر مرد به فرارفتن از سنت پدرسالاری عام و زدوده شدن سموم تلقينان ضد زن ايدئولوژی مذهب شيعه حاکميت نياز دارد(4). اگر، در کشورهای سکولار، يا جدائی دين از دولت، نابرابری جنسی نه در بسته بندی حقوقی و قانونی بلکه در کنش های اجتماعی همچون کالاشدن بدن زن، پرنوگرافی، تن فروشی، پرداخت دستمزد کمتر به زنان برای کار مشابه با مردها و غيره اعمال می شود. در دجا زن نصف مرد تعريف شده و نابرابری جنسی بنا به قانون الهی هر روز از رسانه های جمعی حاکميت جار زده می شود. حجاب اسلامی به دختربچه ها پوشانده می شود، وقتی دختر بچه ها به سن 9 سالگی رسيدند به اصطلاح جشن تکليف برگزار می کنند و در سيزده سالگی شوهرش می دهند [ حتی اين سن نيز نه درموارد کمی رعايت نمی شود(5). مرد می تواند با چهار زن ازدواج کند. برای اينکه،گستره کسب لذت جنسی مردسالاری را به کمال رساند، دجا نوع اسلامی تن فروشی را درقالبصيغه عرضه کرده است(6) وغيره. ولی تمام اين مجموعه قوانين ايدئولوژی مذهب شيعه ضد زن حاکميـت نه در سکوت زنان، بلکه، زنان به شيوه های گوناگون عليه سنت پدرسالاری مبارزه کرده اند(7)؛ و متاسفانه عموما بی پشتيبانی از سوی مردان . اگر امروز، دجا تخفيف کوتاهی مانند پيدا شدن مو از پوشش روسری يا لباس با رنگ های شاد زنان را تحمل می کند، نه پيشکش دجا، بلکه ثمره مبارزه نزديک به چهار دهه زنان برای حق انتخاب پوشش بوده است. نبايد فراموش کرد، وقتی خمينی بر خلاف اظهارات پيشينش در پاريس، در فردای به قدرت رسيدن فتوای حجاب اسلامی داد و زنان در اعتراض اقدام به راهپيمائی نمودند(8)، تمام جريانات مردسالاردر حاشيه تماشاگر شدند و گروه های حزب اله خمينی نعره يا روسری يا توسری را دادند(9 )!

با کمال تاسف، هنوز، سنت مردسالاری در درون رنگين کمان جمع ها و تشکلات سياسی چپ و فعالين کارگری جان سختی می کند. در همه کشورها، واز جمله ايران، سنت و تبليغات پدرسالاری آن چنان قوام گرفته، که گويا از زمان نسل انسان های اوليه تا اکنون پدرسالاری تنها شکل رابطه بين مرد و زن بوده است. ولی، شواهد تاريخی کذب چنين ادعائی را ثابت می کند. وجود مجسمه های الهه ها،خدايان زن،،Goddesses، در بين النهرين، شرح گذار از مادرتباری،سالار ی، به پدرسالاری در حماسه های تاريخی همچون "گيل گمش" و "الياد و اديسه" هومر (10)، کشف منشاء خانواده، توسط انسان شناس آمريکائی لوئيز هنری مورگان(11)، اثر انگلس بنام "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت"، بقايای جوامع دوران بالای سنگی در گينه نو، آمازون، بوليوی، پرو، افريقا، تحريررساله های فراوان درباره دوران مادرتباری،سالاری، به زبان های گوناگون از جمله فارسی و بالاخره واژه مادرسالاری،Matriarchal، نه تنها درفرهنگ لغات غربی، بلکه حتی در فرهنگ لغات فارسی دکتر منوچهرآريان پور کاشانی آورده شده است؛ همه ی اينها مشعر بر دورانی است که جايگاه زنان آنچنان والا بوده است که در مجسمه های خدايان زن نمادين شدند.   دوران کمونيسم ،کمون های، اوليه شاخص دوران برابری اجتماعی بربنياد مادرسالاری بوده است. بنا به شرائط و اخلاق آن دوران زنان موقعيت اجتماعی ارجمندی نسبت به مردان داشتند، ولی مردان تحقيرهم نمی شدند.

آميزش بين زنان ومردان

يکم- زمانی محدوديتی وجود نداشته(12)،دوم- در بين يک گروه محدوديت نبوده، سوم- يک زن با چند مرد يا دوره چند همسری از سوی زن،Polyandry- درهندوستان وتبت،چهارم- يک مرد با چند زن، چند همسری،Polygamy،- برابر با ايدئولوژی اسلام درايران نيزمرسوم است،پنجم- تک همسری(13)همراه با همخوابگی در خارج از حلقه ازدواج.

رابطه جنسی و مقوله ازدواج

دختر و پسر در سن بلوغ هم برای کسب لذت جنسی متقابل و هم برای بقای نسل انسان با هم می خوابند . اين دو کنش، از زمان انسان های اوليه تاکنون خصلت طبيعی آنها را شکل داده است. همچنين، بنا به غريزه بقای بشری، مادرنوزادش را شير داده، دوست داشته و پرورش اش می کند. در دوران های گذشته فرزندان با مادر شناخته می شدند، و اين سرشت طبيعی بوده است. در اين دوران زنان به نسبت مردان احترام والاتری داشتند. تااينکه، زمانی بس بعدها، با ظهور و غلبه پدرسالاری ساختار اجتماعات آن زمان متحول شدند، و موقعيت زن تنزل کرد، طبقات بوجود آمدند و روابط جديدی، چونان انواع ازدواج ها بين زن و مرد موافق با فرايند تحول جامعه پدرسالاری مرسوم گرديد.

اگر پيشتر، آغاز زندگی مشترک زن و مرد برپايه ميثاقی جز غريزه طبيعی کشش بين دو جنس وبقای انسانها بنياد نبود، اکنون قيد و بندهای گوناگونی در بهم آمدن دختر و پسر در اقصی نکات دنيا شکل گرفتند. در سنت هائی پداران بچه های دختر و پسر شير خوار را عقد می کردند. شوهر دادن شاهزاده دخترها به مانند ابزار سياسی بين حکومت ها شيوه ی رايجی بوده است. در انگلستان تا قرن بيستم، به عنوان رئيس و آمر منزل پدر تصميم می گرفت دخترش را به کدام مردی شوهر دهد. اغلب، پدران طبقه بورژوا بنا به مقتضای سياسی يا اقتصادی دخترش را به صاحبان زر و زور،که سن زيادتری از دخترش داشتند، زن می دادند. ’مری ول استون کرافتʽبنيانگزار فمينيسم در اواخر قرن هيجدهم با شجاعت چنين ازدواج هائی را رابطه تن فروشی در بين طبقات دارا نامگذاشت. درهندوستان الزام برای پرداخت مهريه از طرف خانواده عروس به خانواده داماد موجب شد که بسياری از خانواده ها به جادو و جنبل پناه می بردند تا نوزاد دخترنياورند؛ يا از استيصال طفل دختر را نابود کنند. گونهديگری ازمهريه، داماد رابه پرداخت و يا تعهد به پرداخت مهريه متعهد می کرد، پيش از اسلام در مکه رايج بوده و خانواده های متشخص دخترانشان را در مقابل دریافت مبلغی که به آن صداق می گفتند به یکدیگر می دادند و تصمیم با پدر یا ولی دختر و پسر بود. به این شیوه بعوله می گفتند (برگرفته شده از کلمه بعل به معنای شوهر). همین شیوه از همسری بود که ايدئولوژی اسلام بر آن صحه گذاشت و به عنوان ازدواج رسمی تائيد کرد. هم اکنون، اين شيوه در ايران هم رواج دارد- البته با عواقب ناهنجار گوناگون(14) . درحقيقت، در ميثاق مهريه از سوی داماد، عروس همچون کالائی به داماد فروخته می شود.

ازدواج ديگری بنام مسيار نوعی ازازدواج است كه در سال‌های اخير در برخی از كشورهای اسلامی رواج يافته و مورد استقبال عده‌ای از زنان و مردان عرب واقع شده است. از آنجا كه اهل تسنن ازدواج موقت را مشروع نمي‌دانند؛ برای پاسخ به نيازهای جنسی برخی از مردان و زنان جوان ازدواج مسيار را مطرح نموده‌اند. مسيار، گونه ای از ازدواج دائم مشروط به اين است كه زن حق نفقه و همخوابگي نداشته و شوهر مختار است، هروقت بخواهد نزد زن برود. زن نيز در زندگی خود آزاد بوده و مرد نسبت به وی رياست و مديريتی ندارد.در کشورهای ليبرال دموکراسی مهريه يا ميثاق مهريه هم درشيوه ازدواج مذهبی و هم در ازدواج سکولار، که عروس و داماد در اداره ازدواج دفتر ازدواج را امضا می کنند، منسوخ شده است. مهم تراينکه، سنت جديدی از آغاز زندگی مشترک بدون ازدواج بين بسياری از جوانان پديدار شده است. درهمين تاريک خانه دجا، عده ای از دخترها و پسرها پيش ازازدواج برای مدتی با هم زندگی می کنند، و البته صدای آخوندهای تاريک انديش را درآورده اند. با اين مختصر، ازدواج در هرنوعش نه يک سنت طبيعی و جاودانه، بلکه بنا شرائط اجتماعی قواعد ازدواج تحول کرده، وحتی مشابه سنت های ديگر به جا مانده از گذشته، رگه هائی از سنت های ازدواج های گذشته تا زمان ما خزيده اند. همچنين، بايد افزود که برخلاف تحريفات ايدئولوژی اسلام و به ويژه مذهب شيعه، زنان پيش ازاسلام از موقعيت اجتماعی انسانی تری بهره می بردند(15). به نتيجه، با وجود تدوام سلطه پدرسالاری در جوامع گوناگون، برای عده ای آغاز زندگی مشترک بدون ازدواج نمادی از سنت غريزی لذت متقابل و بقای انسان ها در دوران جوامع اوليه را جلوه می دهد، هم چنانکه، پيدائی کمون ها و بويژه در کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه در درون جهان سرمايه داری نمادی از سنت کمون های اوليه را تجلی می کنند.

   بهرو، ازدواج مقوله ای است سرآغاز سامان يافتن خانواده، وسلول بنياد جامعه سرمايه داری ايران. دربدو به قدرت رسيدن خمينی، جمعيت ايران کمتر از 40 ميليون نفربود، و هنوز نرخ تومان چونان امروز سقوط نکرده بود. بدون آگاهی به عواقب اقتصادی ازدياد جمعيت، خمينی ازدواج و بچه د ار شدن را تشويق نمود. سپس، با بروز تنگناهای اقتصادی ناشی از ازدياد جمعيت، ايران شايد اولين کشوری با ايدئولوژی اسلامی بود که کارخانه توليد کاندوم تاسيس کرد، وزنان در آزمايشگاه کيفيت کانتوم را واپاد، کنترل، می کنند. کارخانه کاندوم سازی، علاوه برتامين بازارداخلی، کاندوم به خارج صادر می کند.

مبارزه با پدرسالاری عرصه مهمی برای تشکل يابی طبقه کارگر

"موسسات توليدی-خدماتی"، "محلات کارگری" و "فضای بين ايندو"، هر سه عرصه های مبارزه و سازمانيابی زنان و مردان را سامان می دهند. ولی، ديوار پدرسالاری درهر سه فضا بهم آمدن مردان و زنان کارگررا مانع شده است. هم اکنون، در کشورهای غربی، پدر و مادر خانواده های کارگری دست بچه هایشان را گرفته ويا قلم دوش در راه پيمائی های اعتراضی شرکت می کنند- به يک سنت پايدار تبديل گرديده است. چرا فعالين کارگری زن و مرد ايران اين شيوه از راه پيمائی و همايش را از هم طبقه ای هايشان در کشورهای غربی تجربه نکنند. اين يک سئوال واقعا بجائی است. دجا، از کاربرد شيوه های طبقات سرمايه داری جهانی عليه طبقه کارگرايران بهره می گيرد. اخيرا، مدير کل سياستگذاری و توسعه از طرح کارورزی، کارآموزی،Apprenticeship ، برای اشتغال فارغ التحصيلان خبر داد! تاريخ کارورزی يا کارآموزی به اواخر دوره قرون وسطی بر می گردد.

1-"فضای بين موسسات توليدی-خدماتی و محلات کارگری". اين فضا، تاکنون، از زمان تاسيس سلسه صفويه با ايدئولوژی مذهب شيعه، عموما تريبون بلامنازع آخوندها بود ه است. با سود بردن از آزادی بيان و تشکل برای ايدئولوژی مذهب، آخوند ها عقايد ايدئولوژی مذهب را قويا ملکه ذهن مردم کردند. مضاف براين، جريانات التقاطی مذهبی با ارائه خوانش به اصطلاح مترقی از ايدئولوژی شيعه، کمبود نظری آخوندهای متحجر را جبران کردند. بالاخره، در جناح چپ به يک نقل قول بسنده کنم: ايرج گلسرخی در دادگاه شاه گفت، من سوسياليسم را از علی آموختم! از اينرو، به پشتوانه نفوذ سنت ايدئولوژی مذهب در بين خانواده ها، با بروز و تشديد بحران سرمايه داری و گشايش فضای سياسی، جريان خمينی سرمايه داری فرو رفته در بحران را نجات داد. به سخن ديگر، با ناتوانی ديکتاتوری شاه برای سرکوب انقلاب، اين وظيفه به دوش گرايش خمينی افتاد.

عليرغم سلطه اختناق دجا بر جامعه، فضای بين "موسسات توليدی-خدماتی و محلات کارگری" کاملا بروی اپوزيسيون بسته نشده است. اعتراضات گوناگون در اين فضا برگزار می شوند. از نظر رژيم اعتصاب حرام است. ولی، کارگران اقدام به اعتصاب نموده وحتی آنرا به بيرون از کارخانه می کشند. کارگران اعتصابی نيشکر هفت تپه بارها جاده انديمشک به اهواز را مسدود کرده اند. کارگران اعتصابی جلو ادارات دولتی و بويژه مجلس گردهمائی برگزار می کنند. عموما دراين اعتراضات فضای بيرون از کارخانه روحيه مرد سالاری ديواری برروی حضور زنان کارگر کشيده است. اگر، دجا با کاربرد سياست های ضد کارگری، مانند خصوصی سازی، تقسيم کارخانه های بزرگ به بخش های کوچکتر و در اختيار مقاطعه کاران گذاشتن و غيره، وحدت کارگران را شقه شقه می کند، سنت مردسالاری از درون طبقه کارگر را به دو نصف تقسيم کرده است. اگر به گذشته برگرديم، زنان و مردان در اعتصابات و اعتراضات شرکت کرده اند(16). در نبرد حلبی آباد خاک سفيد در سال 1356 زنان و مردان دوش به دوش همديگر با ژاندارم های رژيم ديکتاتوری شاه جنگيدند. سپس، جوانان دختر و پسر و مردان و زنان درکنار همديگر در انقلاب شکست خورده سال 1357 شرکت کردند. ولی، عموما سال هاست که حضور زنان در اعتصابات و اعتراضات کارگران مرد رويت نمی شود. کارگران نيشکر هفت تپه اعتصابشان را به بيرون از کارخانه به جاده ها می کشند، ولی، نشانی از حضور خانواده کارگران ديده نمی شود، غيره. ولی، بااين وصف، کاملا فضای بين "موسسات توليدی-خدماتی" و "محلات کارگری" بروی زنان بسته نشده است.ما با ابتکار زنانی روبرو هستيم که به صف اعتراض کارگران پيوسته اند. چند مورد را يادآورشوم. زنان معدنچيان سنگ آهن بافق نقش مهمی در اعتصاب معدنچيان در سال 1395ايفا کردند. حدود يک ماه پيش، در راه پيمائی اعتراضی کارگران بازنشسته اصفهان در خيابان چهار باغ اصفهان دو نفر زن در بين شمار زيادی از بازنشسته ها ديده می شدند. اين دو زن کارگر ديوار مردسالاری را فروريخته بودند. اگر، ايندو کارگر زن همسر داشتند، آنان نيز به قسمی تيشه به ريشه مردسالاری زده اند. روز 4 مرداد 1396مردم آبپخش بوشهر به دليل نگرانی از تخريب محيط زيست مانع کلنگ زنی پتروشيی توسط وزير صنعت ، معادن و تجار ت و استاندار شدند. اين اقدام از دوجنبه حائز اهميت بود: يکم رشد آگاهی مردم نسبت به حفظ محيط زيست، دوم، گرچه اکثريت شرکت کنندگان را مردها شامل می شدند، ولی چند نفر زن نيز در اين حرکت اعتراضی حضور داشتند. در تجمع معلمين بازنشسته در روز 24 مرداد درجلو مجلس زنان و مردان معلمين بازنشسته شرکت شرکت کردند، و چند معلم بازنشسته پلاکارر بالای سربرده بودند، که رويشان نوشته بود: معلم، پرستار، بازنشسته اتحاد اتحاد. بالاخره، و جالب تر از همه در مسابقه اسب سواری سنندج زن و مرد شرکت کردند(17)

2-پدرسالاری در کارگاه های توليدی-خدماتی

در دو قرن گذشته آنچه بنام جنبش های کارگری پراتيک می شدند، درواقع جنبش های پدرسالاری،مردسالاری،بوده اند. اگر، احيانا به مسئله نابرابری جنسی عطف توجه می شد، قرار بود که در پيامد انقلاب آينده تبعيض جنسی يا رهائی زنان تحقق يابد- نه اينکه، ازهر موقعيت فی الحال چه به لحاظ نظری و عملی بهره برده و با پدرسالاری مبارزه می شد. در واقع، شعار کارگران جهان متحد شويد، صرفا نگاهش به کارگران مرد بود و پدرسالار.

بی مناسبت نيست، ابتدا به عروج طبقه کارگرصنعتی دراولين کشور سرمايه داری جهان در انگلستان بطور لحظه ای نگاه کرد. با پديدار شدن انقلاب صنعتی در اواخر قرن هيجدهم و اوائل قرن نوزدهم در انگلستان، سرمايه داران منبع عظيم نيروی کار ارزان زنان را استخدام کردند.از همين زمان، زنان کارگر روحيه پدرسالاری کارگران مرد و اتحاديه ها (18) و استبداد صاحبان کارخانه را چالش کردند. تا اواخر قرن نوزدهم کنگره اتحاديه های کارگری انگلستان،TUC، از اتحاديه های صنعتی صنفی محافظه کار و پدرسالار سامان يافته بودند. اينان نسبت به شرائط کار و معيشت توده های بس فراوان کارگران يدی،دستی، احساس همبستگی ابراز نميکردند. اتحاديه های کارگری صنفی محافظه کار تا مقطع خروش کارگران دستی درسال 1889 با بهره گيری از اهرم سازگان،يا سيستم ، کارورزی ،apprenticeship، ازموقعيت ممتازشان عليه توده های کارگر با حسادت حفاظت می کردند. تا اينکه، در سال 1889، کارگران دختر "کارخانه کبريت سازی براينت می، Bryant May Matches Factory ،"(19) به قدرت مبارزاتشان توانستند، نه تنها، اولين اتحاديه زنان کارگر جهان را تاسيس کرده، و آغازگر فروريختن ديوار پدرسالاری اتحاديه های کارگری گردند؛ بلکه، جرقه جنبش کارگران يدی،دستی، بسان باراندازان، کارگران گاز و غيره گردند. تحت رهبری فعالين سوسياليست، مانند النا مارکس(20) کارگران يدی اتحاديه های نوين با افق سوسياليستی را تشکيل دادند.

بيش ازنيم قرن بعد(در سال 1945، پايان جنگ خانمان سوز جهانی دوم، حزب کارگر به قدرت رسيد )از خيزش کارگران دستی در سال 1889، و تقريبا دو دهه بعد از آغاز دولت رفاه، در انتخابات پارلمانی سال 1959، حزب کارگر منشوری شامل پرداخت دستمزد برابر برای کارگر زن و مرد برحسب کاربرابر را انتشار داد. سپس، در سپتامبر 1965 کنگره اتحاديه های کارگری از اصول رفتار و فرصت برابر با زنان کارگر در صنعت پشتيبانی کرد، وشورای عمومی را موظف نمود موضوع حق پرداخت دستمزد برابر برای کار برابر به کارگران زنان و مردان را، که حزب کارگر در بيانيه انتخاباتی 1959 قول داده بود، پيگيری کند.

ولی، هيچ اقدام فوری نه از طرف دولت( حزب کارگر) و يا اتحاديه های کارگری انجام نگرديد. گرچه، بعدها، لوايحی به تصويب پارلمان رسيدند، اما، هنوز تاثيرات نابرابری جنسی چه در پرداخت دستمزد و حقوق، خشونت در خانواده و کالاشدن بدن زن و غيره درانگلستان و ساير کشورها، به عنوان عوارض کارکرد غير انسانی و کريه روابط سرمايه داری همچنان ادامه دارد.

با اين مختصر، زنان کارگر ايران کدام درس هائی را از تجربيات طبقات کارگر کشورهای ديگر می توانند بياموزند. ابتد ا، به يک گفته حکيمانه اشاره کنم: حق گرفتنی است ونه دادنی. اتحاديه های کارگری و عالی ترين نهاد رهبری اش کنگره اتحاديه های کارگری انگلستان زنان کارگررا به امان سرمايه رها کردند. اين دختران کارگر "کارخانه کبريت سازی براينت می" بودند که به پا خواستند، و به پشتوانه اعتصاب يک پارچه مطالباتشان را به سرمايه دار کارخانه تحميل کرده و اولين اتحاديه زنان کارگر دنيا را بنياد کردند. همچنين، حق رای به زنان نه هديه طبقه سرمايه دار انگلستان، بلکه نتيجه مبارزه طولانی زنان برای کسب حق رای بوده است(21).

درايران کارگران معلم زن موقعيت بالقوه،اندرتوان، ذهنی ويژه ای در درون طبقه کارگر ايران     د ارند.(من دربالا به کارفيزيکی وذهنی اشاره کردم، انجام فرايند هر دونياز به صرف انرژی دارد. اگر، ترفندهای دجا، مشابه نيرنگ های ساير دولت های سرمايه داری، را درتفرقه بيانداز و حکومت کن در درون طبقه کارگر را ناديده بگيريم، اکثريت افرادی که برای زنده ماندن مجبورند نيروی کارفيزيکی و ذهنی شان را بفروشند، طبقه کارگر را تشکيل می دهند. بر اين پايه، آنچه کارمند، پرسنل اداری وغيره ناميده می شوند، کارگران ذهنی اند. در کارفيزيکی ابزار گوناگون همراه با کار ذهنی مطرح است و در کارذهنی، عمدتا فعاليت ذهنی درآموزش و پرورش ويا استفاده از وسائل گوناگون الکترونيکی، بويژه کامپيوتر همراه با فعاليت ذهنی.). زنان معلم محتملا درصد بيشتر معلمان ايران را تشکيل می دهند. مسئله پدرسالاری و شرائط نا مناسب استخدامی زمينه هائی است که زنان معلم می توانند به تاسی از کارگران دختر "کارخانه کبريت سازی براينت می" نقش تاريخسازی هم به لحاظ سازمانيابی طبقه کارگر و هم مبارزه عليه سنت مرد سالاری و لغو قوانين ضد زن فرا-طبقاتی ايفا کنند.

3-محلات کارگری

کارگران زن و مرد در موسسات توليدی-خدماتی کار می کنند. ولی، نه تنها اينان، بلکه، خانواده های کارگری، فرزندان، خويشان، بستگان، بيکاران، بازنشسته ها و افراد ديگردر محلات کارگری زندگی می کنند. خويشاوندان و دوستان از محلات شهرهای ديگر برای ديدار به محلات کارگری شهرهای ديگرمی آيند، همچنين محلات کارگری باهم ديگر آمد و شد دارند. کارگرانی که برای کار به شهرهای ديگر، نظير تهران می آيند نه به نواحی طبقات متمول نشين شمال شهر، بلکه راهی جنوب شهر تهران و محلات کارگری می شوند. در بالا ياد آورد شدم، آنچه بنام سامان يابی طبقه کارگرنام داشت، درحقيقت توجهش صرفا به کارگران شاغل بوده است. البته، در اهميت کارگران شاغل درموسسات توليدی-خدماتی شکی نيست. ولی، کارروشنگری و سازمان يابی محلات کارگری مهستی،اهميت ،خاص خودشان را دارند. محله نه يک هستی خنثی، بلکه نوعی همبستگی و همياری را افاده می کند. می توان در سطح رقيق محله را در کمرنگی ازکمون يا کاميونيتی در کشورهای غربی قرار داد. محلات کارگری آکنده از مشکلات هستند، و در همان حال زمينه بالقوه ،اندرتوان، برای روشنگری و سازمانيابی دارند(در گذشته، جريانات مذهبی فعاليت گسترده موفقی در منازل محلات کارگری داشتند).  

محلات کارگری محمل مناسبی برای ترويج وآگاهی اهالی محلات و بويژه آموزش عليه مرد سالاری مردها و تصور فرودستی زنان فراهم می کند. منازل کارگری مکان مناسبی برای پائين کشيدن ديوار مردسالاری داشته و نيروی عظيم زنان محلات را برای سامان يابی حول خواست های زنان و همچنين پشتيبانی از اعتراضات بيرون از کارخانه همسرانشان، و شرکت در کنش های اجتماعی را آزاد خواهد کرد. هم اکنون، و در فضای حاکميت دجا افرادی از جوانان، دختر و پسر در عرصه های گوناگون اجتماعی فعاليت کرده، و درمواری به روشنگری فردی در فضای مجازی پر هزينه اقدام می کنند. چرا، اينان به محلات کارگری نرفته و فعاليت آگاه گرانه نکنند؟.

   من در بالا توضيح دادم، پيش از خيزش های اواخر حکومت شاه، جريانات مذهبی نظراتشان را در اذهان مردم القاء نموده بودند. اگر، قرار است در رويداد محتمل آينده کمون های محلات، شورا های نواحی وشهرها و شوراهای موسسات توليدی-خدماتی بر اصل توليد برای آحاد جامعه و به مثابه بديل روابط سرمايه داری برپا شوند؛ امروز، کار صبورانه آگاه گرانه و سامايان يابی در محلات کارگری(البته به سازمانی يابی موسسات توليدی-خدماتی کم بها داده نمی شود )، نطفه های کمون های محلات کارگری را پي ريزی خواهند کرد. براين سياق،   فاجعه شوراهای نا آگاه و آسيب پذيردوران برآمد انقلابی زمان شاه تکرار نخواهد شد.  

   محلات کارگری مشکلات فراوانی دارند، و براين پايه عرصه روشنگری گسترده ای برای کنش فعالان مرد و زن. تاسيس رختشوخانه مجهز زحمت زيادی را از دوش زنان و بويژه زنان بچه دار برمی دارد. هم اکنون 300 مهد قرآن خوانی برای يادگيری کودکان خرد در نواحی تهران تاسيس شده اند. محلات کارگری نياز مبرم برای مهد کودک دارند. چرا، از شهرداری نه خواست در محلات مهد کودک داير کنند. محلات کارگری نياز به زمين بازی برای بچه ها دارند. به خانه محلات برای برگزاری برنامه های گوناگون نياز است و غيره.  

مضاف برشورای شهر، تهران به شهرداری های مناطق گوناگون تقسيم شده است. شهرهای ديگر نيز برحسب جمعيت، شورای شهر به چند منطقه شهرداری و يا يک شهرداری نظارت دارد. در انتخابات اخيرشوراهای شهرو دهات، در چندين شهر عليه تقلب در انتخابات اعتراض شد. به سخن ديگر، در اين شهر و آن شهر مردم نسبت به کارکرد شوراها بی تفاوت نيستند. بلکه تلاش می کنند افراد معتمد و نه دست چين شده از سوی مقامات دولتی را انتخاب کنند(22 ). شايد، در شهرهائی با جمعيت متوسط و پائين تر امکان دخالت مردم و انتخاب اعضاء پيشرو در شوراها حول پلتفرم های پيشرفته بيشتر باشد. در انتخابات اخير شوراهای شهر و دهات خانم شيفته بدرآذر به عنوان شهردار جديد شهر سهند ،درآذربايجان شرقی، انتخاب شدند. ايشان پيش تر مدتی نيز به عنوان شهردار منطقه 6 تبريز مشغول به فعاليت بوده است.

جريانات چپ بنا به سنت ديرينه موضوع شوراها را به برآمدهای انقلابی واگذار می کنند. به اين دليل، هرگونه کنش و دخالت در شوراها در حاکميت دجا را امری منفی تلقی می کنند. ولی، در عرصه مبارزه طبقاتی شيار ها و شکاف هائی بروز می کنند، که امکان دخالت را ممکن می سازد. پيش از ادامه مطلب، ياد آور شوم نگرشی اصلاحات را بر اصل تحول تدريجی يا قطره ای جامعه( آنچه اصلاح طلبی معروف است) باور دارد، در مقابل ديدگاهی تحميل هر درجه ای از اصلاحات را از منظر آسان سازی و کمک به مبارزه طبقاتی برا ی تحول بنيادی جامعه می نگرد. منباب مثل، چرا نه بايد از فرد معتمدی که با پلتفرم پيشرفته، برای تاسيس مهد کودک يا رختشوخانه... برای محلات اين شهر يا آن شهر حمايت نکرد. من در بالا به دو مورد اشاره کردم.

قطعا، يکی از عرصه های مهم و شدنی در تحول محلات کارگری و تاثيرش بر مبارزه طبقاتی منازل کارگران است. دوباره يادآوری کنم، در گذشته جريانات مذهبی فعاليت های موفقی حول نظراتشان در محلات کارگری داشتند.اکنون زنان ومردان، بويژه معلمان مرد و زن بنا ويژگی شغلشان آمادگی نظری مناسب ترعام و بويژه در زمينه تاريخ مادرسالاری و تحولش به پدر سالاری و پيدائی سنت تبعيض جنسی داشته باشند. کلام آخر، بهر مقياسی که شکاف مضرپدرسالاری بين زن و مرد بهم آيد، فاصله در درون طبقه کارگر دوشقه شده به درجاتی ترميم خواهد يافت. شاهد حضور هر چه بيشتر زنان و فرزندان و قوم و خويشان درصفوف اعتراضات کارگری باشيم.

مراد عظيمی

28/08/2017

يادداشت ها

1- چارلز فوريه، سوسياليست تخيلی فرانسوی، 1837 -1772

2-النا مارکس سرمايه داری را سيستم توليد کالائی پدرسالاری تعريف می کند. زندگینامه النا مارکس، ريچل هلمز، ص 326مارکس، سرمايه،کاپيتال،

3- سرمايه ،کاپيتال، مارکس

4-بجاست نقل قولی از خانم شيرين نظيری فعال زنان افغانستان در خصوص رابطه زندگی مشترک زن و شوهر بياورم: به قسم نمونه، یک خانواده ی امروزی را ازنظرمی گذرانم؛ » درجریان روز زن و مرد هردو شغل بیرونی دارند، همین که هردو به خانه برمی گردند، مرد مصروف روز نامه و یا کتاب خوانی و یا مصروف مشاهده تلویزیون ویا هم بازنمودن کمپیوترخود می شود و با صدای بلند از بانوی خود یک نوشیدنی "چای " نیز مطالبه می کند.
بانو نخست مصروف رسیده گی به خواهشات کودکان قد و نیم قد خود گردیده و ثانیاً چای همسررا با عجله آماده می سازد و درگام بعدی برای پختن غذای شب آماده گی می گیرد. پس از صرف غذا، کمک به کار خانه گی کودکان آغازشده وسپس ازکارخانگی ، زمان آماده ساختن کودکان دربسترهای شان فرامی رسد،همینکه کودکان آرامیدند وهم چنین ظرف شویی و پاک کاری آشپز خانه تمام شد. بانو؛ نظری بسوی ساعت می افگند. می بیند که وقت به پایان رسیده و چشمان وجسم خسته اش انتظار خواب را دارد و با یک دنیا خسته گی به بستر خود می رود و فردا بازهم روزی دیگر و ....
   

5- نماینده مجلس: ۲ هزار کودک مطلقه در ایران داریم

طیبه سیاووشی، نماینده مجلس ایران با اشاره به روند افزایش ازدواج کودکان در ایران گفت: "اکنون ۲ هزار کودک مطلقه داریم که اینها کودکانی هستند که ازدواج آنها ثبت قانونی شده بود، یعنی ممکن است تعداد از این هم بیشتر باشد."

به گزارش ایلنا، وی با تاکید براینکه این کودکان با مشکلات فراوانی مواجه می‌شوند چرا که بدن دختر ۱۱ یا ۱۲ ساله آمادگی بارداری را ندارد، گفت: "آنها خودشان بچه هستند و اولین بارداری یک ریسک بالاتری نسبت به بارداری دوم دارد و این بچه‌ها ۲ برابر ریسک را می‌پذیرند و دچار باروری‌های زودرس می‌شوند که در اکثریت موارد دچار سقط جنین‌های مکرر می‌شوند."

خانم سیاووشی همچنین افزود: "ابعادی از پدیده کودک همسری همچنان پوشیده است، یکی از این ابعاد نگران کننده، تعداد سقط جنین‌های مکرر کودکان است که درصدد دستیابی به آمار دقیق هستیم."

ILNA

  • همرسانیView more share options

    Share this post

    Copy this link

    لینک های دیگرRead more about sharing BBC content externally

  • همرسانی در Facebook

  • همرسانی در Twitter

    4

    6-برخلاف مذهب شيعه، صيغه يا متعه را اهل سنت معتقدند تا زمانی که پیامبر زنده بوده رواج داشته، اما او هنگام بازگشت از واپسین سفر خود به مکه (حجة الوداع)‌ آن را حرام اعلام کرده است.

7- ،آغاز پیکار «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» درسال 1385و حاميان اوليه:

شیرین عبادی، سیمین بهبهانی، شهلا لاهیجی، بابک احمدی، شهلا اعزازی، ناصر زرافشان، نرگس محمدی، منیرو روانی پور، فریده غیرت، شهلا شرکت، اردشیر رستمی، فرزانه طاهری، فریبرز رئیس دانا، معصومه حیات غیبی، بنفشه حجازی، مائده طهماسبی، فرهاد آئیش، عمران صلاحی، هومن فخار، مهوش شیخ‌الاسلامی، مجید تولایی، ناهید توسلی، جعفر پناهی, خدیجه مقدم …حمايت فعالين اجتماعی مردان يکی از جنبه های بهين اين کمپين بوده است.علاقمندان می توانند، برای کسب اطلاعات بيشتر، از وبگاه طرح تغييربرای برابری ديدن نمايند.

8-خمينی در راستای مخالفتش با اصلاحات ارضی شاه درسال 1341، دادن حق رای به زنان را محکوم کرد، و در برهه وقايع سياه 15 خرداد 1342 طرفداران خمينی به زنان با پوشش مدنی حمله کرده و رويشان اسيد می پاشيدند.

9- عکسی از تظاهرات زنان عليه حجاب اسلامی.

10-علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بيشتر در مورد گذار از مادر تباری،سالاری، به پدرسالاری، به تحليل انگلس از اسطوره الياد و اديسه همر، به اثر وی "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت"، و درخصوص حماسه گيل گميش و الهه های بين النهرين،Mesopotamia، به کتاب " بيانيه ای ،مانيفستی، برای تمدن دموکراتيک" اثر عبداله اوجالان،به زبان انگليسی، مراجعه کنند.

11- ما در نيمه دوم قرن نوزدهم شاهد سه کشف دوران ساز، يا رمزگشائی از، الف، منشاء انواع داروين، ارزش اضافی منشاء سود سرمايه داری از مارکس و منشاء خانواده از لوئيز هنری مورگان هستيم.

12- اين گونه از مقاربت زنان و مردان شديدا از سوی به اصطلاح طرفداران اخلاق و تقوای خانواده نکوهش می شوند. انگلس جواب شايسته ای به اين انتقادات دارد: اگرتک همسری سفت و سخت بالاترين مرتبت تقوی باشد، در آن صورت بايد جايزه را به کرم کدو داد که يک رديف کامل آلت تناسلی مردانه و زنانه در هر يک از 50 تا 200 واحد ،Proglottides،دارد، و تمام زندگی اش مشغول جفتگيری با خودش است. انگلس، " منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت".

13-.- علاقمندان به تحليل ازدواج تک همسری بورژوئی می توانند از بخش اول اين نوشته در سايت www.bee-hive.org ديدن کنند.

14-مثل معروف مهرم حلال جانم آزاد اشاره به اين دارد که، اگر زنی خواست ازشوهرش طلاق بگيرد از مهريه اش بگذرد

15- جایگاه زن در اسلام از محورهای اصلی مناقشه در جوامع مسلمان امروزی است و این موضوع در روزهای اخیر همزمان با روز جهانی زن. در عصری که به نظر می رسد چارچوبی که در غرب تحت عنوان حقوق بشر شکل گرفته، به گفتمانی غالب و معیاری جهانی بدل شده، پاره‌ای برآنند که عدم تطابق جایگاه زن در شریعت اسلام با این چارچوب و گفتمان، ریشه در ذات و خاستگاه دین اسلام دارد، یعنی این دین، عرف و آداب جامعه ی عربی در هزار و چهارصد سال پیش را بر تمام پیروانش فارغ از اینکه در چه زمانی و در کجای جهان زندگی کنند تحمیل کرده است. پاره ای دیگر نیز بر این باورند که دین اسلام در سرشت خود تضادی با چارچوبهای حقوق بشری کنونی ندارد و احکام شریعت در مورد زنان اگر در ظرف تاریخی و فرهنگی خود گذاشته شود، چه بسا برای زمان خود بسیار هم مترقی و ضامن رعایت حقوق زنان و ارتقای جایگاه اجتماعی آنان بوده است.

برای سنجش این دیدگاهها، نگاهی به جایگاه زن در شهر مکه هنگام ظهور دین اسلام ضروری است و از آنجا که تفاوتی که شرع اسلام میان زن و مرد قائل شده ریشه در عنصر جنسی دارد، ترسیم شمایی از عرف و رفتار حاکم بر روابط زن و مرد در آن تاریخ در این شهر هم ضرورت پیدا می کند. آنچه در این نوشتار می آید چکیده ای از روایات مورد اجماع در منابع و مراجع تاریخی و اسلامی است و در صورت استناد به سندی واحد و مشخص، نام آن ذکر شده است.

در شهر مکه محدودیتی برای پوشش زنان وجود نداشته و شکل لباس زنان تنها بر اساس کارکرد آن به عنوان تن پوش و زینت تعیین می شده است. برهنگی امری رایج و عادی بوده و حتی رسم بوده که زنان هنگام طواف کعبه (که در آن هنگام بتخانه بود) لباس خود را می کندند و بر زمین می انداختند و برهنه طواف می کردند، گویا با این انگیزه که مردانشان در پایان طواف و به جا آوردن مراسم مذهبی سالیانه که عید حساب می شده، به آنان لباس نو هدیه دهند. آن گونه که در "صحیح مسلم" نوشته شده، در سال پس از فتح مکه (سال نهم هجری) پیامبر اسلام دستور داد در مسجدالحرام جار بزنند که زنان نباید برهنه شوند. به باور مفسران قرآن، آیه سی و یکم سوره اعراف که می گوید «یا بنی آدم خذو زینتکم عند کل مسجد… (ای فرزندان آدم هنگام ورود به هر مسجدی زینت خود را به همراه داشته باشید) برای نهی زنان از برهنگی در مسجدالحرام نازل شده است.

دوستی و معاشرت میان زن و مرد رایج و عادی بوده و به آن خدن می گفتند. به دوست پسر خلیل و به دوست دختر خلیله می گفته اند. چنین دوستانی با هم ازدواج نمی کردند اما نوعی تعهد هم میانشان بوده و غیر از یکدیگر با کسی دیگر چنین رابطه ای برقرار نمی کردند. از عبدالله بن عباس، پسرعموی پیامبر نقل شده که اگر این دوستی به رابطه جنسی می انجامیده، می کوشیدند این رابطه را پنهان کنند و تا زمانی که این رابطه پنهانی بوده از دید دیگران اشکالی نداشته است، اما در صورتی که رابطه جنسی خود را علنی می کردند سرزنش می شدند. اما پس از ظهور اسلام، قرآن مردان را از ازدواج با زنانی که دوست پسر (خدن) داشته اند نهی کرد (سوره نساء آیه ۲۵)، چه رابطه جنسی آنان آشکار بوده باشد و چه پنهان (سوره انعام آیه ۵۱).

مکه مرکز تجاری و زیارتی شبه جزیره عربستان بوده و تن فروشی زنان نیز یکی از راههای کسب درآمد در این شهر بوده و نقش مهمی در درآمد برخی از خانواده ها داشته است تا آنجا که گفته می شود بزرگان یکی از قبائل از پیامبر خواستند که زنا را برای آنان حلال کند تا مسلمان شوند، چون کسب و کار آنان از این راه است. زنان تن فروش با پارچه سرخ رنگی شناسایی می شدند که بر در خانه می آویختند. بیشتر این زنان همسران مشخص و متشخصی داشتند و نامهای این زنان که به روایاتی نه نفر و به روایاتی دیگر، بیش از ده نفر بودند و باغیه (زناکار) نامیده می شدند در کتابهای تاریخ ثبت است.

از دید "اسامه عکاشه"، نویسنده مصری، بخشی از نزاع بر سر اسلام در مکه، به سبب همین سنت بوده که شماری از قبائل از طریق آن کسب درآمد می کردند و شماری دیگر آن را ننگ می دانستند که پیامبر اسلام هم به همین قبائل تعلق داشت و در دینی که آورد، زنا حرام و مستحق مجازات دانسته شد.

زنانی که با مردان متعدد رابطه جنسی برقرار می کردند اگر شمار این مردان کمتر از ده نفر بود، در صورتی که باردار می شدند این حق را داشتند که پس از تولد فرزند، هر یک از این مردان را که بخواهند به دلخواه خود به عنوان پدر او برگزینند و معرفی کنند. آن مرد یا دیگر مردانی که با وی رابطه داشتند نیز حق نداشتند با انتخاب او مخالفت کنند. به چنین رسمی رهط می گفتند. در صورتی که شمار مردانی که با این زن رابطه داشتند بیش از ده نفر بود، آنگاه تصمیم اینکه فرزند از آن کیست با آن مردان بود.

زنان به شیوه های گوناگون به همسری مردان در می آمدند که بستگی به جایگاه اجتماعی خانواده شان داشت. رایجترین شیوه، خریداری زنان بود که به پدر دختر مبلغی می پرداختند و دختر را که ممکن بود حتی تازه متولد شده باشد از او می خریدند. شیوه رایج دیگر، به اسیری گرفتن زنان در جنگها بود. یا اینکه دو مرد دخترانشان را به یکدیگر می دادند (معروف به شغار) یا در مواردی، زنان همسرانشان را با یکدیگر عوض می کردند (معروف به بدل). گاه مردان با پرداخت مبلغی به زن برای مدت معینی با وی رابطه برقرار می کردند (متعه). هنگامی هم که مردی از دنیا می رفت، همسرانش به پسرانش به ارث می رسیدند (مقت). در مورد رابطه با محارم همان ممنوعیتهایی که در دین اسلام هست پیش از اسلام هم برقرار بود با این تفاوت که مردان می توانستند دو خواهر را با هم به همسری داشته باشند.

خانواده های متشخص دخترانشان را در مقابل دریافت مبلغی که به آن صداق می گفتند به یکدیگر می دادند و تصمیم با پدر یا ولی دختر و پسر بود. به این شیوه بعوله می گفتند (برگرفته شده از کلمه بعل به معنای شوهر). همین شیوه از همسری بود که دین اسلام بر آن صحه گذاشت و به عنوان ازدواج مورد تایید و رسمی برگزید و دیگر شیوه ها را ممنوع کرد. همسری با زنانی که در جنگ اسیر گرفته می شدند را نیز جایز شمرد و در مورد متعه اهل سنت معتقدند که این سنت تا زمانی که پیامبر زنده بوده رواج داشته اما او هنگام بازگشت از واپسین سفر خود به مکه (حجة الوداع)‌ آن را حرام اعلام کرده است، اما بیشتر علمای شیعه چنین روایتی را نمی پذیرند و متعه را مورد تایید اسلام می دانند.

در بسیاری از قبایل، پیوندهای زناشویی چندان استحکامی نداشته و تعصب چندانی بر روابط خارج از ازدواج وجود نداشته است. یکی از سنتهای رایج استبضاع نامیده می شده به این معنی که مردانی که بچه دار نمی شدند یا اینکه می خواستند از فردی که از لحاظ جسمی قوی و تنومند بود یا به صفاتی همچون شجاعت و دانایی شهرت داشت دارای فرزندی شوند، همسر خود را برای همخوابگی نزد او می فرستادند و تا زمانی که مشخص می شد همسرشان از آن مرد باردار شده است با او نزدیکی نمی کردند، فرزندی هم که این گونه به دنیا می آمد فرزند خودشان محسوب می شد نه فرزند آن کسی که همسرشان از او باردار شده است.

در سالهای قحطی یا از شدت فقر نیز گاه مردان همسرشان را به خانه ثروتمندان می فرستادند تا در ازای همبستری با آنان پول یا غذا دریافت کنند. به چنین رسمی مضامده یا ضماد گفته می شده است.

زنان حق جدائی از همسر را داشتند مشروط بر آنکه مبلغی به شوهر بپردازند. به این رسم خلع می گفتند که اسلام نیز بر آن صحه گذاشت و در فقه تحت عنوان طلاق خلع رسمیت یافت که زن می تواند با بخشیدن همه یا بخشی از مهریه اش از همسرش جدا شود. همچنین می توانستند هنگام ازدواج شرط کنند که حق طلاق داشته باشند که این حق هم در اسلام تایید و به رسمیت شناخته شد. عده نگه داشتن پس از جدایی رایج نبوده و زنان می توانستند بلافاصله پس از جدایی به همسری مرد دیگری درآیند. حکایت مشهوری نزد اعراب هست که پیش از اسلام زنی به نام ام خارجه بوده که بیش از چهل بار ازدواج کرده و طول هر بار ازدواجش میان یک شب تا حداکثر، چند روز بوده است. بر اساس این حکایت ضرب المثلی در زبان عربی هست که در کنایه به کاری که خیلی سریع و شتابزده انجام می شود می گویند سریعتر از ازدواج ام خارجه (اسرع من نکاح ام خارجه).

در خانواده های مرفه، در مورد بچه ها رسم بر این بوده که مادران بچه هایشان را شیر ندهند و آنان را پس از تولد به دایه بسپرند. پیامبر اسلام را نیز مادرش شیر نداد و هشت زن مختلف به او شیر دادند که معروفترینشان حلیمه است. حتی هنگامی که بچه را از شیر می گرفتند، برای او پرستار (حاضنه) می گرفتند تا او بچه را بزرگ کند. پیامبر اسلام نیز با اینکه تا شش سالگی مادرش زنده بود، پرستاری به نام ام ایمن داشت. آن گونه که "ابن سعد" در "کتاب طبقات کبیر"، یکی از مراجع اصلی تاریخ صدر اسلام نوشته، دلیل اینکه بچه ها را مادران شیر نمی دادند و بزرگ نمی کردند این بوده که زنان بتوانند براحتی و آزادانه به معاشرت جنسی با همسرشان ادامه دهند و دوباره باردار شوند و همچنین این اعتقاد وجود داشته که رابطه جنسی به شیر مادر زیان می رساند. نوزادان پسر را حتی از محیط خانه دور می کردند و همراه با دایه به بادیه یعنی بیرون از شهر می فرستادند تا همان جا بزرگ شود (در مورد پیامبر اسلام نیز چنین کردند).

دین اسلام فرهنگ جامعه مکه را کاملا تغییر داد و بسیاری از عادات رایج در آن را ممنوع کرد، اما این تغییر و ممنوعیت یکباره و ناگهانی نبود. به نظر می رسد آغاز این تغییرات پس از ورود پیامبر به مدينه بود که فرهنگ مردم آن از لحاظ رفتارهای جنسی و معاشرت با زنان با مکه متفاوت بود. "اوس" و "خزرج"، دو قبیله اصلی مدينه همچون مردم مکه بت پرست بودند، اما بخشی از شهر را "هودیان" تشکیل می دادند که جایگاه زنان در جامعه آنان بر اساس دین یهود تعریف می شد. در این جامعه، ازدواج ضابطه مند وجود داشت، رابطه خارج از ازدواج ممنوع بود و برای پوشش زنان نیز نوعی حجاب در نظر گرفته شده بود.

با ورود پیامبر به مدینه، بت پرستان و بخشی از یهودیان به دین اسلام گرویدند و پیامبر جایگاه حاکم این شهر را یافت و نخستین حکومت اسلامی برپا شد. آن گونه که در کتب تاریخ ثبت است، پس از مدتی مردان مدینه از رفتارهای مهاجرانی که از مکه آمده بودند با زنان به او شکایت کردند. دو روایت معروف در مورد مردانی از اهالی مدینه هست که نزد پیامبر شکایت کردند که مردانی از مهاجرین اهل مکه را در حال همبستری با همسر خود یافته اند ("هلال بن امیه" و "عویمر بن زید" معروف به "ابو دردا"). آن گونه که در روایات آمده پیامبر رفتاری مماشات گونه در قبال این شکایات داشت و کوشید که قضیه را فیصله دهد بی آنکه کار به مجازات آن مردان و زنان بکشد، اما از آن پس بتدریج آیاتی از قرآن نازل شد که بر رفتارهای مهاجران مکی پایان داد و همچون دین یهود، محدودیتهایی بر زنان اعمال کرد و برای روابط خارج از ازدواج مجازاتهایی تعیین کرد. پس از فتح مکه، همین قوانین و ممنوعیتها و محدودیتها در مکه نیز اعمال شد.

گروهی از مدافعان دین اسلام می گویند اینکه زنان و مردان در مکه پیش از همه گیر شدن اسلام آزادیهای بیشتری داشتند لزوما به این معنی نیست که زنان از جایگاه و حقوق بهتری برخوردار بودند بلکه چه بسا حاکی از کم اهمیت شمردن زنان و نگاه شیئ گونه به آنان بوده است. دین اسلام پیوند زناشویی را نظام مند کرد، برای زنان حقوقی تعیین کرد. زنانی که پیشتر خودشان جزو حق الارث به حساب می آمدند دارای حق ارث شدند، مرد مجبور به تامین مالی همسر و پرداخت مهریه به او و حتی پرداخت دستمزد برای شیر دادن بچه شد. البته امروزه کم نیستند باورمندان به دین اسلام که می گویند شاید این دین در هزار و چهارصد سال پیش جایگاه زنان را ارتقا بخشیده باشد، اما گذر زمان و بروز برداشتهای گوناگون و گاه افراطی از این دین از سویی و مقتضیات زمانه ایجاب می کند که در احکامی که شریعت برای زنان وضع کرده، تجدیدنظر شود، تجدیدنظری که به باور آنان، با سرشت و روح دین اسلام در تضاد نیست. نويسنده،مهرداد فرهمند، روزنامه نگار بی بی سی در قاهره.

16-در اعتصاب تاريخی سال 1305 کارگران زن و مرد شرکت نفت ايران و انگليس شرکت کردند. و جالب اينکه، با وجود دستگيری فعالين کارگری مرد، زنان به ابتکار خود اعتصاب را ادامه دادند . خاطرات رزمنده و رهبر کارگری، يوسف افتخاری

17-برگزاری پانزدهمین دوره بازیهای بومی محلی به میزبانی سنه(سنندج)

  • خبرگزاری فرات

  • میسا کلهر - سنه

  • یکشنبه, 6 اوت 2017, 12:48

    پانزدهمین دوره بازیهای بومی محلی در شهر سنه روژهلات کردستان برگزار شد. در این دوره بازیها مسابقات اسب سواری در چندین ماده برگزار شد و شرکت‌کنندگان به رقابت پرداختند.

    در این دوره از مسابقات زنان کرد به صورت گسترده در این رقابتها شرکت کردند و توانستند چندین مقام را نیز بدست آورند.

    در این دوره پنجاه سوارکار در دو رده زنان و مردان شرکت کردند و به هنرنمایی با اسب در دو رشته ترکیبی پرچم برداری و مارپیچ پرداختند. در پایان نفرات اول تا سوم هر دو رده زنان و مردان با رأی داوران برگزیده شدند. این دوره از مسابقات با پیشاهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و همچنین هیئت بازیهای بومی در باشگاه سوارکاری سهند واقع در حومه سنه برگزار گردید.

    18- النا سنت پدرسالاری و برتری مردان را در بين بعضی از بخش های جنبش سوسياليستی تجربه کرد. اينان زنانی را که نظراتشان را با شهامت بيان کنند، تنبيه می شوند. مادر ما(منظور النا) درمجامع عمومی دارد خيلی قدرتمند می شود. لازم است جايش را بداند. النا که برای اولين بار متوجه می شد، او را مخصوصا به خاطر زن بودن مورد حمله قرار داده اند. عليرغم اينکه النا دبير اتحاديه کارگران گاز و يکی از سه نفر نماينده از اتحاديه کارگران گاز به کنگره اتحاديه های کارگری بود، او را از شرکت در کنگره سال 1890 محروم کردند. بيوگرافی النا مارکس، نوشته ريچل هلمز، پاراگراف اول و دوم، ص 339.

    19- دختران نوجوان 9 تا 14 سال درکارخانه "کبريت سازی براينت می" روزانه 14 ساعت، بدون هيچ وسيله ايمنی برای جلوگيری از استنشاق مايع حاوی گازهای مسموم کننده فسفرسفيد کار می کردند. لثه بسياری از اين طلفک ها شديدا آسيب ديده بود. صاحب کارخانه "براينت می" مومن مسيحی و ليبرال به بهانه های کذائی کارگران دختر را جريمه سنگين می کرد، و به هزينه اين طفلک ها مجسمه قهرمانش نخست وزير گلادستون را جلو کارخانه برپا کرده بود.

    20- ويل ثورن از 6 سالگی مجبورگرديد کارکند و کارگری بی سواد بود، تا اينکه، نه تنها، النا بوی سواد آموخت، بلکه به او تا سطح يک رهبرسخنور کارگری کمک فکری نمود. بعدها، با تاسيس حزب کارگر، ويل ثورن نماينده مجلس شد. هم چنين، سه نفر از رهبران کارگری اتحاديه های نوين به ترتيب "جان برن"، "بين تيلت" و "تام من" تحت آموزش سياسی و سوسياليستی النا قرارگرفتند.گرچه، پيشتراز النا، "مری ولستون کرافت" بمثابه پايه گذار فمينيسم در مقطع انقلاب فرانسه و همينطور، تحت تاثير دوران روشنگری و انقلاب فرانسه، روشنفکران در آلمان از برابری جنسی حمايت می کردند، النا اولين زنی است که فراتراز پشتيبانی معنوی برای برابری جنسی، در درون زنان کارگر فعاليت نمود.

    21- علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بيشتر به بخش اول مقاله در سايت www.bee-hive.org مراجعه کنند.

    22-به نقش خانم ناهيد اسکندری، عضوشورای شهر سرکان، ايضا به بخش اول مقاله از سايت بالا ديدن کنيد.

    :

 

رهائی زنان شرط رهائی جامعه

شما به ندرت حضور زنان کارگر- چه رسد به فرزندان و خويشاوندان- را در اعتراضات کارگران مرد مشاهده می کنيد. درموارد استثنائی، زنان کارگر نه با تشويق همسرانشان، بلکه با انگيزه و ابتکار خودشان در اعتراضات کارگران مرد شرکت می کنند. چرا، اين دوپارگی در درون طبقه کارگروجود دارد؟ چرا مردان کارگر نصف قدرت طبقاتی شان را ناديده می گيرند، چرا، زنان در سنگر مبارزات کارگران مردغايبند؟ جوابش ساده است. جامعه سرمايه داری در عام و جامعه سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شديدا پدرسالارانه است. سنت،ديرمان، پدرسالاری منزلت برتر مرد و موقعيت دون تر زن را توجيه می کند. عموما، مرد کارگر مرد سالار است. اوهمسرش را خانه دار می بيند و نه هم رزم زمين مبارزه طبقاتی.

ديرمان پدرسالاری پديده روابط سرمايه داری نيست. بلکه، روابط سرمايه داری سنت پدرسالاری دوران پيشا-سرمايه داری را مطابق با نيازهايش بخدمت گرفت.

در دوره نوسنگی، فرايند زندگی انسان ها بر پايه شکار و جمع آوری نباتات، با اهلی کردن حيوانات چونان گاو... و کشت کشاورزی متحول شد. حدود 5500 پيش در تمدن سومريها واقع در بين النهرين، مسوپوتميا(1)، ، جوامع اشتراکی،کمونی، زن سالاری با برابری جنسی با قهر به روابط طبقاتی پدرسالاری دگرگون شد(2).

بقايای جوامع کمون های اوليه با برابری جنسی در نکات متعددی از جهان کشف گرديده اند. يک مورد برجسته، تمدن دره ايندوس واقع در پاکستان و شمال غربی هندوستان بوده است، که برای هزار سال جامعه کمونی تجربه می شد. دراوائل قرن بيستم، يک نفر از باستان شناسان آمريکائی از کشف تمدنی بدون دولت دردره ايندوس به حيرت فرورفته بود-مگر بدون دولت و رئيس جمهور و شاه می شد جامعه را سامان داد.

ولی، بيش از هرمورد ديگر، تحقيقات دوران ساز انسان شناس،آنتروپولوجيست، آمريکائی لوئيز هنری مورگان در ميان قبيله ايرکوتز از بوميان آمريکائی جلب توجه می کند. مورگان در اينجا منشاء خويشاوندی در دوران مادرسالاری را کشف کرد.(3). شايد بی مناسبت نباشد، بخاطررژيم سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه به اين نقل قول از آخوندها در واقعه کربلا اشاره کنم. شمر و ابوالفضل، هردو، از قبيله بنی کلاب بودند. شمر در شب عاشورا جلو خيمه عباس می آيد و ندا می دهد خواهر زاده من برای شما از ابن زياد امان نامه آورده ام- ولی عباس واقعا خواهر زاده شمر نبود، بلکه، به عنوان پس مانده از سنت های دوران مادرسالاری، در قبيله شمر و عباس فرزندان به خويشاوندی زن نسبت داده می شدند و نه مرد.

نگرش روابط سرمايه داری نسبت به زنان

موقعيت زنان در سرمايه داری های بورژوا-دموکراتيک

اکنون در سرمايه داری های غرب نابرابری جنسی اساس قانونی ندارد. با رويداد انقلاب اکتبر1917، زنان روسيه برابری جنسی، از جمله حق رای، را کسب کردند. درحالی که، امپراطوری انگلستان، آمريکا و فرانسه، به ترتيب در سال های 1918، 1920 و 1945 به زنان حق رای اعطا کردند، که البته بی تاثير از انقلاب روسيه نبوده است. بنابراين، در کشورهای غربی به اصطلاح دموکراتيک، پيش ازتاريخ های بالا پدرسالاری و بی حقوقی زنان مبنای قانونی داشت. اما دادن حق رای به زنان نه برزمينه انفعال گذشته زنان بوده و نه اعطاء حق رای تبعيض، نابرابری و ستم به زنان را به بايگانی تاريخ سپرد.

1

ازدواج بورژوائی

در قرون وسطی، نياز نبود که زن و مرد،عاشق و معشوق، در کليسا ازدواج کنند. برابر با اسناد ثبت شده دختر و پسر در راه ، داخل ميخانه، پاب، در منزل دوست، حتی داخل رختخواب باهمديگر ازدواج می کردند.(4). در قرن شانزدهم، درزمان ملکه اليزابت اول تقريبا يک سوم عروس ها در موقع مراسم ازدواج حامله بودند(5). سخن کوتاه، همخوابه شدن دختر و پسرپيش از ازدواج برچسب زنا نداشت، بلکه امری عادی بوده است.

قرن هيجدهم عصر بی همتای خصوصی کردن زمين و بدن زنان بود. درمورد اول، اراضی اشتراکی خارج از شهرها، که قرن ها دهقانان برای چرا از آن ها استفاده می کردند، دورشان حصار کشيده شد، و به تملک ملاکين بزرگ در آمد. اين فرايند بطورقانونی عملی گرديد. بين سال1740 تا اوائل قرن نوزدهم تعداد 1060 لايحه حصار کشی دور زمين های عمومی،اشتراکی، به تصويب پارلمان رسيد(6 ). عواقب اين فرايند موضوع مطلب جاری نيست. گرچه، تاريخدانان به فرايند حصارکشی زمين های اشتراکی،عمومی، پرداخته اند. ولی، کمتر به محصور شدن بدن زنان در قرنهيجدهم عطف توجه کرده اند.

" تاثيرات محصور کردن بدن زنان هدفش تقسيم زنان به دو قشر بود: زنان ازدواج کرده کاملا به تملک يا کنيزمرد سقوط کردند و زنی که هنوز ازدواج نکرده و يا شوهرش او را ترک کرده بود، اکنون به يک مرد يا برده دار تعلق نداشت، بلکه در معرض چاله ملک، دارائی، همگانی مردان می افتاد.

قطعه قانونی که به همان سفتی و سختی حصارکشی زمين ها بدن نسوان را محصور کرد، لايحه ازدواج ،سال 1753، بود، که از طرف لرد هاردويک به پارلمان تقديم شد: مطابق نص صريح اين قانون محض هستی يا وجود قانونی زن با ازدواج به حالت تعليق در می آيد، و يا حد اقل وجود زن در وجود مرد ادغام می شد(7)"

"ارتباط بين تصاحب زمين های عمومی،اشتراکی،و تصاحب زنان به عنوان ملک شخصی مرد تصادفی نبود. درست بهمان نحوکه "زمين دار- سرمايه دارها " خواستند زمين های گسترده ای را به چنگ آورند، آنها بر اين شدند تا پسران حقيقی(حلال زاده) وارث دارائی شان گردند. درآن زمان آزمايش خون برای اثبات پدر واقعی فرزند را حتی در خواب هم نديده بودند، و کسی نمی دانست دی ان ا(DNA) چيست. پس، راه حل سرمايه داران چه بود؟ آنها دقيق ترينشيوه کنترل بدن زن را ابداع کردند. سرمايه داران اين ترفند را با غيرقانونی کردن تمام گونه های ازدواج مرسوم آن زمان، به جز يک نوع ازدواج رسمی و دائمی (در کليسا و توسطکشيش ) را عملی کردند. مشابه تصويب قوانين حصارکشی زمين های اشتراکی،قوانين متعددی برای محصور کردن بدن زنان به تصويب پارلمان رسيد. تنها يک مفر درخواست طلاق از پارلمان برای زنان طبقات مرفه باقی ماند. البته، بسيار پرهزينه بود و به زمان درازی نيازداشت. عليرغم اين طريق بسيار دشوار، زنانی از طبقات مرفه توانستند طلاق بگيرند، ولی مطابق قانون زن مطلقه نمی توانست ازدواج کند، ولی، ازدواج برای مرديکه زنش از او طلاق گرفته بود، مجاز بود! اگر زنی از دست شوهر ناراضی اش فرار می کرد، از جامعه طرد می شد، حتی اجازه ديدن بچه ها را نداشت. مسخره آميزترين مصوبه پارلمان گفتگوی زن سرمايه دار با مردی غير از شوهرش را به عنوان مکالمه جنائی و تجاوز به دژحريم ازدواج تعريف می کرد"(8). مطابق قانون، مرد اجازه داشت زنش را با چوبی نه کلفت تر از انگشت شست کتک بزند! اگر مردی از زنش سير می شد، او را تا آخر عمرش زندانی میکرد و يا با اين بهانه که زنش ديوانه شده است، زن بيچاره را به دارالمجانين زنان خطرناک می فرستاد.

با اجرا شدن قوانين بالا زن عملا کنيز(برده مونث) سرمايه دار گرديد. در آغاز قرن 18 دو روئی پدرسالاری آن چنان قوام گرفته بود، که وکيلی بنام توماس ارسکين، در يک سخنرانی در پارلمان انگلستان ادعاکرد که زنا کردن بدترين جنايتی است که فردی مرتکب شود، البته، با اين آگاهی که

2

شنوندگان مرد می فهميدند که منظور جناب ايشان اشاره به رفتار زنان است و نه مردها(9) . سرمايه داران برای سرپوش گذاشتن روی سلطه کامل بر بدن زنان، از يک طرف و تصاحب دارائی، از سوی ديگر، با کليسای انگلستان،Anglican Church، ميثاقی بستند: اينکه حق دخالت در زندگی خصوصی افراد در اختيار کليسا گذاشته شد و متقابلا کليسا شرط مشروع يا حلال زاده بودن فرزند مذکر به عنوان وارث پدررا تضمين کرد. همچنين اين قرار داد موقعيت کليسا را به عنوان مرجع تشخيص اخلاق جامعه، که درقرون شانزدهم وهفدهم رنگ باخته بود، دوباره زنده کرد(10) .

مری ولستونکرافت، و چالش پدرسالاری

مری ولستونکرافت درسال 1759 متولد شد و در سال 1797، در پی زايمان دومين بچه اش با تب نفاسی درگذشت. پدر مری ولستونکرفت ارث کلان پدری را در فعاليت های تجاری ماجراجويانه از دست داد و به الکل پناه برد. مری کوچک بار ها شاهد بود که چگونه پدر بد اخلاق مادرش راکتک می زد، دل و جان ظريفش را به درد می آورد. مری سعی می کرد مادرش را از خشم پدر حفظ کند. ولی، طفلک مورد محبت خاص مادرنبود. مری شيفته کتاب بود، و در جستجوی محبت در خارج از خانه. مری از نوجوانی با تدريس بچه های متولين معاشش را تامين کرد. سپس مدرسه ای دايرنمود، و در اينجا تحت تاثير مربی اش دکتر پرايس راديکال قرار گرفت. مری ولستونکرافت جذب انديشه های عقل گرائی دوران روشنگری گرديد. مری، دکتر پرايس، تامس پن(11)، ويليام بلک، ويليام گادويل وهنری فوسلی ... را گروه راديکال ها را تشکيل دادند. راديکال ها با مسرت انقلاب کبير فرانسه را استقبال کردند(12).

مری ولستونکرافت نه فقط جامعه پدرسالاری و قوانين ضد زن را به نيش انتقاد قلمش گرفت، بلکه، به عنوان مبارز پيشتازحقوق زنان ازدواج بورژوائی با تبرک کليسا را رد کرد. مری منادی گر و مبشر عشق آزاد گرديد. مری ولستونکرافت فمينيست عاشق شد و جسورانه دست در دست و دل در دل دلداه اش گذاشت و بدون ازدواج بچه ای زائيد. مری ولستونکرافت بی باکانه برای استقلال و خودمختاری زنان پافشرد. کتابش: "در حقانيت حقوق زنان، The vindication of the right of women " در طول قرن نوزدهم عملا سانسور شد و در دهه شصت قرن بيستم بود که فمينيست ها انديشه های مری ولستونکرافت را کشف کردند.

جنبش حق رای برای زنان، Suffragette

گرچه تاسيس " سافرجت زنان" پيش از و بعد از 1832 به نوعی موضوع سياسی گرديد، ولی ازسال 1872 بود که به يک جنبش سراسری گسترش يافت(13)

اميلن گولدن و دکتر ريچارد مارسدن پانکهرست، هر دو به خانواده های بزرگ ليبرال در منچستر تعلق داشتند. اميلن و ريچارد در تب و تاب پروپاگاندای ضد جنگ در دهه 1870، با هم آشنا شدند و در سال 1879، باهم ازدواج کردند- اميلن 21 سال داشت.اميلن، وقتی در نخستين جلسه سافرج شرکت کرد، 14 سال سن داشت. اولين فرزندش کريستابل هريت درسال 1880 متولد شد، و سوگلی مادرگرديد. در تاريخ 5 می 1882 دومين فرزند بنام استل سيلويا به دنيا آمد(14). دهه 1880، سالهای پرجوش و خروش اجتمای و سياسی بود. در سال 1886 تظاهرات کارگران عليه فقر و بيکاری به خشونت کشيده شد و تعدادی از سوسياليست ها دادگاهی شدند. سال بعد، تظاهرات عليه سرکوب مردم ايرلند در ميدان ترافالگار به يکشنبه سياه معروف گرديد. در واکنش به اين خشونت ، کمپين آزادی سخن راه افتاد. درسال 1888کارگران دختر کارخانه کبريت سازی "براين می، Bryn May" اعتصاب کرده و تشکيل اتحاديه دادند. مبارزه جوئی اين ها ، انگيزش اعتصاب کارگران معروف به يدی(15) گرديد، که با مبارزاتشان موفق شدند اتحاديه های خود را سازمان دهند. اعتصاب

3

کارگران دختر کبريت سازی موجی از اعتصابات در باراندازی ها، کارگران گاز و غيره را موجد گرديد. و برای اولين بار اتحاديه گری نوين کارگران دستی با جهت گيری سوسياليستی تاسيس گرديد. "اتحاديه گری نوين" سطحی از ميليتنسی و خود-سازماندهی طبقه کارگررا پديدار کرد، که از زمان جنبش چارتيست ها بی سابقه بود. دختر کوچک مارکس " النا، Eleanor " درصدر رهبری جنبش نوين کارگری قرار گرفت(16)(17). النا کمبود گفتمان رهائی زنان دوران مری ولستونکرافت را- در آن زمان، هنوز طبقه کارگر در حال تکون بود- با پيوند زدن به زنان کارگر تکميل نمود. النا اولين زن فمينيست سوسياليست با فعاليت عميق در درون زنان و مردان کارگر بود.

دردهه 1880 ريچارد و اميلين به گرايش رفرميست فابين پيوستند(18) . اين دو، نظير بسياری از سوسياليست های رفرميست معتدل، تنها تماس حاشيه ای با اتحاديه گری نوين داشتند. درسال 1893 حزب کارگرمستقل،Independent Labour Party،تاسيس گرديد. در اوائل دهه 1900 پانکهرست ها درگير رويدادهای درون طبقه کارگرشدند.درسال 1900 کنگره اتحاديه های کارگری کنفرانسی برگزار کرد، گرچه اکثريت حاضرين از اتحاديه ها ی کارگری بودند، گروه های سوسياليست منجمله حزب کارگران مستقل نيز شرکت کردند؛ و مآلا به تاسيس حزب کارگر در سال 1906 ميوه داد(19).

اين رويدادها تاثيرات عميقی در جنبش حق رای برای زنان،سافريجت، گذاشت. فعالان جنبش سافريجت سنتا متحد حزب ليبرال بودند. درسال 1897، سازمان های زنان سافريج متحد شدند و "اتحادیه ملی جوامع زنان سافريجت،National Union of Women`s Suffrage Societies ، را بنياد کردند. درهمين برهه، در شمال شرق انگلستان زنان کارگر درصنعت پنبه بيش هر بخش ديگری گسترده تر در اتحاديه متشکل شده بودند. درتابستان سال 1903، زنان صنعت پنبه اولين "سازمان حق رای برای زنان کارگر" را سامان دادند، و زنان کارگر نساجی لنکشاير و چشاير و ديگر زنان کارگر "کميته نمايندگی" را سازمان دادند. اين گروه های کمپين زنان کارگر به سافرجيست های راديکال معروف شدند.

گرچه، سافرجيست های راديکال مبارزه شان برای حق رای زنان را جزئی از مبارزه طبقه کارگر می ديدند، ولی، همه بخش های اتحاديه ها از جنبش حق رای زنان پشتيبانی نکردند. با رفرم های پيشين مردها با داشتن مسکنی به ارزش 10 پوند حق رای کسب کردند- 40 درصد کارگران کم بضاعت از حق رای محروم بودند. با شرط بالا بخش قابل ملاحظه ای از زنان کم بضاعت نيز از حق رای بی بهره می شدند. براين پايه، عده ای کمپين حق رای برای زنان را چندان دموکراتيک نمی ديدند، و متقابلا از حق رای برای بزرگسالان پشتيبانی میکردند. اين گفتمان و موضوعات ديگر رابطه اميلن پانهرست با اتحاديه های کارگری را تيره کرد، و "اتحاديه سياسی-اجتماعی زنان " کمپين حق رای برای زنان را سامان داد(20).

عليرغم تنش با بخشی ازجنبش کارگری، ا س ا ز، قويا در درون جنبش کارگری ريشه کرده بود، و مشابه سافرجيست های راديکال، از وفاداری تاريخی با ليبرال ها بريدند.

"ان کنی، Annie Kenney" کارگرزن کارخانه نساجی، يکی از اعضای برجسته "ا س ا ز "بود. ا س ا ز به تشکيل "اتحاد دستمزد برابر" منچسترکمک کرد و از کمپين ايجاد کار برا ی بيکاران پشتيبانی نمود و فعالانه برای خواست حق رای زنان در انتخابات پارلمان 1906کنش کرد... اين جهت گيری ا س ا ز را به جنبش راديکال زنان شمال انگلستان نزديک کرد و از سافرجيست ها دور(21 ).

از همان ابتدا،سيلويا پانکهرست بيشتر درجنبش کارگری دخالتگری کرد تا درجنبش زنان برای حق رای. ولی، خواهرش کريستابل حمايت از جنبش کارگری را از منظر اقتضا ياضرورت می ديد، تا منفعت مشترک جنبش کارگری با خواست حق رای برای زنان را. اين ديدگاه کريستابل به روشنی با کنترل کردن جنبش زنان از اواخر 1906 پديدار شد، و بدين ترتيب، با مادرش پيوند با جنبش کارگری را قطع کرد و باعث انشعاب ا س ا ز،درسال 1907، گرديدند. در تقابل، سيلويا موضع کارگری و سوسياليستی اش را ارتقا داد و يکی از رهبران جنبش سوسياليستی عليه جنگ جهانی اول امپرياليستی و حامی وفادار انقلاب روسيه گرديد(22).

4

اعتصاب غذای زنان زندانی برای حق رای و واکنش دولت انگلستان

از سال 1913، سافرجيست ها برای تهييج مردم به تاکتيک های فداکاری بی نتيجه دست زدند. اميلی ويلدينگ جلو اسب شاه دويد و کشته شد، سافرجيست های ديگر مخفيانه دست به آتش سوزی زدند... سيلويا دريافت که اين گونه از ميليتنسی مخفيانه مردم را نسبت به سافرجيست ها بيشتر بيگانه می کند. در مقابل، سيلويا احساس کرد در ميليتنسی علنی، اگر سافرجيست خودش را تسليم پليس کند، مکمل سامان دادن يک جنبش فراگير خواهد گرديد. سيلويا اين تاکتيک را در تظاهرات 17 فوريه 1913 با شکستن شيشه دفتر بنگاه مراسم تشييع جنازه امتحان کرد، و زندانی شد. سيلويا ،فرا تراز اعتصاب غذا دست به اعتصاب غذای خشک زد.بعدها، سيلويا ماجرای شکستن اعتصاب غذايش توسط شکنجه گران(واژه از من) زندان را چنين شرح داد:

يک نفر سرم را گرفت و پارچه ای زير چانه ام گذاشت. چشمانم را بستند. من دندانهايم را بهم فشرده و با تمام قدرت لبانم راسفت روی دندانهايم فشار دادم. احساس کردم دست مردی تلاش می کرد لبانم را باز کند؛ آنچنان نفسم می زدم که گويا دارم خفه می شوم. انگشتانش فشار می آوردند تا لبانم را باز کرده و بدرون دهانم بروند. من انگشتانش را احساس می کردم و چيزی آهنی دور لثه هايم فشارمی آورند، من شکافی بين دندانهايم احساس کردم، تلاش کردم سرم را با حرکتی تند به عقب زده و دهانم را آزاد کنم. ولی، دونفر سرم را گرفته بودند و دونفر ديگر دهانم را می کشيدند.من نفس نفس می زدم، حالا تند وتند، بعد جيغ آرام، سپس بلندتر. يکی از شکنجه گران می گويد شکافی پيداکردم، ديگری می گويد نه اينجا بهترش است. يک شيئی فولادی به لثه هايم فشارداده و گوشت اش را بريد. من خودم رابرای اين درد وحشتاک آماده کردم. نه، آن شيئی خوب نيست، چيزی نوک دار بده. چيزی فرو رفت و دردی هولناک. من سرم را به عقب پرت کردم. آنها دوباره سرم را گرفتند. عليرغم اينکه با تمام قدرت به خودم فشار می آوردم، يک شيئی فولادی به دهانم فرو رفت. ناگهان، وقتی که پيچی چرخيد، چيزی کم کم لثه هایم را بازکرد، مثل اينکه دندان را بکشند، من درد داشتم. آنها سعی می کردند لوله ای را درحلقم فرو کنند. من بیقرار تقلا می کردم، بخودم فشار آوردم تا گلويم را به بندم. فکر می کنم توانستند لوله را در گلويم فرو به برند، گرچه، من ، به جزاينکه نا آرام دست و پا می زدم، چيزی نفهميدم؛ آخر آنها گفتند: تمام شد!! وقتی که لوله بيرون آمد من بالا آوردم. اين شکنجه هر روز دوبار و به مدت بيش از يک ماه ادامه يافت.

بالاخره، طبقه سرمايه دار انگلستان درسال 2018، به زنان حق رای، به سخن ديگر حق دخالت در سياست، داد. ولی، هم چنان پدرسالاری نفس کشيد. هنوز، مضاف بر استثمارنيروی کارفيزيکی و ذهنی، بدن زنان استثمارشد. زن بيش از پيش به کالا تبديل گرديد. صنعت سکس بخشی از فرايند انباشت سرمايه داری شد. تجاوز، خشونت(23) به زنان... ادامه يافت. آسيه عبداله، رئيس مشترک "حزب اتحاد دموکراتيک" کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه می گويد: رفتارداعش با زنان نوع افراطی همان کنش هائی است که هرروز در سرمايه داری های دموکراتيک عليه زنان اعمال می شود.

سازمان يابی رهائی زنان ايران

آنتونی گرامشی حاکميت دولت را در جامعه مدنی،Civil Society، بيان می کند. جامعه مدنی عرصه مبارزه برای موقعيت است. دولت سلطه اش بر جامعه مدنی را از راه اجماع، بسان دموکراسی های ليبرال و يا با کاربرد ملقمه ای از اجماع و قهر، مانند سرمايه داری ايران با ايدئولوژی مذهب شيعه برقرارمی کند. جنبش های اجتمائی از پائين و با افق خود گردانی يا خود مديريتی(24) ، مبارزه برای موقعيت را به سود قدرت از پائين سوق داده و در تداومش دولت را زائد می کند. جامعه از سلطه دولت رها گرديده و ملت-دموکراسی جايگزين ملت-دولت میشود.

5

  کارگران زن و مرد در موسسات توليدی-خدماتی کارمی کنند. ولی، محلات کارگری، گذشته از کارگران شاغل، مکان زندگی بيکاران، خانوادها، خويشاوندان، دوستان وهمسايه ها را شامل می شوند. محلات کارگری نوعی از همبستگی را نمايندگی می کنند و نطفه هائی از کمونگرائی اند.

از گذشته، احزاب چپ بنا به درون مايه پدرسالاری، درنهايت عطف توجه شان به گونه هائی از سازمان يابی کارگران شاغل مرد محدود بوده است. درسال 1868، انترناسيونال اول خواهان حق رای برای مردها گرديد. همسر مارکس"جنی فن وستفالی" زن باهوشی بود. جنی از شرائط سوخته شدن جسم، جان و توانی ذهنش به عنوان زن خانه دار با دخترش النا درد دل می کرد. کنش فمينيستی النا بی تاثير از شرائط مادر نبوده است.

بی شک، مشکلات زنان، بيشترين معضلات محلات کارگری را تشکيل می دهند. و به همين سياق، محلات کارگری بالقوه،اندرتوان،گستره ای از غنای سازمان يابی را عرضه می کنند:

1- منازل کارگری مکانی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن و تشکل يابی. به چند مورد اشاره شود. بسياری از زنان پدرسالاری، يا برتری مرد به نسبت زن را همچون قانونی طبيعی مشاهده می کنند؛ مردسالارها با هر تلاشی برای روشنگری عليه تبعض به زن مخالفت خواهند کرد(25 ). نقش زن در توليد مثل نسل توليدکنندگان نياز های اجتماعی و کنش درون خانه. به رسميت نشناختن کار منزل و عدم استقلال اقتصادی زن و وابستگی اش به مرد. خشونت در خانواده (26)،(27). عدم استقلال تصميم گيری فرزندان، بويژه دختران، از سن 18 به بالا. نکوهش ازدواج زيرسن 18. نکوهش چندهمسری. ارتقا آگاهی اجتماعی زنان، آموزش مهارت ها...فعالين آگاه زن و مرد چه از درون خانه های محلات کارگری و يا از بيرون از محله می توانند روشنگری و سامان يابی درون خانه را کليد به زنند.

2- بنا به شرائط عينی محله، بموازات کنش درون منازل کارگری و يا در مرحله بعد، ايجاد مهد کودک با مددکار. زمين بازی،با وسائل، بچه ها. رختشوخانه عمومی محله، کتابخانه محله.

3- گشايش خانه محله، برای بهم آمدن مردم محله، برای بحث و گفتگو و ديدار وغيره.

1-3- ارتباط محلات و انتقال و مبادله تجربيات.

4- بنياد کردن انجمن محله، تشکلی از پائين، برای اداره دموکراتيک محله(28 ). هم اکنون، شوراهای دهات و شهرها وجود دارد. چرا نه بايد انجمن محله وجود نداشته باشند. تشکيل انجمن های محلات هم نياز به درايت و هم اتحاد مردم محلات دارد (29 ).

1-4- شرکت و تاثير گذاری در شوراهای شهر و دهات. شکی نيست، رژيم ولايت فقيه با مهندسی انتخابات می خواهد عواملش سر از صندوق انتخابات در آورند. اما، سئوال اين است که مردم واکنش نشان خواهند داد، يانه؟(30).

5- بموازات پيشرفت در عملی کردن کنش های بالا، همسران کارگران مرد نه به عنوان خانه دار، بلکه بسان همرزم کارگران مرد پديدار شده و در اعتراضات و اعتصابات کارگران مرد همراه با فرزندان و خويشان شرکت کرده و تحولی کمی و کيفی در مبارزه طبقاتی بين کار و سرمايه بوجود خواهند آورد(31).

6- تغييرو آلودگی بوم زيست،آب و هوا، حيات انسان ها و کره زمين را جدا تهديد می کند.مبارزه

6

برای بهبود حفظ محيط زيست، رهائی زن، دموکراسی از پائين،مردم سالاری، سه رکن پايه ای تحول جامعه سرمايه داری به مدنيت مبتنی بر توليد اجتماعی برای تامين نياز آحاد انسانها چالش های قرن بيست و يکم را باز گوئی می کنند.

1-6 روابط سرمايه داری بانی تجاوز وتخريب محيط زيست است. بنا بر توليد برای سود، سرمايه داری قادرنيست بنيادی عليه تغيير و آلودگی بوم زيست کنش کند. هر سال بواسطه آلودگی هوا درايران ده ها هزار نفر به امراض تنفسی مبتلا شده و ده ها هزار نفراز بين می روند. رودخانه ها آلوده شده اند، درياچه اروميه بمب ساعتی آلودگی و تخريت بوم زيست گرديده است. استفاده از سوخت مواد نفتی گازانيدريک کربنيک،منشا گرمايش کره زمين، را توليد می کنند. بارآوری انرژی های تجديد پذير پيوسته، نظير صفحات انرژی خورشيدی، Solar Panels،(32)افزايش می يابد. ايران شرائط مساعد برای انتقال هر چه بيشتر از سوخت فسيلی و انرژی اتمی به انرژی های تجديد پذير خورشيدی دارد. رژيم سرمايه داری ايران با سلامتی و زندگی مردم ايران بازی می کند. سئوال حياتی، به عنوان يک عرصه بسيار مهم، بالاخره مردم ايران مبارزه عليه آلودگی و تخريب محيط زيست را جدی خواهند گرفت؟(33)    

7- گرايشات متنوع چپ تاکنونی از عرصه های سه گانه توليدی-خدماتی، محلات زندگی و فضای بين ايندو، تنها به گونه هائی در فضای توليدی-خدماتی کنش کرده اند(34). برای نمونه، درنهايت از حقوق زنان دفاع می کنند. قرار است بعد از پيروزی انقلاب زنان حقوق شان را بدست آورند. جنگ موقعيت آنتونی گرامشی مبارزه در هر سه عرصه از جامعه مدنی،Civil Society، به چيرگی دولت خاتمه داده و جامعه مدنی دموکراتيک طلوع می کند.

مراد عظيمی

24/05/2017

توضيحات

1- بين النهرين،مسوپودميا، به سرزمين های بين دو رودخانه دجله و فرات، که از کوههای کردستان شمالی در ترکيه سرچشمه گرفته و در جنوب عراق به هم پيوسته و شط العرب را می سازند، اطلاق می شود.

2- عبداله اوجلان رهبر کردها

3- با بهره گيری از ياداشت های مارکس از تحقيقات لوئيز هنری مورگان، فردريش انگلس کتاب بسيار ارزشمند "منشاء خانواده، مالکيت خصوصی و دولت" را نوشت.

4- تاريخ اضافی، History Extra، ويکی پديا.

5- تا ريخ ازدواج در انگلستان.

6- جون اسميث، "اخلاقيات،سکس، پول و قدرت در قرن بيست و يکم" ص 86 ، نوشته جون اسميث

7- همانجا، ص 87

8- همانجا، ص 87

9- همانجا، ص 95

10- همانجا، ص 88

11- تامس پن، عقل گرا، بی دين، انقلابی، درانقلاب استقلال آمريکا عليه زادگاهش انگلستان جنگيد و    

     در انتقاد از نوشته لرد ادمونت برک عليه انقلاب کبير فرانسه، کتاب معروف "حقوق انسان، Rights of man     " را نوشت.

7

12- مقدمه کتاب "دردفاع از حقوق زنان" شيلا روباثم

13- جنبش حق رای برای زنان يا سافرجت، ویکی پديا

14 - "سيلويا پانکهرست، سافرجيست، سوسياليست و بلای امپراطوری بريتانيا" نوشته کاترين  

       کانلی.

15- اتحاديه های سنتی صنفی محافظه کار، که در کنگره اتحاديه های کارگران صنفی متشکل شده

     بودند، احساس تعلق و همبستگی به کارگران يدی يا بدون مهارت نداشتند، و آنها را به امان

     سرمايه داران گذاشته بودند.

16- زندگی نامه النا مارکس، نوشته ريچل هلمز، Rachel Holmes).

17- همانجا، النا نه تنها به ويل ثورن کارگربی سواد صنعت گاز سواد آموخت، بلکه تحت آموزش            

       سياسی النا،وی نامبرده سخنرانی فصيح، رهبر اتحاديه کارگران گاز و بعد ها نماينده پارلمان از  

       حزب کارگر گرديد.

18- جامعه فابين های ،Fabians Society، انگلستان در سال 1884 تاسيس شد و هوادار برپائی

       سوسياليسم دموکراتيک تدريجی از طريق اجرای اصلاحات بود. فابينيسم پايه های ايدئولوژيک

       احزاب رفرميسم، ازجمله حزب کارگر انگلستان، را تشکيل داد.  

19- "سيلويا پانکهرست، سافرجيست، سوسياليست و بلای امپراطوری بريتانيا" نوشته کاترين  

       کانلی، ص 17

20- همانجا، ص 18

21- همانجا، ص 19

22- همانجا، ص 25

23- برابر با آمار، درپاکستان 70 درصد مردها زنانشان را کتک می زنند.  

24 - کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، به مثابه اولين تجربه تحول جامعه از پائين با همياری

       زنان و مردان، می تواند قطب نمای خوبی برای ايران و ساير کشورها گردد.

25- درفرايند بيداری زنان خانه دار برای شرکت در فعاليت سياسی در روجاوا،کردستان سوريه، کم

     نبودند شوهرانی که به همسرش می گفت يا من يا فعاليت سياسی. ولی، کم کم يخ ها آب شدند.

26 -در کردستان شمالی واقع در کردستان، اگر مردی زنش را کتک بزند، مردم محله تحريمش می

     کنند. مهم تراز اين، در کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، اگرشوهری زنش را کتک زده

     باشد، عليرغم بخشيدن زن، برابر با قوانين حمايت از زن، مرد حداقل سه ماه زندانی می شود.

27 - خانم فرزانه جلالی جزئیات تازه بازداشت فرزانه جلالی، فعال کُرد حقوق زنان

فرزانه جلالی، فعال مدنی و حقوق زنان بعد از بازداشت به بازداشتگاه اداره اطلاعات کرماشان مشهور به «بازداشتگاه میدان نفت» منتقل شده و روز گذشته این فعال بازداشتی طی تماس کوتاه تلفنی از نگهداری خود در این بازداشتگاه امنیتی خبر داده است.

دوشنبه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۹:۱۰

مرکز خبر - خبرگزاری فرات

فرزانه جلالی، فعال مدنی و حقوق زنان بعد از بازداشت به بازداشتگاه اداره اطلاعات کرماشان مشهور به «بازداشتگاه میدان نفت» منتقل شده و روز گذشته این فعال بازداشتی طی تماس کوتاه تلفنی از نگهداری خود در این بازداشتگاه امنیتی خبر داده است.

8

شبکه حقوق بشر کُردستان با استناد بە یک منبع آگاه گفت: روز پنج شنبه ۵ اسفندماه نیروهای امنیتی طی یک سناریو با هماهنگی اداره ثبت اسناد کرماشان، با این فعال کُرد تماس تلفنی قرار گرفته و از وی خواسته‌اند برای تکمیل نقض پرونده‌ اداری‌اش، به این اداره مراجعه نماید. در حین مراجعه به اداره ثبت در جلوی اداره پست چند مامور لباس شخصی جلوی او را گرفته و بدون داشتن حکم قضایی از وی می‌خواهند همراه آنان برود که با مقاومت این فعال مدنی روبرو شده و در نهایت به زور او را سوار یک خودروی شخصی کرده و ربودند.

به گفته‌ی این منبع، نیروهای امنیتی مستقیم این فعال حقوق زنان را به بازداشتگاه اداره اطلاعات در میدان نفت منتقل کرده و بعدا به منزل مادر ایشان مراجعه کرده و ضمن تفتیش منزل، بیشتر وسایل شخصی ایشان شامل لب‌تاب، کتاب‌ها و دست نوشته‌ها و…  را ضبط کرده‌اند.  روز گذشته وی طی یک تماس تلفنی کوتاه با خانواده خود، از نگهداری‌اش در بازداشتگاه اداره اطلاعات کلان‌شهر کرماشان خبر داده است.این منبع در پایان افزود، فرزانه دارای بیماری گوارشی و دیسک کمر می‌باشد و نگهداری ایشان در سلولهای انفرادی این بازداشتگاه امنیتی بدون حق در اختیار داشتن دارو، سبب نگرانی در خصوص وضعیت سلامتی‌اش شده است.فرزانه جلالی، فارغ‌ التحصیل رشته مردم شناسی دانشگاه تهران، عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و مدیر مسئول سابق روزنامه صبح دانشگاه تهران می‌باشد، وی به دلیل فعالیت های دانشجویی علی رغم کسب رتبه ۶ در کنکور کارشناسی ارشد سال ۱۳۸۹ از ادامه تحصیل محروم شد. این فعال مدنی در سال‌های اخیر در حوزه‌های زنان و حقوق کودکان فعال بوده است و از جمله می‌توان به حمایت از دانش‌آموزان آسیب دیده حادثه آتش سوزی مدرسه روستای شین آباد و پیگری مطالبات آنان بوده است. وی چند روز بعد آزاد شد.

28- برای اختصار دو مورد را نقل می کنم.خانم ناهید اسکندری، عضو شورای شهر سرکان در استان        همدان می گوید که پس از انتخاب شدن، سنگهای سر راه بزرگتر هم شدند. او که حقوق خوانده          در مصاحبه ای به شبکه یلدا گفته خانواده ای داشته که از او بشدت حمایت کردند، اما در داخل          شورا کارش اصلا آسان نبود: «باورتان نمی‌شود خیلی سخت بود... فرماندار وقت من را قبول          نداشت و خیلی مشکلات داشتیم». من تمام اینها را با صبوری تحمل کردم. هیچ‌کس قبولم نداشت و      وقتی هم که رئیس شده بودم هیچ‌کس حرفم را نمی‌خواند... بعضی از همکارانم می‌گفتند جای تو در     پستوست. مقاومت ها در برابر مدیران زن حتی به رنگ لباس و ظاهرشان هم کشیده می شود.          رنگ های مورد علاقه ناهيد اسکندری، نماینده جوان و 31 ساله شورای شهر مهاجران، بعضی        از اهالی این شهر یازده هزار نفره را عصبانی کرده بود: "متعصب‌ها یکی دو بار نامه زده بودند        به این طرف و آن طرف که خیلی لباس‌هایش رنگی است و روسری‌هایش قرمز و این که چرا          صورتی می‌پوشد. خواستندم و رفتم برای فرمانداری توضیح دادم. آخر سر آنها هم گفتند پوشش          خودت است و به خودت ارتباط دارد. الان دیگر مشکلی ندارند. افراد کمی بودند که در ذهن و          فرهنگ‌شان این بود که دختر نباید اصلا بیرون بیاید یا اگر می‌آید با حجاب خیلی سفت و سخت          بیاید. من ولی به نظر خودم حجابم خیلی معقول است و مردم هم هیچ مشکلی ندارند.        

آستین ها بالا، دست های پر      

9

در روستای ما همه به خاطر خشکسالی و نبود آب در حال مهاجرت بودند. تصمیم گرفتم ببینم            «مشکل از دولت ماست یا همان مردم روستا هستند که پیگیر نیستند و خانه‌ها در حال خراب شدن      است» و اینگونه شد که فاطمه کاظمی که تحصیلاتش را در شهر ادامه داده بود، وقتی به                  روستایشان، بشاره، برگشت تصمیم گرفت نقشی پررنگ تر به عهده بگیرد. نتیجه حضورش خیلی    زود مشخص شد: «در این مدت روستای ما هشتاد درصد فرق کرده است. خیابان اصلی را تعریض    کردند و آسفالت شده و گاز و برق داریم... هیچ خانمی در روستا بیمه نبود ولی ما نزدیک پنجاه نفر    را ثبت نام کردیم و معلم از فنی و حرفه ای آمد و با کمک رئیس سازمان فنی حرفه‌ای کلاس قالی      بافی تشکیل دادیم و بیمه زنان هم درست شد. بیماری ناهید اسکندری، نماینده شورای سرکان، باعث    شد به یک نیاز اساسی زنان شهرش پی ببرد: مرکز ماموگرافی و سونوگرافی. نیازی که برای سالها    از چشم مردان شورا پنهان مانده بود.ناهید اسکندری ناچار بود برای درمان بیماری اش از سرکان    تا همدان یا تهران که - بیش از ۴۰کیلومتر تا سرکان فاصله دارد - سفر کند: "گفتم خب من این          توانایی را دارم و می‌توانم شهر دیگری دکتر بروم ولی همسر بعضی از خانم ها به آنها اجازه            نمی‌دهند پیش پزشک مرد بروند یا توانایی مالی ندارند که به شهر دیگری سفر کنند. چون این شهر    یک مرکز سونوگرافی یا ماموگرافی ندارد، باید بمیرد؟ ناهید اسکندری - عضور شورای شهر          سرکان- موفق نشد که برای شهر کوچک سرکان مرکز ماموگرافی تاسیس کند چون جمعیت پایینش    به حد نصاب وزارت بهداشت نمی رسید. اما از پا ننشست. "گفتم خیلی خوب به سرکان تعلق              نمی‌گیرد اما به تویسرکان که تعلق می‌گیرد. به من می گفتند شما عضو شورای شهر سرکان هستی    و به تویسرکان چه کار داری؟ گفتم درست است که من عضو شورای سرکان هستم، ولی من نماینده      کل بانوانم. برای من فرقی نمی کند. آنقدر رفتم و آمدم تا این مرکز افتتاح شد. منبع، سايت فارسی       بی بی سی.

29- درس آموزی از کارکرد کمون های کنفدراليسم دموکراتيک شمال سوريه، انقلاب روجاوا.

30 - تا لحظه پايان نوشته حاضر، مردم پاوه عليه تقلب و تخلف در انتخابات شورای شهر-ده و

       رياست جمهوری همچنان اعتراض کرده و خواستار تجدد انتخابات هستند، همچنين مطابق

     گزارش خبرگزاری فرات نيوز،ا ان اف، در انتخابات شورای شهر-ده سنندج، مريوان، اروميه،

     خوی، اهواز، گيلان، کرمانشاه، ايلام تقلب شده است. درشهر بانه واقع در کردستان با اعتراضات

       مردم انتخابات باطل شد. در شهرهای ايلام و کرمانشاه مردم تشکيل جلسه دادند تا نسبت به تقلب

       در انتخابات تصميات مقتضی بگيرند.            

31- نقش زنان در سازمانيابی. حزب اتحاد دمکراتيک روجاوا سال 2003 در حلب تاسيس شد.                                        

       جمهوری بعث سوريه کردهای شمال سوريه را سرکوب می کرد. سازمانيابی مشکل بود.همه          

     جا عناصرسازمان امنيت دولت بعث سوريه کمين کرده بودند. بهرو، به مردان کرد بيشتر    

     مشکوک بودند تا به زنان. از اينرو، بارسنگين ارتباطات به دوش زنان افتاده بود.

32- عربستان سعودی پروژه استفاده از انرژی تجديد پذير خورشيدی برای توليد برق و نمک زدائی                                  

     آب دريا به راه می اندازد.

33- مردم مريوان عليه ساختن کارخانه ای در جوار رودخانه- موجب آلودگی رودخانه خواهد گرديد-                                

       دست به اعتراض زدند. در پاوه، دوستدارن حفظ محيط زيست بهم آمده و آشغال های محل تفريح      

       مردم را جمع آوری کردند.

34- احزابی که در اشکال سازمان های مردمی عجين نشده باشند، در معنی کلاسيک سياسی نيستند.                                                                                                             درحقيقت اين ها هستی هائی بوروکراتيک و طرفدار ضد سياست های مشارکتی و شرکت شهروندان    در سياست هستند. در حقيقت واحد واقعی زندگی سياسی اداره شهرداری هاست، جائی که کوچکتر است، همه جمعيت را شامل می شود و بنابه وسعت اش به مديريت های فرعی به خصوص محلات تقسيم می شود. ماری بوکچين

10

هر هستی اقتصادی جزئی از يک چهارچوب نهادی آزاد... بخشی ازيک کل بزرگتر را شامل می شود، که توسط شهروندان در مجمع شهروندی، نه به عنوان کارگر، کشاورز و يا هرگروه ديگرعلاقمند به حرفه معينی، کنترل می شود. ماری بوکچين

11

 

جمهوری اسلامی و داعش

در هيجدهمين سالگرد قتل های زنجيره ای بی مناسبت نديدم در رابطه با تشابه خاستگاه وسياست های جمهوری اسلامی و داعش نکاتی را ياد آور شوم. امروز، جمهوری وحشت اسلامی بهر ترفندی دست می يازد تا ظاهرا خود را در داخل کشور و خارج در تقابل با کنش داعش معرفی کند. همچنانکه، گرايشات به اصطلاح ليبرال ايدئولوژی مذهب منتقد داعش وطنی و جهانی، در خدمت سرمايه، سالوسانه ادعا می کنند که آنچه جمهوری اسلامی عمکرده است و داعش کنش می کند هيچ سنخيتی با اسلام محمدی آزادی خواه و بشر دوست ندارد. از اينرو لازم است، به اجمال عيار ايدئولوژی اسلام محمدی را در کنش جمهوری اسلامی وداعش محک بزنيم.

جدا از دروغ های شاخدار محمد مبنی بر ديدارهايش با جبرئيل، نزول وحی يا سروش ازخدا، تنيده شدن دهانه ی غارکوه ثور(1) با تارعنکبوت، پروازش از اورشليم به عرش هفتم- يا ستاره ی اورانوس- محمد زاده ی شرائط مادی يا ساختار اجتماعی مکه زمانش بود. برای محمد برده داری بمثابه قانونی طبيعی تلقی می شد. همچون يک شيئی برده به بردار تعلق داشت. از اين رو صاحب برده حق داشت بدون مراسم زناشوئی با کنيز يا برده ی مونث بخوابد. محمد در کلبه ای گلين، با امکانات نظافت بس پسين، غيره، زندگی می کرد. جمهوری شهرهای يونان، بويژه آتن، جمهوری روم، هزار سال پيش از تولد محمد، تمدن هائی بس پيشرفته تر به نسبت مکه داشتند. به سخن ديگر تمدن خدای محمد همان هائی بود که محمد در مکه ويثرب دارا بود.

ديناميسم کنش ايدئولوژی محمد را می توان در شعار محوری اش: اگر درجهاد پيروزشدی تمام هستی دشمن، منقول و غير منقول، بويژه دختران و زنان، را به غنيمت می بری، و اگر کشته شدی هشتاد حوری غلمان - هر شب باکره - در بهشت انتظارت را می کشند. بر پشتوانه ی حوری های بهشت بود، که تروريستهای القاعده برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی را با هواپيما های دزديده شده منفجر کردند. هم داعش و هم جمهوری اسلامی وعده ی حوريان بهشت را می دهند.از منظر محمد زن موجودی پست، ناقص الخلقه وعقلش نصف مرد و عمدتا وسيله ی خوابيدن بود. عايشه هفت ساله بود که محمد به خانه اش برد و نه ساله بود که با وی خوابيد. در دلرحمی محمد همين بس، که در پی تسليم شدن عشيره ی يهودی بنی قريظه، بدستور او چاله درازی کندند و هفتصد نفر اسير يهودی را- دست هايشان از پشت بسته بود- يک به يک گردن زدند(2). رفتار داعش با زنان و بريدن گردن به اصطلاح مخالفين يا کفار نه ابتکار داعشبلکه از کنش محمد ياد گرفته است. همچنين غارت اموال مردم از طرف داعش به پيروی از سياست محمد بود که با راهزنی اموال و احشام تجارمکه را غارت می کرد.

جمهوری اسلامی همانند داعش سياست های ايدئولوژی اش را از محمد و کتابش قرآن دريافت    کرده است.

ناتوانی رژيم ديکتاتوری شاه در برون رفت از بحران اقتصادی 1355، و تسری اش به بحران سياسی، ديوارهای اختناق را فرو ريخت، نسيم فضای باز سياسی زمينه ساز پيدائی افکار و تشکلات گسترده اجتماعی گرديد. ايدئولوژی مخوف مذهب شيعه، به مثابه تنها آلترناتيو ناجی سرمايه، به رهبری جريان خمينی گزينش بورژوازی داخل و امپرياليسم جهانی شد. به سخن ديگرکاری که روی دست شاه ماند، قرار شد خمينی انجامش دهد. امپرياليسم آمريکا و جريان خمينی پشت درهای بسته به توافق رسيدند که در انتقال قدرت ماشين سرکوب رژيم ديکتاتوری شاه، بويژه ارتش، ساواک و پيوست های ديگر دست نخورده به رژيم ناجی سرمايه منتقل شود. ولی قيام ناخواسته 22 بهمن طرح امپرياليستی را بهم زد. آخوند غفاری به خيابان دويد و داد می زد آقا هنوز فرمان قيام نداده است! ولی ديگر دير شده بود. دستگاه سرکوب شاه ديکتاتور داغان گرديد. با رخداد قيام، جريان خمينی با شتاب بازسازی دستگاه سرکوب سرمايه را آغاز کرد. سپاه،، ساواما، حزب اله و بسيج و غيره سازماندهی شدند. ديکتاتوری شرع محمدی جانشين ديکتاتوری شاه گرديد، و ماشين سرکوب ايدئولوژی وحشت مذهب شيعه به حرکت افتاد تا انقلاب را سرکوب کند.

الف- نوع حکومت. هنگام تبعيدش در نجف، خمينی ولايت فقيه را تئوریزه کرد. ولی، شرائط ايران اجازه نمی داد که حکومت طالبان در افغانستان و يا داعش آينده را در قالب نوع ايدئولوژی مذهب شيعه درايران پياده کند. او مجبور شد، به اصطلاح از در پشت وارد شود. از اينرو، قانون اساسی تدوين شده ای با بزک ايده ها و ارزش های مدنی تدوين گرديد. ولی هر بند قانون اساسی يا می بايستی با شرع محمدی تناقض نداشته باشد و يا بند ديگر روح سکولار پيشين را نقض کرد. پس وحشت ولايت فقيه به تخت قدرت نشست. اگر ملا عمر طالبان امير المومنين و ابوبکر البغدای داعش خليفه ناميده شدند، خمينی لقب امام دريافت کرد، و جانشين اش علی خامنه ای رهبر معظم لقب گرفت- و پايه های صندلی اش را بلندتر ساختند.

ب- اگر در حکومت های سکولار حاکميت به قوای سه گانه ی مستقل مقننه، اجرائی و قضائيه تقسيم می شود. در قانون اساسی شرع محمدی ايران، ولی فقيه مظهر ديکتاتوری فردی است. خمينی و جانشين کنونی اش علی خامنه ای بنوعی نماينده خدا بوده و به شخص خدا پاسخگوست. به اين دليل ايشان جايگاهی فوق قوای سه گانه ی قانون اساسی دارند.

کنش حکومت شرع محمدی در ايران.

ضديت با حقوق بنيادی مدنی: حق بيان، نوشتن، تشکل مستقل، حق اعتصاب، برابری جنسی، حرمت زندگی خصوصی افراد، حقوق دگرجنسی ها، حق زن بر بدنش- حق سقط جنين زنان-، برابری نژادی و اقليت ها، اتنی سيتی و برابری باورهای ايدئولوژی های  مذاهب گوناگون. تاکنون، هر ذره ازسهل نگری رژيم منتج از فشار جامعه بر شرع محمدی بوده است.

1- حمله به حقوق زنان

يکی از محورهای مخالفت خمينی با ديکتاتوری شاه اعطای حق رای به زنان و خدمت سربازی زنان بود. اگر تا رسيدن به قدرت، خمينی نيات پليدش را مخفی کرده بود. از فردای رسيدن به قدرت، دستش را روکرد. زنان بايد حجاب اسلامی بپوشند. ولی زنان که يک پای انقلاب را تشکيل داده و در سنگربندی خيابان ها شرکت کرده بودند; عليه حجاب اسلامی اقدام به تظاهرات کردند. اوباشان سازمان يافته حزب اله فرياد زدند يا روسری يا توسری-ترجمان نگرش رهبرشان نسبت به زنان. برای مقابله با مبارزه زنان عليه اجبار در پوشش ايدئولوژی مذهب، رژيم به نيروی قهر متوسل شد. مردها نيز از قهر و سرکوب رژيم در انتخاب پوشش و نوع ظاهرشان مصون نماندند. تراشيدن ريش، پوشيدن پيراهن آستين کوتاه و کروات زدن برچسب ضد انقلاب خورد. اجبار به نماز خواندن شد.

2- رژيم به تفتيش عقايد دوران قرون وسطی کليسای کاتوليک متوسل شد. برای امتحان ايدئولوژی شيعه، زنان ومردان مجبور شدند ياد بگيرند نماز چند رکعت است و قنبر وعباس چه کسانی بودند... خوب اين ها نوعی شکنجه روانی شرع عزيز محمدی بودند. متخلفين عليه شئون شرع محمدی به شيوه های گوناگون بازخواست و تنبيه شدند.

3-مطبوعات رکن چهارم قوانين اساسی دموکراتيک يا مردم سالاری را تشکيل می دهد. مطبوعات وجدان آزاد جامعه را صيانت می کنمد. هنوز اختناق شرع محمدی کاملا سايه ی شومش را بر جامعه نيانداخته بود. هنوز چند صباحی ازطفل بهار آزادی نه گذشته بود که خمينی گفت: من ديگر روزنامه آيندگان را نمی خوانم. اين چراغ سبزی به اوباش حزب اله و بسته شدن روزنامه آيندگان گرديد(3).

4- کاربرد ترور و سازمان دادن اوباشان حزب اله. از بدو قدرت يابی نکبت شرع محمدی، ربودن فعالين مخالف و نابود کردن شان(4)، حمله به تظاهرات، راه پيمائیها و ضرب وجرح افراد به يک سياست قهری رژيم با مخالفان در آمد. زهرا خانم ها و ماشاله قصاب ها از زرادخانه شرع مقدس محمدی بيرون آمدند. سپس، ترور مخالفان به شيوه حرفه ای وسازمان يافته عليه مخالفان رژيم در داخل و خارج از کشور عملی گرديد.

5-کردستان درپی قيام به سنگر تداوم دموکراسی در ايران متحول شد. رژيم شرع محمدی خمينی در يافت تا زمانيکه سنگر دموکراسی يا مردم سالاری کردستان را شکست نداده است فرايند اختناق در سراسر ايران پياده نخواهد شد. از اينرو، به محض سازمان دادن درجه ای از نيروهای سرکوبگر، رژيم به کردستان هجوم برد.خمينی در خرداد 1358 ، در بحبوحیه حمله به کردستان چنين گفت: اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به‌طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنان را محاکمه کرده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنان را به‌سزای خود رسانده بودیم و چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ بر‌پا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد …. یک حزب آن هم حزب‌الله، حزب مستضعفین و من توبه می‌کنم از این اشتباهی که کردم.

6- استفاده از مقوله ی مفسد فی الارض برای سرکوب و نابود کردن مخالفين. قرآن در آيه پنجم سوره توبه می گويد: پس چون ماه های حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا يافتيد بکشيد، آنان را دستگير کنيد، به محاصره درآوريد ودرهرکمينگاهی به کمين آنها باشيد. پس اگر توبه کردند ونماز بر پا داشتند و زکات دادند، راه به ايشان گشاده گردانيد، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است

7- حکم سنگسار و قصاص . دراوائل به قدرت رسيدن رژيم که تنور اغفال معتقدين به شرع محمدی داغ بود، با وقاحت زنان مرتکب به همخوابگی در بيرون از حريم ازدواج را سنگسار کردند. گرچه حکم سنگسار فسخ گرديده است، اما، هنوز حکم  قصاص انجام می شود. چندی پيش مجرمی که با پاشيدن مواد سمی چشمهای دختر بچه ای را در قروه کور کرده بود، چشمهايش را کور کردند.

8- مقوله تکفير. جمهوری اسلامی، با تشکر از خود، داعش را جريانی تکفيری می نامد. نظر مقام معظم رهبری، آيت اله علی خامنه ای درجواب سئوالی از جانب يکی از مقلدانش در باره بهائی ها پرسيده بود، ايشان چنين افاده کلام کردند: جميع افراد فرقه ضاله بهائی محکوم به کفر و نجاست هستند.... جمهوری اسلامی معابد بهائی ها را به مثابه نماد کفر ويران کرد- همچنان که طالبان مجسمه های بودا را در باميان و داعش آثار تاريخی شهرنيمرود را تخريب کردند. جمهوری اسلامی عده ای از بهائی ها را کشته و جمعی را زندانی کرد و پيوسته آنها را آزار و  اذيت می کند. جمهوری اسلامی خانقاه هائی از صوفيان را خراب کرد و مرشدهائی از سلک تصوف و يارسايان را تحت پيگرد قرار داده است. در يورش به کردستان برای تهييج مردم غافل ايران خارج از کردستان، رژيم جنگ کردستان را نبرد ی عليه کفارتبليغ کرد. وبويژه به ماموستا شيخ عزالدين حسينی، مرد آزاد انديش کردستان، برچسب کافری زدند. برروی ديوار شهرهای خارج از کردستان نوشتند: «عزالدين ضد دين» . رژيم همين شيوه کثيف را در جنگ ايران و عراق بکار برد و صدام را کافر ناميد. براين سياق پاسداران با کفار می جنگيدند.

9- سرکوب گسترده بعد از 30خرداد 1360. رژيم برای گسترش ترور و وحشت اسامی تيرباران شده ها را در روزنامه ها چاپ کرده و اسامی را از راديو اعلام می کرد و صحنه های تيرباران را از تلويزيون پخش می کرد. رژيم حتی نوجوان شعار نويس روی ديوار را اعدام کرد. هدف رژيم اين بود که با شيوه ترور مردم خودشان مخالف رژيم بودن و سياسی فکر کردن را نفی کنند. بفرمان خمينی جلاد سالار، آدم بيمار روانی بنام خلخالی قاضی شرع شد. جناب قاضی، به سادگی در صف دستگير شده ها نشان می کرد تو... اعدام.

10- شکنجه های وحشتناک حربه ی کارائی برای کسب اطلاعات از دستگيرشدن بکار می رفت. سخنی از لاجوردی ياد می شود که می گفت: دستگير شدگان از وحشت برده شدن به اوين بايد لرزه سراسر اندامشان را فراگيرد.

11- در سال 1367، و در پی آتش بس بين ايران وعراق، خمينی اقدام به تشکيل گروهی متشکل از دو قاضی ويک دادستان ويک نماينده از وزارت اطلاعات کرد، که به هيات مرگ معروف شدند. آنها سه سئوال از متهمان می پرسيدند: اينکه آيا مسلمان است و نماز می خواند، و آيا از افکار سياسی خود باز گشته و پشيمان است؟ آنهائی که از باور خود دفاع کردند همگی اعدام شدند. گفتنی است اين جانيان مکتب شرع محمدی حتی نص قرآن ازسوره توبه- در بالا به آن اشاره شد- را ناديده گرفتند که مسلمانان درماه های حرام دست به کشتار نزنند.

21- تاکتيک تروريسم رژيم جمهوری اسلامی و قتل های زنجيری. با رعايت اينکه، در يادمان سال روز کشته شدن محمد جعفر پوينده و محمد مختاری و ديگران مطالبی نوشته شده اند، تنها به ذکر واقعه اکتفا می کنم.

-13 جشن تکليف شرع محمدی.

برابر با شرع محمدی وقتی دختران به سن 9 سالگی رسيدند بالغ می شوند و به آنان مکلف گفته می شود، يعنی واجبات را بجا آورند و والدين مجازند آنها را شوهر بدهند. البته، فتاوی جمهوری ايدئولوژی مذهب شيعه تحت فشار جامعه در حکم بالا تجديد نظر کرده و سن 9 سالگی را به سن 13 سالگی تغيير داده اند. ولی، اين ترفند تفسيرنگاه های دختر بچه ها در جشن های تکليف افشا می کند. نکته ديگر اينکه بلوغ جنسی يک امر و آمادگی برای تشکيل خانواده امری ديگر.

-14کاربرد تاکتيک انتحاری. بيش از دو دهه پيش از داعش جمهوری اسلامی در سطح بسيار گسترده تر از داعش از تاکتيک انتحاری استفاده کرد. درجنگ ايران وعراق رژيم ربات زنده برای از بين بردن مين های تعبيه شده توسط نيروهای عراقی در ميادين جنگ به کار برد. آخوند های شياد با برگزاری تکيه های حسينی درجبهه های جنگ نوجوانان خانواده های بی بضاعت- نه بچه های آيت اله ها- را شستشوی مغزی داده و آن ها روی مين ها روانه مي کردند تا لت وپارشده و به بهشت بروند.

اسلام نه يک ايدئولوژی مبتنی برپايه منطق، بحث و اقناع، بلکه بر سياست اعمال قهر بنياد شده است. داعش وجمهوری اسلامی ايران نمادين کاربرد قهر و اختناق هستند(5). داعش جمهوری اسلامی واين دومی بسان داعش است. من در بالا گفتم هر درجه ای از کاهش خشونت و يا اتخاذ گوشه هائی از دموکراسی يا مردم سالاری در ايران تحت فشار جامعه بر جمهوری اسلامی تحميل شده است. بالاخره، فراتر از خاطرات زندانيان سياسی، تشکيل دادگاه محاکمه جمهوری اسلامی در خارج از کشور رویدادی بسيار مفيد در خدمت حفظ خاطره تاريخ قدمی مبارک بود. دادخواست کنندگان عليه رژيم نه خواهان اعدام سران وعاملان زنده آن ها - ما خواهان لغو مجازات اعدام هستيم- بلکه نيک است آيندگان بدانند اين ددان با مخالفانشان چه کرده بودند.

مراد عظيمی

06/12/2016

چشمه

1- روایت غار کوه ثور از داستان داود و توطئه ی شائول در کتاب عهد عتيق يهودی ها اقتباس شده است. به دور از متون دينی و حکايت های اديان ابراهيمی، داستان مشابهی نيز در اساطير اسکاتلند به رابرت بروس پادشاه اسکاتلند درهفتصد سال پيش نسبت داده می شود.

2- محمد رسول اله، زندگینامه ی پيغمبر، نوشته بارنبی راجسن

3- خمينی در خرداد 1358، در ديدار با اعضای کميته قزوين گفت: درد زياد است. ما ازسرنيزه ها و مسلسها فارغ شديم واکنون سرقلم ها بر ضد ماست. قلمها جاری سرنيزه ها آمده است. مقاله ها به جای مسلسل به روی اسلام بسته شده [...] ما گرفتار به اصطلاح روشنفکرها هستيم. ما گرفتار آزاديخواهان هستيم [...] آنها آزادی را نمی دانند چيست و من اميدوارم يک وقت ملت ما و آزادیخواهان ما بيدار شوند و از اين غربی بودن بيرون بيايند!

4- بر جسته ترين مورد در اوايل به قدرت رسيدن خمينی، چندين نفر از فعالين ترکمن را پاسداران ربوده و کشتند.

5- پيش از تشکيل سلسه ی صفوی، اکثريت مردم ايران سنی بودند . شاه اسماعيل صفوی با قهر مردم  باورمند به ايدئولوژی مذهب سنی را مجبور کرد که ايدئولوژی مذهب شيعه را به پذيرند. برای تغيير باور ايدئولوژی مذهب، به فرمان شاه اسماعيل خونخوار بيش از بيست هزار نفر از مردم تبريز را قتل عام کردند.

 

کانتون کوبانی

وقتی اخبار مقاومت مردم کوبانی در مقابل جانوران داعش و دولت های حامی آنان را می خوانم بی اختیار یاد کمون پاریس در 1870 می افتم. مردم پاریس خسته و رنج کشیده از جنگ دولت های پروس و فرانسه، گرسنه و مستاصل از محاصره چندین ماهه توسط ارتش پروس، متنفر از زد و بندهای پنهانی دو دولت در حال جنگ (!؟) برعلیه اکثریت مردم و بخصوص کارگران و زحمتکشان شهر پاریس تصمیم گرفتند سرنوشت خود را به دست خود به گیرند. سامانه اداره شهر و امر دفاع از آن را شورائی و اجتماعی کردند و قوانین آزادی خواهانه به نفع زنان و کارگران تصویب کرده و آن ها را به اجرا گذاشتند. زن و مرد، از پیر و جوان، با هر چه که به دستشان می رسید به دفاع از شهر، آینده خود و فرزندانشان و خواسته های انسانی شان برخاستند.

مردم کوبانی همین کار را کردند. دست روی دست نگذاشتند تا ببینند پیشمرگان این یا آن حزب سیاسی منطقه کی از رهبران خود و دولت های آمریکا و ترکیه اجازه مبارزه علیه داعش و دفاع از کوبانی را خواهند گرفت. از زن و مرد و پیر و جوان دست به دست هم دادند و یک جنبش اجتماعی اداره شهر و دفاع از خود را سازمان دادند. با اسلحه و مهماتی ابتدائی، اما شهامت و درایتی کم نظیر، بدون آن که مرعوب تبلیغات رسانه های گروهی بورژوازی جهانی بشوند جلوی پیشروی داعش را گرفته اند.

کوبانی فقط در محاصره داعش نیست. کوبانی در محاصره فاشیسم منطقه ای و بین المللی است. داعش توسط دولت های آمریکا، ترکیه، عربستان، قطر و امارات عربی شکل گرفته، مسلح شده، آموزش نظامی و سر بریدن دیده و بابت این خدمات به سرمایه داری و فاشیسم جهانی پول هنگفت می گیرد. دشمنان مردم و رزمندگان کانتون کوبانی بسیار گردن کلفت تر و وحشی تر از دشمنان کمون پاریس در 1870 هستند.

فاشیسم در جهان در حال پیشروی است و داعش، فعلا، وحشی ترین نمود این فاشیسم است. امروزه فقط مناسبات اقتصادی سرمایه داری در بحران ساختاری نیست. شیوه حکومت سیاسی پارلمانی سرمایه، آن هم در قلب سرمایه داری جهان، در اروپا و آمریکا، به بن بست خورده است. بورژوازی در سراسر جهان به اشکال مختلف برای حفظ حاکمیت خود به فاشیسم و ابزار فاشیستی کنترل جامعه پناه برده است. در آمریکا با "نشنال سکیوریتی ایجنسی"، در انگلیس با "جی سی اچ کیو" و در سوئد مودب با "اف ار آ" به استراق سمع جمعی پرداخته و آزادگان و افشاگرانی مانند بردلی منینگ، جولیان آسانژ و ادوارد اسنودن را به زندان انداخته، در حصر نگاه داشته و یا به تبعید اجباری محکوم کرده اند. به کسی توضیح نمی دهند! از کسی هم معذرت نمی خواهند!

شرکت کنندگان در خیمه شب بازی انتخابات پارلمانی در این کشورها روز به روز کمتر می شود و در انتخاباتی که انجام می گیرد فاشیست ها منظما رای شان بالا می رود. امروز سی درصد نمایندگان پارلمان اروپا فاشیست هستند و در انتخابات دو ماه گذشته سوئد چهارده درصد کرسی ها به فاشیست ها تعلق گرفت. به این معرکه، حاکمیت شبه فاشیستی سرمایه در چین و روسیه را اضافه کنید، جمهوری اسلامی ایران و افغانستان و پاکستان، عربستان، قطر ووو را در کنارشان بگذارید تا دلیل اصلی پیدایش و رشد خلق الساعه امثال داعش و القاده و بوکوحرام و ال شباب برایتان روشن شود.

ده سال پیش مجله اکونومیست، ارگان مرکزی بالاترین لژ فراماسیونی جهان و مهمترین نشریه و خط دهنده بورژوازی دنیا مقاله ای مهم و تکان دهنده داشت. اکونومیست لیبرال، طی نزدیک به 160 سال از عمر وجودش، همیشه مدافعجدائی دستگاه دینی و مذهبی از دولت بود. در این زمینه خود را مدافع سرسخت آرمان های انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه اعلام می کرد. اما در این مقاله 18 صفحه ای، پس از ارائه آمار در مورد رشد مذهب و مذهبیت در جهان ناگهان به صراحت اعلام می کند که این معیار سکولار را از مواضع خود حذف کرده و مدافعدخالت مذهب در سیاست و دولت شده است. بهانه ارائه شده جالب و خنده دار بود که می گفت "امروز آخوندها و کشیش ها هستند که می تواند جلوی کشتار مسلمانان و مسیحیان، از یک دیگر، را در شمال نیجریه بگیرند"! بورژوازی جهانی، با آگاهی به بحران ساختاری اقتصادی خود (قبل از 2008) و با اشراف به رنگ باختگی و عدم بررائی حاکمیت پارلمانی اش، کمر به تکمیل ابزار اعمال حاکمیت فاشیستی خود در آینده نزدیک را بسته بود. داعش، بوکوحرام، القائده، ال شباب، حزب "دموکرات های سوئد،، حزب جبهه ملی فرانسه، ستاره شمال ایتالیا، حزب اسقلال بریتانیا، دست گاههای شنود و جاسوسی "نشنال سکیوریتی ایجنسی، "جی سی اچ کیو" بریتانیا و "اف ار آ" سوئد همگی بخشی از زرادخانه رو به گسترش حاکمیت فاشیستی بورژوازی جهانی هستند. زرادخانه ای که هیتلر و موسیلینی و فرانکو به خواب هم نمی دیدند!

زنان و مردان قهرمان و آزادیخواه کوبانی در مقابل این جبهه فاشیستی ایستاده اند. در مقابل این جبهه فاشیستی فقط با سازمانگری شورائی و اجتماعی، متکی به خواسته ها و ارزش های آزادی خواهانه و برابری طلبانه و با میدان کشیدن اکثریت کارگر و مزدبگیر و جان به لب رسیده مردم می توان ایستاد. آزادگان کوبانی همین کار را کرده اند. در مقابل بوکوحرام و ال شباب و طالبان و جمهوری اسلامی هم فقط با این افق و شیوه می توان ایستاد. مثل کوبانی!

آینده جنگ زمندگان کانتون کوبانی روشن نیست. ممکن است مثل کمون پاریس در مقابل سنگینی توحش و قدرت فاشیسم سرمایه داری جهانی شکست بخورند. بیشتر محتمل است که با توجه به پشتیبانی و هشیاری بین المللی آزادیخواهان جهان و آبروباختگی داعش بتوانند شهر و زندگی شان را نجات دهند. در این صورت و به احتمال زیاد جریانات ناسیونالیست کرد منطقه تلاش خواهند کرد تا دستاوردهای این جنبش آزادی خواهانه شورائی را در کیسه های زواردررفته خود پنهان و مخدوش کنند.

نتیجه هر کدام از این ها که باشد، یک دستاورد را هیچ کس نخواهد توانست از رزمندگان کانتون کوبانی و جنبش آزادی خواهانه بشریت در قرن بیست و یکم پس بگیرد. مثل دستاورد جنبش اشغال وال استریت. این دستاورد سازمانگری و مبارزه شورائی متکی به آرمانهای برابری طلبانه و آزادی خواهانه است.

اراده شان پایدار و رزم شان پیروز باد!

زنده باد کانتون کوبانی

فرهاد بشارت

21 اکتبر 2014  

درس ها و کمبودهای جنبش کانتونی روژاوا

نوشته فوق برای اولین بار در کتاب "کوبانی، ادبیات و هنر مقاومت نوین" که به کوشش یاران عزیزم عباس سماکار و بهرام رحمانی گردآوری و منتشر شده انتشار یافت.

از تاریخ انتشار این مقاله قریب شش ماه می گذرد و شاید بی مناسبت نباشد که ادامه تحولات در کوبانی و کل منطقه روژاوا (شمال سوریه)، درس ها و تاثیرات منطقه ای و بین المللی آن مورد بررسی قرار گیرند.

مردم کوبانی و روژاوا در جنگ پیروز شدند و توانستند برای اولین بار جلوی پیشروی داعش را سد کرده و این جانوران وحشی را وادار به عقب نشینی کنند. بخش بزرگی از شهر 400 هزار نفری کوبانی ویران شده و بیش از 200 هزار نفر از ساکنین آن مجبور به مهاجرت و ترک شهر گشته اند. با این همه، نفس این که فاشیست های اسلامی و دولت های منطقه ای و جهانی پشتیبان آنان از یک جنبش مردمی و آزادی خواهانه عمیقا سکولار در یک منطقه از خاورمیانه شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند پیروزی ای بزرگ و ستودنی برای مردم این ناحیه، واحدهای دفاع از خود آنها و جبش بین المللی آزادی خواهانه و رادیکال است.

این جنبش، شوراهای مردمی سازمانگر آن، "حزب اتحاد دموکراتیک " و واحدهای دفاع از خود مردمی موسم به "ی پی گ" و واحدهای حفاظت زنان موسوم به "ی پی ژ" ماهها است که فازی نوین را در پیکار سخت و سرنوشت سازشان آغاز کرده اند. باسازی کوبانی ویران شده باید هم زمان با ادامه دفاع از منطقه، جلوگیری از حملات جدید داعش و دولت های حامی آن، شکستن توطئه سکوت بین المللی در مورد این جنبش شورائی و بالاخره گسترش آن به سایر شهرها و مناطق روژاوا و سوریه پیش برود! کاری عظیم و سنگین است که فقط از عهده چنین جنبش آزادیخواهانه و شورائی می تواند برآید.

فعلا علاه بر کوبانی، جزیره، قامیشلو و عفرین در منطقه شنگال هم این جنبش شورائی و کانتونی پا گرفته است.

توطئه سکوت بورژوازی جهانی در مورد این جنبش، دستاوردهایش و قانون اساسی آن موسوم به "قرارداد اجتماعی روژاوا" تمامی ندارد. رسانه های اصلی بورژوازی، از جمله در اروپا و آمریکای مدعی دموکراسی، اشاره ای به این جنبش ندارند. آن جا که مجبور به نوعی از توجه به این ناحیه هستند آن را تحت نام "جنبش کردهای سوریه" از محتوای عمیقا اجتماعی، غیرملی و شورائی اش تهی می کنند و بالاخره سکوتشان در مورد "قرارداد اجتماعی روژاوا" حقیقتا کر کننده است.

بیان یک نمونه در این مورد گویا است. 21 فوریه 2015 اعلام شد که خبرنگار مستقل سوئدی، به نام یواکیم مدین، که توسط دولت سوریه در قامیشلو، به عنوان جاسوس اسرائیل، دستگیر شده و به دمشق انتقال داده شده بود آزاد شده است. اخبار رسمی حاکی از این بود که "نیروهای کرد" در سوریه بیست سرباز و یک افسر سوریه ای را با او مبادله کرده اند. اشاره ای به کانتون روژاوا نشد! نامی از نیروهای  "ی پ گ" که این مبادله را ممکن گردانیدند، به میان نیامد! هیچ مصاحبه ای با نماینده رسمی کانتون روژاوا  در سوئد در این مورد در رسانه های اصلی و حاکم نشد! یواکیم مدین، که روزنامه نگاری جوان و باز است، هیچ وقت فرصت نیافت تا در تلویزیون سوئد راجع به اسم و هویت اصلی و سیاسی نجات دهندگانش حرف بزند.

فکر کنید اگر یواکیم توسط دیگر بخش های اپوزیسیون دولت سوریه، یا کوماندوهای دول ترکیه و عربستان و اردن و آمریکا و انگلیس یا فرانسه آزاد شده بود رسانه های جمعی حاکم سوئد و جهان غرب و آمریکا چه جنجالی به راه می انداختند! این یک نمونه مستند، و تر و تازه از توطئه سکوت جهانی در مورد تجربه سکولار کانتون روژاوا  است که پیش تر به آن اشاره کردم.

پایه سیاسی و سازمانی این جنبش خودسازمان یابی شورائی و مفاد ، "قرارداد اجتماعی روژاوا" است. خواندن این قرارداد را به همه کسانی که مایل به شناخت درست این جنبش، دستاوردها و چشم اندازهایش هستند توصیه می کنم. در این جا فقط به چند نکته اساسی و مهم آن بسنده می کنم.

این قرارداد مطلقا غیر قومی، غیر ملی، غیر مذهبی، غیر مردسالاری و عمیقا سکولار است.

در قرارداد آمده است که "زبان های رسمی در کانتون جزیره (این قرارداد ابتدا در کانتون جزیره به بحث، نظرپرسی و رای مردم گذاشته شد و بعد از آن در کل منطقه روژاوا به تائید و تصویب کانتون ها رسید- توضیح از من است) زبان های کردی، عربی و سریانی است و..." این کانتون ها نشانه و پرچم و زبان ملی ندارند و در مقابل هویت های قومی و ملی هوویت شهروندی را اساس کار خود کرده اند. هیات های رفع اختلاف، متشکل از شهروندان منتخب از همه زبانها و گروه های اجتماعی، هر جا که اختلافی بین مردم بروز کند در محل حاضر شده و مشکل را به شکلی صلح آمیز حل می کنند. حاصل این است که زن و مرد کرد، عرب و آسوری زبان شانه به شانه یکدیگر ایستادند و جلوی داعش را گرفتند.

پرجم هایشان رنگ و نشان هیچ ملت و مذهبی را ندارد؛ پرچم شهروندان کانتون ها است!

تصور کنید با همین یک سیاست چگونه می شود جلوی دشمنی ها و جنگ های ملی و قومی و مذهبی را در کل سوریه و عراق و ترکیه و ایران گرفت. آیا نمی شود آذربایجان را "ایالت سهند" خواند که در آن زبان های فارسی و آذری و کردی و آسوری همگی زبان های رسمی هستند؟ آیا نمی شود کردستان را "ایالت آبیدر" نامید که در آن کردی و آذری و فارسی زبان های رسمی هستند؟ کاربرد این سیاست در کل خاورمیانه می تواند نقطه شروع لازم برای خاتمه دادن به دشمنی و جنگ های قومی و ملی گردد.

قرارداد اجتماعی روژاوا برابری کامل حقوقی و عملی زن و مرد را به رسمیت میشناسد، دخالت در زندگی خصوصی و همسرگزینی آنان را ممنوع کرده و تاکید بر آن دارد که در کلیه نهادهای تصمیم گیرنده اجتماعی، سیاسی و نظامی زنان باید حضور داشته باشند. حقوق شهروندان کانتون ها، از جمله زنان، مطقا غیرمذهبی، غیراسلامی و سکولار است. حاصل شرکت چشمگیر و تعیین کننده زنان در جنگ با داعش و سازمان دهی کانتون ها بوده است. بدون شرکت وسیع زنان در این جنبش پیروزی بر داعش غیرممکن بود. امروز فرماندهان نظامی زن کانتون ها چهره های محبوب و مورد اعتماد مردم هستند.

تصور کنید این شکل از حل عملی و شورائی ستم برزن چه الگوی موثری برای برچیدن قوانین و رسوم وحشیانه ضد زن در کل خاورمیانه می تواند باشد.

در قرارداد اجتماعی روژاوا نکات مثبت بسیاری، از جمله برخی تامین های اجتماعی برای همه شهروندان وجود دارد. اما این قرارداد از اشکالات و کمبودهای مهمی هم رنج می برد. مهم ترین اشکالات این است که تمامی این قوانین سکولار در جامعه سرمایه داری تعریف می شوند و هیچ مطالبه و چشم اندازی خارج مناسبات سرمایه داری دیده نمی شود. در این کانتون ها، مثل همه جهان، مناسبات سرمایه داری، مالکیت خصوصی ، تولید برای سود متکی بر بهره کشی از مزدبگیران و کارگران در شکل پرداخت مزد حاکم است.

در ماده چهل و یکم آمده است که "حق مالکیت خصوصی محفوظ است ..."

مناسبات سرمایه داری در قلب اروپا امروز دچار بحران است و نمی تواند جواب دهها میلیون جوان بیکار، مستاصل و خشمگین را دهد. انتخابات بعد از انتخابات رای فاشیست ها بیشتر می شود. کانتون روژاوا نمی تواند یک سرمایه داری بی عیب و انسانی و طبیعت دوست به دست دهد.

در ماده چهلم اعلام می شود که "محصولات، منابع زیرزمینی و روزمینی، دارائی عمومی جامعه محسوب می شود و نحوه استفاده، تخصیص و بهره برداری از آن ها بر اساس مقررات مشخص می شود."

در ماده چهل و دوم اعلام می شود "...در خود مدیریتی دموکراتیک،دست مزد افراد بر اساس میزان فعالیت آن ها محاسبه می شود و بر این اساس یک اقتصاد مشترک و رقابتی را می پذیرد. اقتصاد انحصاری (ذخیره سازی) را ممنوع می کند و عدالت اجتماعی را برقرار می سازد. ابزار تولید بر اساس ملکیت ملی ایجاد می شوند ..."

همه این ها اما مفادی گنگ و تفسیربردارهستند و از چهارچوب مناسبات سرمایه داری فراتر نمی روند.

پیش شرط های اساسی فرا رفتن از نظام سرمایه داری، یعنی برچیدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و توزیع و ارتباطات، تولید برای سود و الغای کار مزدی روشن هستند. هر جامعه ای که توانائی تولید کافی مسکن، غذا، پوشاک، بهداشت، آموزش و پرورش، ارتباطات برای همه شهروندان بطور برابر را داشته باشد، در سال 2015 دیگر می تواند توحش مناسبات سرمایه داری را پشت سر گذاشته و به مناسبات پساسرمایه داری، سوسیالیستی و واقعا آزاد قدم گذارد.*

کانتون روژاوا امروز درگیر جنگ علنی یا پوشیده با دشمنان و دول بسیاری است. جامعه در حالت عادی نیست و این را همه می دانند. تولید مکفی آن مایحتاج اولیه برای همه مشکل است و با سختی پیش می رود. همه این ها می توانند دلایلی عملی و فهمیدنی برای عدم اولویت دادن به مطالبات ضدسرمایه داری در قرارداد اجتماعی روژاوا باشد. اما عدم طرح تناقضات و توحش پیدای سرمایه داری علیه بشریت در این قرارداد اجتماعی به همراه فقدان چشم اندازی عملی برای فرا رفتن از مناسبات سرمایه داری، چه خصوصی و چه دولتی، اشتباه و حاوی احتمالات خطرناکی برای کل کانتون ها و جنبش شورائی در این منطقه است. داریم در مورد منطقه ای صحبت می کنیم که بیش از 3 میلیون جمعیت دارد و به یمن درایت، نواندیشی و جسارت مبتکران و پیشکسوتان جنبش آزادی خواهانه روژاوا، اکثریت مردم منطقه سازمانیابی شورائی را در سخت ترین شرایط پذیرفته، از آن خود کرده و این گونه سازمان یافته اند. از نظر سیاسی، سازمانیابی شورائی و فرهنگ غالب اجتماعی فضا برای طرح تناقضات و توحش نظام سرمایه داری و دادن چشم اندازی عملی برای فرارفتن از این مناسبات مطلوب است.

نکته بسیار مهم دیگری هم در این جا باید گفته شود. عبدالله اوجالان، رهبر سابق و پیشکسوت پ.کا.کا.، که فعلا در جزیره ای در ترکیه زندانی و در انتظار اعدام است، از چند سال پیش دیدگاه های ملی گرایانه گذشته خود را نقد کرده، طی نوشته هائی ملی گرائی را ایدئولوژی ای بورژوائی و مضر برای بشریت خوانده، ناقد کیش شخصیت و از آن جمله رفتار سیاسی خودش و فرهنگ پ.کا.کا در گذشته شده و طرفدار جنبش شورائی و خودگردان از پائین و بطن جامعه گردیده است. این پدیده مهمی است. یکی از مهم ترین شخصیت های ملی گرائی کرد، و از آن جا ملی گرائی چپ در خاورمیانه، کل ملی گرائی را به چالش کشیده است. وی خواهان کنار گذاشتن اسلحه و جنگ برای منافع و مطالبات ملی کرد شده و طرف دار مبارزه سیاسی برای استقرار دموکراسی شورائی، مردمی و از پائین در کل ترکیه گردیده است. در کل تشکیلات پ.کا.کا این تحولی عظیم و در جریان است. شواهد و اسناد حاکی از تمایل بخش بزرگی از اعضای  این سازمان به سمت پذیرش اساس دیدگاهها و سمت گیری جدید عبدالله اوجالان است.

پ. کا.کا سازمانی است که از جانب اتحادیه اروپا و آمریکا، به اتهام تروریسم تحت پیگرد و حصر است. تبلیغاتی در برخی رسانه های بورژوائی و ملی گرایانه در مورد تحت تاثیر بودن جنبش کانتونی روژاوا از عبدالله اوجالان و پ.کا.کا وجود دارد. برخی دیگر ادعا می کنند که این اوجالان و پ.کا.کا هستند که از جنبش کانتونی در روژاوا تاثیر پذیرفته اند. همین صحبت ها از جمله بهانه هائی شده اند که اروپای غربی و آمریکا جنبش کانتونی روژاوا را در سایه نگه دارند و ترس از آن را در میان آزادی خواهان جهان دامن بزنند. من نمی دانم که کدام یک از این ادعاها، یا چه ترکیبی از آن ها، درست هستند. علی رغم هر یک از این ادعاها و شایعه پراکنی ها، آزادی خواهان، انترناسیونالیست ها و فعالان کارگری جهان پدیده وجود و گسترش کانتون های روژاوا، و تغییر مواضع ایدئولوژیک و سیاسی اوجالان و پ. کا.کا. را باید به فال نیک بگیرند. عبدالله اوجالان امروز بی شک در صف پیشرو و آزادی خواه بشریت قرار دارد و باید برای رهائی اش تلاش کرد. کاش ملی گرایان چپ فارس و کرد و عرب و آذری و بلوچ در ایران از اوجالان امروز درس بگیرند و آب به آسیاب توطئه های بورژوازی نریزند!**  

دیالوگ صمیمانه با این جنبش و نهادها و رهبران آن فقط می تواند، و باید، در متن و دریائی از همبستگی عملی برای دفع شرارت های داعش، دول عربستان، قطر، ترکیه، سوریه، عراق، اقلیم کردستان عراق، جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و غیره صورت بگیرد. کانتون های کوبانی و روژاوا برای بازسازی شهر ویران شده نباید خود را فاقد پشتیبانی عملی جهانی بیابند.

مشکلی که در مورد شرایط فرا رفتن از مناسبات سرمایه داری در بالا مورد اشاره قرار گرفت، از نظر تئوریک، صرفا امری محدود به روژاوا، کانتون های آن و دست اندرکارانشان نیست. این صورت یک مساله جهانی است و از همه فعالین ضدسرمایه داری، سوسیالیست، کمونیست و آزادی خواه جهان اشتراک مساعی و جواب هائی عملی و متکی به مقدورات و امکانات و تجارب بشریت قرن بیست و یکم را می طلبد.

فضای سیاسی در روژاو و به درجات کمتری در بخش های دیگر سوریه و ترکیه برای تحولات تاریخ ساز دارد بهتر می شود. اما حتی اگر رهبران کنونی این جنبش شورائی و اکثریت مردم متشکل در کانتون ها نخواهند و یا نتوانند از دایره مناسبات سرمایه داری فراتر روند بازهم تجربه کانتون های روژاوا قابل احترام و شایسته پشتیبانی جهانی هستند. در این برهه از تاریخ خاورمیانه سکولاریسم بی قید و شرط حاکم بر این جنبش، و سازمانیابی شورائی و کانتونی اکثریت مردم این منطقه را باید عزیز داشت و از پشتیبانی عملی جهانی بی بهره نگذاشت.

زنده و بالنده باد کانتون های روژاوا

فرهاد بشارت

27 آوریل 2015

* برای آشنائی با نظرات نویسنده در مورد "کار، تولید و توزیع در جامعه پسا سرمایه داری" می توانید به فیلم ویدیوئی در لینک زیر نگاه کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=ruDQ-sEtSfk      

** برای آشنائی با نظرات نویسنده در مورد مساله ملی می توانید فیلم ویدیوئی در لینک زیر را ببینید. فیلم این سخنرانی برای اولین بار توسط سایت نگاه منتشر شد.

https://www.youtube.com/watch?v=FRpVtkCbHuQ

  

 

 

   

کانتون کوبانی

وقتی اخبار مقاومت مردم کوبانی در مقابل جانوران داعش و دولت های حامی آنان را می خوانم بی اختیار یاد کمون پاریس در 1870 می افتم. مردم پاریس خسته و رنج کشیده از جنگ دولت های پروس و فرانسه، گرسنه و مستاصل از محاصره چندین ماهه توسط ارتش پروس، متنفر از زد و بندهای پنهانی دو دولت در حال جنگ (!؟) برعلیه اکثریت مردم و بخصوص کارگران و زحمتکشان شهر پاریس تصمیم گرفتند سرنوشت خود را به دست خود به گیرند. سامانه اداره شهر و امر دفاع از آن را شورائی و اجتماعی کردند و قوانین آزادی خواهانه به نفع زنان و کارگران تصویب کرده و آن ها را به اجرا گذاشتند. زن و مرد، از پیر و جوان، با هر چه که به دستشان می رسید به دفاع از شهر، آینده خود و فرزندانشان و خواسته های انسانی شان برخاستند.

مردم کوبانی همین کار را کردند. دست روی دست نگذاشتند تا ببینند پیشمرگان این یا آن حزب سیاسی منطقه کی از رهبران خود و دولت های آمریکا و ترکیه اجازه مبارزه علیه داعش و دفاع از کوبانی را خواهند گرفت. از زن و مرد و پیر و جوان دست به دست هم دادند و یک جنبش اجتماعی اداره شهر و دفاع از خود را سازمان دادند. با اسلحه و مهماتی ابتدائی، اما شهامت و درایتی کم نظیر، بدون آن که مرعوب تبلیغات رسانه های گروهی بورژوازی جهانی بشوند جلوی پیشروی داعش را گرفته اند.

کوبانی فقط در محاصره داعش نیست. کوبانی در محاصره فاشیسم منطقه ای و بین المللی است. داعش توسط دولت های آمریکا، ترکیه، عربستان، قطر و امارات عربی شکل گرفته، مسلح شده، آموزش نظامی و سر بریدن دیده و بابت این خدمات به سرمایه داری و فاشیسم جهانی پول هنگفت می گیرد. دشمنان مردم و رزمندگان کانتون کوبانی بسیار گردن کلفت تر و وحشی تر از دشمنان کمون پاریس در 1870 هستند.

فاشیسم در جهان در حال پیشروی است و داعش، فعلا، وحشی ترین نمود این فاشیسم است. امروزه فقط مناسبات اقتصادی سرمایه داری در بحران ساختاری نیست. شیوه حکومت سیاسی پارلمانی سرمایه، آن هم در قلب سرمایه داری جهان، در اروپا و آمریکا، به بن بست خورده است. بورژوازی در سراسر جهان به اشکال مختلف برای حفظ حاکمیت خود به فاشیسم و ابزار فاشیستی کنترل جامعه پناه برده است. در آمریکا با "نشنال سکیوریتی ایجنسی"، در انگلیس با "جی سی اچ کیو" و در سوئد مودب با "اف ار آ" به استراق سمع جمعی پرداخته و آزادگان و افشاگرانی مانند بردلی منینگ، جولیان آسانژ و ادوارد اسنودن را به زندان انداخته، در حصر نگاه داشته و یا به تبعید اجباری محکوم کرده اند. به کسی توضیح نمی دهند! از کسی هم معذرت نمی خواهند!

شرکت کنندگان در خیمه شب بازی انتخابات پارلمانی در این کشورها روز به روز کمتر می شود و در انتخاباتی که انجام می گیرد فاشیست ها منظما رای شان بالا می رود. امروز سی درصد نمایندگان پارلمان اروپا فاشیست هستند و در انتخابات دو ماه گذشته سوئد چهارده درصد کرسی ها به فاشیست ها تعلق گرفت. به این معرکه، حاکمیت شبه فاشیستی سرمایه در چین و روسیه را اضافه کنید، جمهوری اسلامی ایران و افغانستان و پاکستان، عربستان، قطر ووو را در کنارشان بگذارید تا دلیل اصلی پیدایش و رشد خلق الساعه امثال داعش و القاده و بوکوحرام و ال شباب برایتان روشن شود.

ده سال پیش مجله اکونومیست، ارگان مرکزی بالاترین لژ فراماسیونی جهان و مهمترین نشریه و خط دهنده بورژوازی دنیا مقاله ای مهم و تکان دهنده داشت. اکونومیست لیبرال، طی نزدیک به 160 سال از عمر وجودش، همیشه مدافعجدائی دستگاه دینی و مذهبی از دولت بود. در این زمینه خود را مدافع سرسخت آرمان های انقلاب آمریکا و انقلاب کبیر فرانسه اعلام می کرد. اما در این مقاله 18 صفحه ای، پس از ارائه آمار در مورد رشد مذهب و مذهبیت در جهان ناگهان به صراحت اعلام می کند که این معیار سکولار را از مواضع خود حذف کرده و مدافعدخالت مذهب در سیاست و دولت شده است. بهانه ارائه شده جالب و خنده دار بود که می گفت "امروز آخوندها و کشیش ها هستند که می تواند جلوی کشتار مسلمانان و مسیحیان، از یک دیگر، را در شمال نیجریه بگیرند"! بورژوازی جهانی، با آگاهی به بحران ساختاری اقتصادی خود (قبل از 2008) و با اشراف به رنگ باختگی و عدم بررائی حاکمیت پارلمانی اش، کمر به تکمیل ابزار اعمال حاکمیت فاشیستی خود در آینده نزدیک را بسته بود. داعش، بوکوحرام، القائده، ال شباب، حزب "دموکرات های سوئد،، حزب جبهه ملی فرانسه، ستاره شمال ایتالیا، حزب اسقلال بریتانیا، دست گاههای شنود و جاسوسی "نشنال سکیوریتی ایجنسی، "جی سی اچ کیو" بریتانیا و "اف ار آ" سوئد همگی بخشی از زرادخانه رو به گسترش حاکمیت فاشیستی بورژوازی جهانی هستند. زرادخانه ای که هیتلر و موسیلینی و فرانکو به خواب هم نمی دیدند!

زنان و مردان قهرمان و آزادیخواه کوبانی در مقابل این جبهه فاشیستی ایستاده اند. در مقابل این جبهه فاشیستی فقط با سازمانگری شورائی و اجتماعی، متکی به خواسته ها و ارزش های آزادی خواهانه و برابری طلبانه و با میدان کشیدن اکثریت کارگر و مزدبگیر و جان به لب رسیده مردم می توان ایستاد. آزادگان کوبانی همین کار را کرده اند. در مقابل بوکوحرام و ال شباب و طالبان و جمهوری اسلامی هم فقط با این افق و شیوه می توان ایستاد. مثل کوبانی!

آینده جنگ زمندگان کانتون کوبانی روشن نیست. ممکن است مثل کمون پاریس در مقابل سنگینی توحش و قدرت فاشیسم سرمایه داری جهانی شکست بخورند. بیشتر محتمل است که با توجه به پشتیبانی و هشیاری بین المللی آزادیخواهان جهان و آبروباختگی داعش بتوانند شهر و زندگی شان را نجات دهند. در این صورت و به احتمال زیاد جریانات ناسیونالیست کرد منطقه تلاش خواهند کرد تا دستاوردهای این جنبش آزادی خواهانه شورائی را در کیسه های زواردررفته خود پنهان و مخدوش کنند.

نتیجه هر کدام از این ها که باشد، یک دستاورد را هیچ کس نخواهد توانست از رزمندگان کانتون کوبانی و جنبش آزادی خواهانه بشریت در قرن بیست و یکم پس بگیرد. مثل دستاورد جنبش اشغال وال استریت. این دستاورد سازمانگری و مبارزه شورائی متکی به آرمانهای برابری طلبانه و آزادی خواهانه است.

اراده شان پایدار و رزم شان پیروز باد!

زنده باد کانتون کوبانی

فرهاد بشارت

21 اکتبر 2014  

درس ها و کمبودهای جنبش کانتونی روژاوا

نوشته فوق برای اولین بار در کتاب "کوبانی، ادبیات و هنر مقاومت نوین" که به کوشش یاران عزیزم عباس سماکار و بهرام رحمانی گردآوری و منتشر شده انتشار یافت.

از تاریخ انتشار این مقاله قریب شش ماه می گذرد و شاید بی مناسبت نباشد که ادامه تحولات در کوبانی و کل منطقه روژاوا (شمال سوریه)، درس ها و تاثیرات منطقه ای و بین المللی آن مورد بررسی قرار گیرند.

مردم کوبانی و روژاوا در جنگ پیروز شدند و توانستند برای اولین بار جلوی پیشروی داعش را سد کرده و این جانوران وحشی را وادار به عقب نشینی کنند. بخش بزرگی از شهر 400 هزار نفری کوبانی ویران شده و بیش از 200 هزار نفر از ساکنین آن مجبور به مهاجرت و ترک شهر گشته اند. با این همه، نفس این که فاشیست های اسلامی و دولت های منطقه ای و جهانی پشتیبان آنان از یک جنبش مردمی و آزادی خواهانه عمیقا سکولار در یک منطقه از خاورمیانه شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند پیروزی ای بزرگ و ستودنی برای مردم این ناحیه، واحدهای دفاع از خود آنها و جبش بین المللی آزادی خواهانه و رادیکال است.

این جنبش، شوراهای مردمی سازمانگر آن، "حزب اتحاد دموکراتیک " و واحدهای دفاع از خود مردمی موسم به "ی پی گ" و واحدهای حفاظت زنان موسوم به "ی پی ژ" ماهها است که فازی نوین را در پیکار سخت و سرنوشت سازشان آغاز کرده اند. باسازی کوبانی ویران شده باید هم زمان با ادامه دفاع از منطقه، جلوگیری از حملات جدید داعش و دولت های حامی آن، شکستن توطئه سکوت بین المللی در مورد این جنبش شورائی و بالاخره گسترش آن به سایر شهرها و مناطق روژاوا و سوریه پیش برود! کاری عظیم و سنگین است که فقط از عهده چنین جنبش آزادیخواهانه و شورائی می تواند برآید.

فعلا علاه بر کوبانی، جزیره، قامیشلو و عفرین در منطقه شنگال هم این جنبش شورائی و کانتونی پا گرفته است.

توطئه سکوت بورژوازی جهانی در مورد این جنبش، دستاوردهایش و قانون اساسی آن موسوم به "قرارداد اجتماعی روژاوا" تمامی ندارد. رسانه های اصلی بورژوازی، از جمله در اروپا و آمریکای مدعی دموکراسی، اشاره ای به این جنبش ندارند. آن جا که مجبور به نوعی از توجه به این ناحیه هستند آن را تحت نام "جنبش کردهای سوریه" از محتوای عمیقا اجتماعی، غیرملی و شورائی اش تهی می کنند و بالاخره سکوتشان در مورد "قرارداد اجتماعی روژاوا" حقیقتا کر کننده است.

بیان یک نمونه در این مورد گویا است. 21 فوریه 2015 اعلام شد که خبرنگار مستقل سوئدی، به نام یواکیم مدین، که توسط دولت سوریه در قامیشلو، به عنوان جاسوس اسرائیل، دستگیر شده و به دمشق انتقال داده شده بود آزاد شده است. اخبار رسمی حاکی از این بود که "نیروهای کرد" در سوریه بیست سرباز و یک افسر سوریه ای را با او مبادله کرده اند. اشاره ای به کانتون روژاوا نشد! نامی از نیروهای  "ی پ گ" که این مبادله را ممکن گردانیدند، به میان نیامد! هیچ مصاحبه ای با نماینده رسمی کانتون روژاوا  در سوئد در این مورد در رسانه های اصلی و حاکم نشد! یواکیم مدین، که روزنامه نگاری جوان و باز است، هیچ وقت فرصت نیافت تا در تلویزیون سوئد راجع به اسم و هویت اصلی و سیاسی نجات دهندگانش حرف بزند.

فکر کنید اگر یواکیم توسط دیگر بخش های اپوزیسیون دولت سوریه، یا کوماندوهای دول ترکیه و عربستان و اردن و آمریکا و انگلیس یا فرانسه آزاد شده بود رسانه های جمعی حاکم سوئد و جهان غرب و آمریکا چه جنجالی به راه می انداختند! این یک نمونه مستند، و تر و تازه از توطئه سکوت جهانی در مورد تجربه سکولار کانتون روژاوا است که پیش تر به آن اشاره کردم.

پایه سیاسی و سازمانی این جنبش خودسازمان یابی شورائی و مفاد ، "قرارداد اجتماعی روژاوا" است. خواندن این قرارداد را به همه کسانی که مایل به شناخت درست این جنبش، دستاوردها و چشم اندازهایش هستند توصیه می کنم. در این جا فقط به چند نکته اساسی و مهم آن بسنده می کنم.

این قرارداد مطلقا غیر قومی، غیر ملی، غیر مذهبی، غیر مردسالاری و عمیقا سکولار است.

در قرارداد آمده است که "زبان های رسمی در کانتون جزیره (این قرارداد ابتدا در کانتون جزیره به بحث، نظرپرسی و رای مردم گذاشته شد و بعد از آن در کل منطقه روژاوا به تائید و تصویب کانتون ها رسید- توضیح از من است) زبان های کردی، عربی و سریانی است و..." این کانتون ها نشانه و پرچم و زبان ملی ندارند و در مقابل هویت های قومی و ملی هوویت شهروندی را اساس کار خود کرده اند. هیات های رفع اختلاف، متشکل از شهروندان منتخب از همه زبانها و گروه های اجتماعی، هر جا که اختلافی بین مردم بروز کند در محل حاضر شده و مشکل را به شکلی صلح آمیز حل می کنند. حاصل این است که زن و مرد کرد، عرب و آسوری زبان شانه به شانه یکدیگر ایستادند و جلوی داعش را گرفتند.

پرجم هایشان رنگ و نشان هیچ ملت و مذهبی را ندارد؛ پرچم شهروندان کانتون ها است!

تصور کنید با همین یک سیاست چگونه می شود جلوی دشمنی ها و جنگ های ملی و قومی و مذهبی را در کل سوریه و عراق و ترکیه و ایران گرفت. آیا نمی شود آذربایجان را "ایالت سهند" خواند که در آن زبان های فارسی و آذری و کردی و آسوری همگی زبان های رسمی هستند؟ آیا نمی شود کردستان را "ایالت آبیدر" نامید که در آن کردی و آذری و فارسی زبان های رسمی هستند؟ کاربرد این سیاست در کل خاورمیانه می تواند نقطه شروع لازم برای خاتمه دادن به دشمنی و جنگ های قومی و ملی گردد.

قرارداد اجتماعی روژاوا برابری کامل حقوقی و عملی زن و مرد را به رسمیت میشناسد، دخالت در زندگی خصوصی و همسرگزینی آنان را ممنوع کرده و تاکید بر آن دارد که در کلیه نهادهای تصمیم گیرنده اجتماعی، سیاسی و نظامی زنان باید حضور داشته باشند. حقوق شهروندان کانتون ها، از جمله زنان، مطقا غیرمذهبی، غیراسلامی و سکولار است. حاصل شرکت چشمگیر و تعیین کننده زنان در جنگ با داعش و سازمان دهی کانتون ها بوده است. بدون شرکت وسیع زنان در این جنبش پیروزی بر داعش غیرممکن بود. امروز فرماندهان نظامی زن کانتون ها چهره های محبوب و مورد اعتماد مردم هستند.

تصور کنید این شکل از حل عملی و شورائی ستم برزن چه الگوی موثری برای برچیدن قوانین و رسوم وحشیانه ضد زن در کل خاورمیانه می تواند باشد.

در قرارداد اجتماعی روژاوا نکات مثبت بسیاری، از جمله برخی تامین های اجتماعی برای همه شهروندان وجود دارد. اما این قرارداد از اشکالات و کمبودهای مهمی هم رنج می برد. مهم ترین اشکالات این است که تمامی این قوانین سکولار در جامعه سرمایه داری تعریف می شوند و هیچ مطالبه و چشم اندازی خارج مناسبات سرمایه داری دیده نمی شود. در این کانتون ها، مثل همه جهان، مناسبات سرمایه داری، مالکیت خصوصی ، تولید برای سود متکی بر بهره کشی از مزدبگیران و کارگران در شکل پرداخت مزد حاکم است.

در ماده چهل و یکم آمده است که "حق مالکیت خصوصی محفوظ است ..."

مناسبات سرمایه داری در قلب اروپا امروز دچار بحران است و نمی تواند جواب دهها میلیون جوان بیکار، مستاصل و خشمگین را دهد. انتخابات بعد از انتخابات رای فاشیست ها بیشتر می شود. کانتون روژاوا نمی تواند یک سرمایه داری بی عیب و انسانی و طبیعت دوست به دست دهد.

در ماده چهلم اعلام می شود که "محصولات، منابع زیرزمینی و روزمینی، دارائی عمومی جامعه محسوب می شود و نحوه استفاده، تخصیص و بهره برداری از آن ها بر اساس مقررات مشخص می شود."

در ماده چهل و دوم اعلام می شود "...در خود مدیریتی دموکراتیک،دست مزد افراد بر اساس میزان فعالیت آن ها محاسبه می شود و بر این اساس یک اقتصاد مشترک و رقابتی را می پذیرد. اقتصاد انحصاری (ذخیره سازی) را ممنوع می کند و عدالت اجتماعی را برقرار می سازد. ابزار تولید بر اساس ملکیت ملی ایجاد می شوند ..."

همه این ها اما مفادی گنگ و تفسیربردارهستند و از چهارچوب مناسبات سرمایه داری فراتر نمی روند.

پیش شرط های اساسی فرا رفتن از نظام سرمایه داری، یعنی برچیدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و توزیع و ارتباطات، تولید برای سود و الغای کار مزدی روشن هستند. هر جامعه ای که توانائی تولید کافی مسکن، غذا، پوشاک، بهداشت، آموزش و پرورش، ارتباطات برای همه شهروندان بطور برابر را داشته باشد، در سال 2015 دیگر می تواند توحش مناسبات سرمایه داری را پشت سر گذاشته و به مناسبات پساسرمایه داری، سوسیالیستی و واقعا آزاد قدم گذارد.*

کانتون روژاوا امروز درگیر جنگ علنی یا پوشیده با دشمنان و دول بسیاری است. جامعه در حالت عادی نیست و این را همه می دانند. تولید مکفی آن مایحتاج اولیه برای همه مشکل است و با سختی پیش می رود. همه این ها می توانند دلایلی عملی و فهمیدنی برای عدم اولویت دادن به مطالبات ضدسرمایه داری در قرارداد اجتماعی روژاوا باشد. اما عدم طرح تناقضات و توحش پیدای سرمایه داری علیه بشریت در این قرارداد اجتماعی به همراه فقدان چشم اندازی عملی برای فرا رفتن از مناسبات سرمایه داری، چه خصوصی و چه دولتی، اشتباه و حاوی احتمالات خطرناکی برای کل کانتون ها و جنبش شورائی در این منطقه است. داریم در مورد منطقه ای صحبت می کنیم که بیش از 3 میلیون جمعیت دارد و به یمن درایت، نواندیشی و جسارت مبتکران و پیشکسوتان جنبش آزادی خواهانه روژاوا، اکثریت مردم منطقه سازمانیابی شورائی را در سخت ترین شرایط پذیرفته، از آن خود کرده و این گونه سازمان یافته اند. از نظر سیاسی، سازمانیابی شورائی و فرهنگ غالب اجتماعی فضا برای طرح تناقضات و توحش نظام سرمایه داری و دادن چشم اندازی عملی برای فرارفتن از این مناسبات مطلوب است.

نکته بسیار مهم دیگری هم در این جا باید گفته شود. عبدالله اوجالان، رهبر سابق و پیشکسوت پ.کا.کا.، که فعلا در جزیره ای در ترکیه زندانی و در انتظار اعدام است، از چند سال پیش دیدگاه های ملی گرایانه گذشته خود را نقد کرده، طی نوشته هائی ملی گرائی را ایدئولوژی ای بورژوائی و مضر برای بشریت خوانده، ناقد کیش شخصیت و از آن جمله رفتار سیاسی خودش و فرهنگ پ.کا.کا در گذشته شده و طرفدار جنبش شورائی و خودگردان از پائین و بطن جامعه گردیده است. این پدیده مهمی است. یکی از مهم ترین شخصیت های ملی گرائی کرد، و از آن جا ملی گرائی چپ در خاورمیانه، کل ملی گرائی را به چالش کشیده است. وی خواهان کنار گذاشتن اسلحه و جنگ برای منافع و مطالبات ملی کرد شده و طرف دار مبارزه سیاسی برای استقرار دموکراسی شورائی، مردمی و از پائین در کل ترکیه گردیده است. در کل تشکیلات پ.کا.کا این تحولی عظیم و در جریان است. شواهد و اسناد حاکی از تمایل بخش بزرگی از اعضای  این سازمان به سمت پذیرش اساس دیدگاهها و سمت گیری جدید عبدالله اوجالان است.

پ. کا.کا سازمانی است که از جانب اتحادیه اروپا و آمریکا، به اتهام تروریسم تحت پیگرد و حصر است. تبلیغاتی در برخی رسانه های بورژوائی و ملی گرایانه در مورد تحت تاثیر بودن جنبش کانتونی روژاوا از عبدالله اوجالان و پ.کا.کا وجود دارد. برخی دیگر ادعا می کنند که این اوجالان و پ.کا.کا هستند که از جنبش کانتونی در روژاوا تاثیر پذیرفته اند. همین صحبت ها از جمله بهانه هائی شده اند که اروپای غربی و آمریکا جنبش کانتونی روژاوا را در سایه نگه دارند و ترس از آن را در میان آزادی خواهان جهان دامن بزنند. من نمی دانم که کدام یک از این ادعاها، یا چه ترکیبی از آن ها، درست هستند. علی رغم هر یک از این ادعاها و شایعه پراکنی ها، آزادی خواهان، انترناسیونالیست ها و فعالان کارگری جهان پدیده وجود و گسترش کانتون های روژاوا، و تغییر مواضع ایدئولوژیک و سیاسی اوجالان و پ. کا.کا. را باید به فال نیک بگیرند. عبدالله اوجالان امروز بی شک در صف پیشرو و آزادی خواه بشریت قرار دارد و باید برای رهائی اش تلاش کرد. کاش ملی گرایان چپ فارس و کرد و عرب و آذری و بلوچ در ایران از اوجالان امروز درس بگیرند و آب به آسیاب توطئه های بورژوازی نریزند!**  

دیالوگ صمیمانه با این جنبش و نهادها و رهبران آن فقط می تواند، و باید، در متن و دریائی از همبستگی عملی برای دفع شرارت های داعش، دول عربستان، قطر، ترکیه، سوریه، عراق، اقلیم کردستان عراق، جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و غیره صورت بگیرد. کانتون های کوبانی و روژاوا برای بازسازی شهر ویران شده نباید خود را فاقد پشتیبانی عملی جهانی بیابند.

مشکلی که در مورد شرایط فرا رفتن از مناسبات سرمایه داری در بالا مورد اشاره قرار گرفت، از نظر تئوریک، صرفا امری محدود به روژاوا، کانتون های آن و دست اندرکارانشان نیست. این صورت یک مساله جهانی است و از همه فعالین ضدسرمایه داری، سوسیالیست، کمونیست و آزادی خواه جهان اشتراک مساعی و جواب هائی عملی و متکی به مقدورات و امکانات و تجارب بشریت قرن بیست و یکم را می طلبد.

فضای سیاسی در روژاو و به درجات کمتری در بخش های دیگر سوریه و ترکیه برای تحولات تاریخ ساز دارد بهتر می شود. اما حتی اگر رهبران کنونی این جنبش شورائی و اکثریت مردم متشکل در کانتون ها نخواهند و یا نتوانند از دایره مناسبات سرمایه داری فراتر روند بازهم تجربه کانتون های روژاوا قابل احترام و شایسته پشتیبانی جهانی هستند. در این برهه از تاریخ خاورمیانه سکولاریسم بی قید و شرط حاکم بر این جنبش، و سازمانیابی شورائی و کانتونی اکثریت مردم این منطقه را باید عزیز داشت و از پشتیبانی عملی جهانی بی بهره نگذاشت.

زنده و بالنده باد کانتون های روژاوا

فرهاد بشارت

27 آوریل 2015

* برای آشنائی با نظرات نویسنده در مورد "کار، تولید و توزیع در جامعه پسا سرمایه داری" می توانید به فیلم ویدیوئی در لینک زیر نگاه کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=ruDQ-sEtSfk      

** برای آشنائی با نظرات نویسنده در مورد مساله ملی می توانید فیلم ویدیوئی در لینک زیر را ببینید. فیلم این سخنرانی برای اولین بار توسط سایت نگاه منتشر شد.

https://www.youtube.com/watch?v=FRpVtkCbHuQ

  

 

 

   

سرمايه داری ايران بعد از برجام

گرچه از ميان برداشتن معضل هسته ای بدون توافق اجماع حاکميت- جناح محافظه کار و اصلاح طلبان، به رهبری دولت، ميسر نبود- ولی نتيجه ی توافق به سود کل حاکميت، محافظه کاران و اصلاح طلبان تمام نشد. می شود گفت، يکی برنده شد و ديگری باخت. توافق هسته ای وجهه ی دولت را هم در داخل و هم خارج از کشور افزايش داد. دولت توافق هسته ای را نتيجه ی سياست مدبرانه اش در معامله با ˮکشورهای 1+5“ دانسته و در راستای رهگشائی مشکل اقتصادی از آن به عنوان يک دستاورد مهم دولت ابراز شعف و خوشحالی کرد. طرف مقابل، محافظه کاران، به رهبری خامنه ای، نسبت به توافق هسته ای روی ترش نشان دادند، نه تنها ادعای دولت و اصلاح طلبان را در انتساب توافق هسته ی بخود را چالش نکردند. بلکه، محافظه کاران در قالب واکنش خامنه ای در ديدار با جمعی از مداحان «می پرسند چرا فلانی (رهبری- در متن) در باره ی    هسته ای موضع نگرفته/جائی برای موضع گيری وجود نداشته/ مسئولين می گويند هنوز کاری انجام نشده و چيز الزام آوری نيست»، آشکار شد که توافق هسته ای به سود آن ها نبوده است. اما، اظهار ناخرسندی رهبر محافظه کاران از توافق هسته ای به انتقاد صريح او از توافق هسته ای جای داد. در حالی که حسن روحانی رئيس جمهور در پيام نوروزی خود.. «ملت بزرگ ما... برجام دوم را در 7 اسفند سال گذشته- روز انتخابات- کليد زدند...برجام دو همان اقدام مشترک ملی در داخل کشور است که با وحدت، آشتی و با همدلی شروع خواهد شد». همان روز، خامنه ای بعد از سخنرانی حسن روحانی، از توافق هسته ای برجام به شدت انتقاد کرد. خامنه ای در بخشی از سخنانی اش ... با تاکيد بر اينکه اين تفکرتسليم طلبانه معتقد است مشکلات اقتصادی کشور تنها در صورتی حل خواهد شد که در موارد مختلف با آمريکا گفتگو کنيم و از مواضع خود کوتاه بيائيم(يعنی خطوط قرمزمان را رها کنيم- از من) « اين افراد می گويند همانطور که توافق هسته ای، برجام نام گرفت، گفتگو با آمريکا درموارد ديگر برجام 2،3، 4 تا با اين گفتگو ها و توافق ها، مردم راحت زندگی کنند، مشکلات آنان حل شود».

خوب، گفته شد در مورد معضل هسته ای جناح اصلاح طلب برد و اين پيروزی سکوئی شد برای پيروزی در انتخابات مجالس شورا و خبرگان- برجام 2. اما، اين تحول در صف آرائی تقابل دو جناح محافظه کاران و اصلاح طلبان، يا به سخن ديگر سنگين تر شدن نسبی وزنه ی سياسی به نفع جناح دوم، به معنای فراهم شدن يک تعادل جديد بين دو جناح طبقه ی سرمايه دارنبود. بدون گذشت يک زمان، در تمثيل زدی ضربتی ضربتی نوش کن، جناح محافظه کار شادی جناح اصلاح طلبان در پيروزی مجالس شورا و خبرگان، يا برجام 2، را به کامشان تلخ کردند. هم اصلاح طلبان و هم مردمی که، عليرغم دسيسه های جناح محافظه کار انتخابات را برده بودند، اکنون شک نداشتند که هر دو مقام های رياست جديد مجلس شورا و خبرگان از آن آن هاست. قاعدتا، هم عارف رئيس فراکسيون اميد با کسب بيشترين رای در انتخابات مجلس شورا به رياست اين مجلس انتخاب می شدند و هم علی اکبرهاشمی رفسنجانی، با بدست آوردن فزونترين شمار رای در انتخابات مجلس خبرگان به رياست اين مجلس. اما، جناح محافظه کار به رهبری خامنه ای، ولايت فقيه مطلق، پشت درهای بسته به جناح اصلاح طلبان فشار آوردند تا هر دو سنگر رياست مجلس شورا و خبرگان را تسليم کنند. بجای آقای عارف نماينده ی اول تهران آقای علی لاريجانی به رياست موقت و چند روز بعد به رياست دائمی مجلس شورا انتخاب شدند. و از همه مسخره آميز تر، با وجود اينکه هاشمی رفسنجانی بالاترين تعداد رای را آورده بود، ولی، نفر آخر فهرست انتخابات مجلس خبرگان، پيرمرد خرفت احمد يزدی به رياست مجلس خبر گان انتخاب شدند. شک نيست که هردو موقعيت های رياست مجلس شورا و خبرگان مقام های مهمی هستند. همانطوری که تاکنون عمل شده، رئيس مجلس شورا می تواند مرتب موی دماغ دولت شود. با رعايت اين نکته که نقش مجلس خبرگان تنها به تعيين کردن جانشين ولايت فقيه محدود می شود، اکبر هاشمی رفسنجانی طرفدار گذار از ولايت فقيه فردی به شورای ولايت فقيه است. اين گزينش، با اعمال محدوديت بر قدرت ولايت فقيه فردی بر چيرگی غالب قدرت سياسی محافظه کاران ضربه می زند. خامنه ای يک روزی می ميرد، ولی اگر حکومت ايدئولوژی مذهب به بقايش ادامه دهد گرايش محافظه کار به فکر فرداست.

با تسخير رياست مجلسين شورا و خبرگان، کفه ی رقابت بين اصلاح طلبان و محافظه کاران در اين دو مجلس يک بار ديگر بسوی تعادل پيشين، يا ترميم شکست محافظه کارانتغيير کرد. ولی اين تنها اصلاح طلبان نبودند که در پشت درهای بسته زير ضرب محافظه کاران سرفرود آوردند، بلکه، فراتر ازاين، مردمی که با رفتن به پای صندوق های رای، و بقول حسن روحانی، رئيس جمهور، فرجام 2 را آفريدند، اميدوار باشند که با پيروزی فرجام 2 سمت های مهم رياست دو مجلس بدست اصلاح طلبان افتاده و بر اين زمينه در عرصه های اجتماعی، سياسی و اقتصادی شاهد تحولاتی به نفع آنها جاری خواهد شد. ولی، در پيامد باز پس گرفتن دو سنگر بالا، لغو مجوز برگزاری برنامه ی موسيقی سنتی(البته، در مورد موسيقی پاپ اصلا حرفشو نه زنيد)، شلاق زدن جوانان شرکت کرده در يک پارتی زير زمينی در قزوين و همينطور شلاق زدن 17نفر از معدنچيان اعتصابی معدن طلای آق دره پيام های رژيم بعد از برجام 2 به جامعه شد. شايد لغو موسيقی سنتی و شلاق زدن جوانان اصلاح طلبان را آزرده خاطر کرده باشد. ولی، شلاق زدن کارگران، خير. اين دومی از سنخ ديگری است. هردو جناح محافظه کار و اصلاح طلب نمايندگان بيرون کشيدن ارزش اضافی، شيره ی جان، طبقه ی کارگرند. شلاق زدن کارگران اخطاری زمخت به طبقه ی کارگراست. مبادا فکر کنيد اجازه دادن راه پيمائی اول ماه می شما را شير کرده باشد، نه، از اين خبرها نيست. جواب هر خواست و حرکت شما همچنان با سرکوب داده خواهد شد. مشکل نيست متوجه شد که چرا دولت اصلاح طلب و رئيس جمهورش حرکت غير انسانی شلاق زدن کارگران و به تبع آن شلاق زدن جوانان اعتراض نکرد. اين واکنش جناح اصلاح طلب هرگز نشانگر تمکين و بهم آمدن يک تعادل ادامه دار بين دوجناح سرمايه داری نيست. فرايند سرمايه داری ايران و به ويژه جواب به بحران سرمايه داری ايران سرمنشاء افتراق در درون طبقه ی سرمايه دار ايران قدمت اش به فردای متارکه ی جنگ ايران و عراق بر می گردد. تباين نظر و عمل بين دوجناح هم بازتاب داخلی و هم خارجی دارد.

محافظه کاران نزديکی سرمايه داری ايران با آمريکا را به زيان خود می بينند. در عرصه ی فرهنگی، بکارگيری نيروی قهر، اعمال سانسور بر وسائل ارتباطات جمعی- تلويزيون، فضای مجازی و غيره عجز فرهنگی محافظه کاران و ناتوانی ايدئولوژی مذهب در ميدان رقابت با فرهنگ غرب را نشان می دهد. آمريکا اين ضعف فرهنگی محافظه کاران را هدف قرار داده است. امپرياليسم آمريکا مدت هاست که سياست براندازی قهری رژيم ايدئولوژی مذهب ايران را جايگزين ابزار اقتصادی و مبارزه ی سياسی-فرهنگی کرده است. نه اصلاح طلبان و نه آمريکا طرفداردگرديسی حکومت ايدئولوژی   مذ هب به يک حکومت سکولار هستند. آنچه برای آمريکا مهم است برقراری روابط سياسی و از اين راه اعاده ی نفوذش در ايران. فراتر از اين، رژيم ايدئولوژی مذهب سرمايه داری ايران چه درجه ای ازخشونت عليه مردم ايران و به ويژه عليه طبقه ی کارگر اعمال کند برای آمريکا موضوعيت ندارد. اصلاح طلبان نيز طرفدار تغييرات واقعی در قانون اساسی ولايت فقيه نيستند. اصلاح طلبان به تماميت خواهی جناح محافظه کار معترضند. گذشته از انحصار عمده ی ارکان قدرت سياسی ، بخش غالب سرمايه را محافظه کاران قبضه      کرده اند؛ اصلاح طلبان سهم می خواهند. محافظه کاران يک سهم گنده ی بودجه ی کشور را دراختيار نهادهای گسترده و اکتاپوسی لشگر عظيم حوزه ها، مساجد، اوباشان حزب الهی وبسيج ، مداحان، اين بنياد و آن بنياد و غيره تخصيص داده اند. وزير ارشاد گله می کند که سهم فرهنگی بودجه ی کشور در مقايسه با حصه ی انگل های بالا وجه ناچيزی است(نقل به معنی- از من).

از منظر برون مرزی، اصلاح طلبان تداوم کشمکش با آمريکا را به سود سرمايه داری ايران نمی بينند. ادامه ی قطع رابطه با آمريکا، و بنا به نفوذ اين کشور در عرصه ی سرمايه داری جهانی، بويژه در صندوق بين المللی پول، همچنان ايران را از جلب سرمايه گذاری خارج در تنگنا        می گذارد. اگر، در گذشته ی نزديک درآمد هنکفت نفت می توانست وزنه ی تحريم ها را به   گونه ای تعديل کند، اکنون آن ممه را لو خورده. لذا، اصلاح طلبان و دولت طرفدارشان، استدلال می کنند، همچنانکه گذشت از خطوط قرمز جاده ی توافق هسته ای را صاف کرد، اکنون نيز عبور از خط قرمز، يعنی، اعاده ی روابط سياسی با امپرياليسم آمريکا و استفاده از سرمايه گذاری و تکنولوژی غرب کليد حل مشکلات اقتصادی است. اما، اين راهبرد اقتصادی مورد پسند اصلاح طلبان زنگ خطررا در جناج محافظه کار به صدا درآوده است. محافظه کاران نيک می دانند که بهبود روابط با آمريکا به سود اصلاح طلبان و به ضرر آنهاست. از اين رو،با توسل جستن به شعارهای پا خورده ی انقلاب و اسلام خود را پاسداران راستين و تمايل اصلاح طلبان و دولت اصلاح طلب در بهبود روابط با آمريکا را آماج حمله قرارداده اند.

در اين کش و قوس بين اصلاح طلبان طرفدار برقراری روابط با آمريکا و جيغ و داد جناح محافظه کار، آمريکا از آستين انگلستان به کمک جناح اصلاح طلب و رئيس جمهورش آمده است. در اين بزنگاه، بی بی سی با علنی کردن تماس های پنهانی خمينی با «کندی» و «کارتر» روسای جمهور پيشين  امريکا، محافظه کاران و رهبرشان خامنه ای را خشمگين کرده است. مطابق خصلت مرضيه ی آخوندی، خامنه ای انتشار اسناد محرمانه ی امريکا را حاشا کرد. اسناد به زبان بی زبانی می گويد، شما پيرو وفادار خمينی هستيد، چرا سياست اورا دنبال نمی کنيد؟ بی بی سی ممکن است درادامه ی افشاگری از تماس های محرمانه ی خمينی، پيام محرمانه ی خامنه ای به امريکا را در پيامد تسخير عراق فاش کند. جالب است که سال گذشته بی بی سی تماس های محرمانه ی آخوند محمد بهشتی و مهدی بازرگان با مقامات امريکا را فاش کرد، که صد البته بدون موافقت خمينی نبوده است. ولی حکومت ايران و ولايت فقيه اش ترجيح دادند موضوع را نشنيده انگارد.

بهر رو، برخلاف قيل و قال محافظه کاران جهت گيری جلب سرمايه ی خارج به ايران امری است عاجل و تعطيل ناپذير. «معاون صندوق جهانی پول در سخنانی در بانک مرکزی ايران گفته که اين کشوردر′موقعيتی حساس‘ برای بازسازی اقتصادی و بازگشت به اقتصاد جهانی قرار دارد. «ديويد ليپتون»، معاون اول مدير عامل صندوق بين المللی پول- پرورش يافته ی مکتب اقتصادی شيکاگو- که روز يکشنبه 15/05/2016به تهران سفر کرده بود ... با هدف اتصال مجدد سرمايه داری ايران به نظام مالی بين المللی تاکيد کرد و گفت اين سازمان آماده است در اين زمينه به تهران کمک کند! معاون صندوق جهانی پول گفت ايران با چالش های عمده ی ديگری روبروست: از جمله کند شدن اقتصاد جهانی؛ افت قیمت نفت؛‌ نگرانی سرمایه گذاران در مورد اقتصادهای درحال ظهور؛ سیستم ضعیف بانکی،       نیاز به اصلاحات در زمینه بودجه(1)، .آقای لیپتون به خصوص تاکید کرد که ایران باید خود را با قیمت های پایین تر نفت تطبیق دهد». پيام آقای ليپتون به سرمايه داری ايران روشن است. من در پائين به نقش صندوق جهانی پول می پردازم.                                                                                  

معنی اصلاحات چيست؟ از منظر طبقه ی کارگر/ بردگان مزدی، هر درجه ای از گشايش اشتغال، تامين شغلی، برچيدن اشتغال موقت، کاهش ساعات کار،افزايش دستمزد، حق تشکل و حق اعتصاب ، برقراری     بيمه ی بيکاری، بهبود خدمات درمانی، و غيره، اصلاحات مثبت ناميده می شوند. واضح است که ارائه ی اين اقدامات به نفع سرمايه نيست. سرمايه در طلب تصاحب بيشترين نرخ ارزش اضافی طبقه ی کارگر/بردگان-مزدی است. معمول شدن هر مقياسی از اصلاحات بالا به توان و نيروی طبقه کارگر/بردگان مزدی بستگی دارد. از ديد طبقه ی سرمايه دار، اصلاحات آن اقداماتی است که به ضرر طبقه ی کارگر/بردگان-مزدی و به نفع سود آوری يا توليد ارزش اضافی بيشتر برای طبقه ی سرمايه دار- اصلاحات منفی. در طول حاکميت سرمايه داری کنونی اصلاحات انجام شده در رابطه ی کار و سرمايه به سود طبقه ی سرمايه دار چرخيده است. تصور اينکه که اصلاح طلبان بخواهند چرخ روند تحميل شدن تاکنونی اصلاحات منفی عليه طبقه ی کارگر/بردگان مزدی را به پس برگردانند، ساده نگری است. طرفداری اينان از سرمايه گذاری خارج، به تداوم تاکنونی سياست اقتصادی سرمايه داری ايران بستگی دارد. در تقسيم کار جهان سرمايه داری، سرمايه داری ايران به حوزه ی کار ارزان تعلق دارد. برای جذب سرمايه ی خارج، سرمايه داری ايران نه تنها بايد مخزن کارارزان بلکه ادامه داری کار ارزان را فراهم سازد. حکومت سرمايه داری ايران با شلاق زدن 17نفر از کارگران اعتصابی معدن طلای آق دره به صندوق جهانی پول و سرمايه های خارجی چراغ سبز می دهد.

از منظر سرمايه داری خارج، بنا به موقعيت ممتازش در صندوق بين المللی پول، امپرياليسم آمريکا سياست های اقتصادی اش را بر کشورهای وام گيرنده، در حال توسعه، ديکته می کند. صندوق بين المللی پول بر پايه ی دکترين ميلتن فريدمن، بنيانگزار مکتب اقتصادی شيکاگو، نيو-ليبراليسم اقتصادی، يا مکانيسم بازار آزاد، مديريت می شود. رئوس دکترين ميلتن فريدمن يا مکتب اقتصادی شيکاگو عبارتند از: فرايند خصوصی سازی، به سخن ديگر، خريد موسسات توليدی-خدماتی به ثمن بخس، کاستن از سطح نيروی کار و پائين آوردن دستمزدها ، قلم کشيدن روی قوانين دست و پا گير حرکت سرمايه، افزايش قيمت کالاهای ضروری کارگران، برق، آب، گاز، نفت و امثالهم، پائين آوردن دستمزد بردگان-مزدی، کاهش بودجه ی دولت، تبرزدن خدمات اجتماعی گوناگون، بهداشت ودرمان، بيمه های اجتماعی ...، از سرراه برداشتن تشکلات کارگری، تضمين سرمايه گذاری های خارج، حتی حق خارج کردن سود سرمايه گذاری به خارج وغيره. صندوق جهانی پول با ديکته کردن شرائط وام دهی در چندين دهه ی گذشته در آمريکای لاتين، آفريقا، آسيای جنوبی شرقی و روسيه سودهای کلان نصيب وام دهندگان وميلياردر شدن يک اقليت ناچيز بومی از يک سو، فقر، نا امنی، بيکاری عظيم، گرسنگی، وضعيت وحشتناک بهداشت، شيوع بيماری ها و مرگ ومير، بی خانمانی، پيدائی بی شمار کار کودکان، رواج هولناک تن فروشی،گسترش حلبی آبادها در قطب   طبقه ی کارگر گرديده است. در سال 2003 ، با شکست سياست های اقتصادی صندوق جهانی پول، «سيلو دو لولا» نامزد رياست جمهوری برزيل، شعار محوريش اين بود که، اگر انتخاب شد تلاش خواهد کرد که مردم برزيل سه وعده غذا بخورند. تحميل شرائط بانک جهانی پول بين 1991-1993 درروسيه سبب شد 10ميليون نفر از گرسنگی هلاک شوند(1). سخنرانی «ديويد ليپتن» در بانک مرکزی ايران احکامی از سياست نئوليببراليسم ميلتن فريدمن را آشکارا بر شمرده است، و به سرمايه داری ايران هوشدار می دهد که جذب سرمايه ی خارج نيازمند چه ملزوماتی است. البته، به برکت حاکميت ديکتاتوری ايدئولوژی مذهب، اگر نه تمام، ولی بخشی از درخواست های صندوق جهانی پول فی الحال بمورد اجرا گذاشته شده اند.

چرا صندوق جهانی پول به سرمايه داری ايران توجه کرده است؟ مارکس توضيح می دهد که سرمايه از حوزه ی فرايند توليد ارزش اضافی با نرخ نازلتر به عرصه ای ديگر با فرايند توليد ارزش اضافی افزونتر، يا از بخشی که با معضل توليد ارزش اضافی روبرو شده است به قسمتی که ظرفيت فرايند توليد ارزش اضافی دارد، روان می شود. با برداشتن تحريم ها، به دلائل زير سرمايه ی خارج ولع سرمايه گذاری در ايران دارد:

الف- برداشتن تحريم ها و آزاد شدن جزئی از اعتبارات بلوکه شده، افزايش صدور نفت، تا حدی به گشايش مالی سرمايه داری ايران کمک کرده اند.

ب- پائين بودن بدهی سرمايه داری ايران به موسسات مالی خارج. برای قياس، بدهی خارجی سرمايه داری ايران در سال 2015مبلغ5.2ميليارد دلار و بدهی سرمايه داری ترکيه در سال 2015 برابر با 42 ميليارد دلار بوده است.

پ- نياز به نوسازی صنايع، بويژه صنعت نفت و گاز.

ت- وفور نيروی کار ماهر و تحصيل کرده.

ث- نرخ بالای بيکاری، يا به گفته ی مارکس لشگر عظيم بيکاران و به تبع آن رقابت در درون کارگران برای اشتغال با دستمزد پائين تر.

ج- سرکوب طبقه ی کارگر و غير قانونی بودن تشکلات کارگری.

چ- گسترش خصوصی سازی صنايع .

شرائط بر شمرده ی بالا، موقعيت مناسبی برای سرمايه گذاری سرمايه های خارج از کشور فراهم کرده است. با باز شدن درهای سرمايه گذاری، اعتبارات مالی در دو بخش: اعتبارات نسبتا دراز مدت و اعتبارات کوتاه مدت وارد فرايند سرمايه داری ايران خواهد شد. جدا از شرائط اعتبارات نسبتا دراز مدت، نقش اعتبارات کوتاه مدت زيان بار تراست. چرا که، در مورد اخير پول داغ( Hot money) يا اعتبارات کوتاه مدت با بهره ی بالا به وام گيرنده داده می شود. حاصل اينکه، در فرايند سرمايه گذاری خارج و عواقب ناشی ازآن، يک مولفه اش بالا رفتن بدهی سرمايه داری ايران و به تبع آن باز پرداخت بهره به دوش طبقه ی کارگر ايران خواهد افتاد.

جناح محافظه کار نزديکی با امريکا را به زيان موقعيت اش در ساختار قدرت سرمايه داری ايران می بيند. خامنه ای ،رهبر جناح محافظه کاران، سياست اقتصاد مقاومتی را قرنطينه ی نفوذ امريکا پيشنهاد می کنند. مگر در پی اعمال تحريم های اقتصادی درچند سال گذشته، رژيم به اقتصاد مقاومتی روی نياورده بود؟ حاصله اش چه بوده است. بيکاری کاهش يافت، پديده ی عقب افتادن ماهها دستمزد کارگران به تاريخ سپرده شد، بچه های خيابانی به کانون گرم خانواده برگشته و کوله پشتی کتاب و دفتر را به دوش گرفته و روانه ی مدرسه شدند؛ تن فروشی کاهش يافت، اعتياد گسترده ريشه کن گرديد. وزير کشور اعلام کردند که هر سال 600000نفر زندانی می شوند که 200000نفر از آن ها در زندان می مانند. برابر با برآوردها، بازسازی صنايع نفت وگاز به چندين صد ميليارد دلار نياز دارد. مطابق آمار رژيم سال گذشته 11ميليارد دلار کالای قاچاق وارد کشور شده است. در يک کلام، سياست اقتصاد مقاومتی شرائط غير انسانی به طبقه ی کارگر و اقشار خرده سرمايه ايران تحميل کرده است. بهررو، نه سياست اقتصادی جذب سرمايه ی خارج و نه بديل سياست اقتصاد مقاومتی سرمايه داری بحران زده را به دروازه های شکوفائی اقتصادی رهنمون خواهد کرد. سرمايه داری ايران جزئی از سرمايه داری بحران زده ی جهان را تشکيل می دهد. سرمايه داری ايران مصون از روندهای سرمايه داری جهانی نيست. رشد اقتصادی، بويژه در کشورهای در حال توسعه، نه معياری است برای بهبود معيشت عموم جامعه، بلکه، ثروتمند تر شدن عده ی قليلی و فقرو فاقه اکثريت جامعه. هم رويکرد اقتصاد مقاومتی شق محافظه کاران و يا گزينش جلب سرمايه ی خارج از سوی اصلاح طلبان، هدف هر دو توليد برای تصاحب ارزش اضافی  طبقه ی کارگر/ سود است و نه تامين نياز های اجتماعی آحاد جامعه. ولی بهرو، بواسطه ی تنگناهای مالی(2) اقتصاد مقاومتی مجبور است همچنان شرائط بحران اقتصادی، يا آنچه در غرب کمربند ها را ببنديم، را ادامه دهد. در مقابل، جواب اصلاح طلبان در جذب سرمايه ی خارج، با تمام عوارض نامطلبوبش، محتملا به ازدياد اشتغال، بازسازی موسسات صنعتی فرسوده، دسترسی به تکنولوژی جديد و راه اندازی پروژه های ناتمام و غيره منجر خواهد شد.

بالاخره، احتمال افزايش اشتغال، رقابت در درون طبقه ی کارگر را کاهش داده و محتملا بستر مناسب برای اعاده ی اعتماد طبقه ی کارگر و عبور از مبارزات دفاعی و پراکنده زمينه ساز گردد.

 

يادداشت

1-منظور آقای ديويد ليپتون از نياز به اصلاحات در زمينه ی بودجه به زبان ساده کاستن از هزينه های بودجه ی دولت-طرفداران دولت لاغر مکانيسم بازارآزاد است. با اين رويکرد، از خدمات بهداشت و درمان، خدمات رفاهی، آموزشی، موسسات فرهنگی و اجتماعی و نيروی کار استخدامی در موسسات دولتی کاسته می شود.

2- عمده ی بانک های سرمايه داری ايران مشکل اعتباری دارند، چونکه بسياری از وام های پرداخت شده قابل وصول نيستند.

3-دکترين شوک، ، Shock Doctrine Naomi Klein

مراد عظيمی

اگر شوروی سابق و اقمارش جوامع سوسياليستی نبودند؟

پس سوسياليسم چگونه جامعه ايست؟

مارکس در مفهوم ماترياليستی تاريخ توضيح می دهد که: بعد از فروپاشی کمون های اوليه، شکل بندی های اقتصادی شامل وجه توليد آسيائی، برده داری، فئوداليسم و سرمايه داری، استثمار طبقاتی خصلت عام اين شکل بندی ها و نوع استثمار تفاوت های اين شکل بندی های اقتصادی. در شيوه ی برده داری، برده برای مدت نامحدودی خريداری می شد و برده دار موظف بود تحت هر شرائطي معاش برده را تامين کند. اما، در شکل بندی         سرمايه دار ی، سرمايه دار تا زمانی کارگر يا برده-مزدی را استخدام می کند، که برده ی مزدی ارزش اضافی توليد کند. با اين کشف مارکس، پايه و اساس سرمايه داری بردگی-مزدی است. کارگر هيچ وسيله ی تامين معاش بجز فروش نيروی کاریدی يا فکری(1) ندارد. اگربرده دار يا سرمايه دار برای خريد نيروی کار برده ی-مزدی يا کارگر رغبتی نداشت، او را اخراج کرده و به دهان گرگ بيکاری می اندازد. با اين تعريف، هرگز در شوروی سابق و   اقمارش بردگی-مزدی لغو نشد-کارگران مزدبگير يا حقوق بگير بودند. در شوا همچون ديگر کشورهای    سرمايه داری کارگرمجبوربود برای تامين معاش زندگی نيروی کار فيزيکی يا فکری اش را، البته نه به سرمايه دار شخصی، بلکه به دولت ،تجلی صاحب سرمايه، بفروشد. يک فرقی در شرائط فرايند توليد در شوا به نسبت کشورهای برون از اين اردوگاه وجود داشت. با بروز تنگا در فرايند توليد ارزش اضافی سرمايه دار کشورهای خارج از شوا کارگررا بيکار می کرد. ولی، در قانون اساسی شوروی سابق استخدام دائمی کارگر برسميت شناخته شده بود. اين امتياز، که ميوه ی اجرای اصلاحات در پس انقلاب اکتبر بود ، خصلتی دوگانه داشت، تامين شغلی کارگر، ولی تداوم بيگانی اش از فرايند توليد. در سرمايه داری های برون از اردوگاه شوا، مديريت شخصی کل فرايند توليد را مستبدانه اداره می کند؛ او تصميم می گيرد چه کالای يدی يا فکری و تحت چه شرائطی توليد شود. در شوا، اين فرايند جدائی کارگر ازمحصول خويش، يا بيگانگی اش از فرايند توليد، فرق می کرد. در شوا، برنامه ريزی مرکزی، يا گاسپالان، بر حسب مجموعه آماری که کل مديريت کارخانه ها دراختيارش می گذاشت به مديران کارخانه ها برنامه می داد که چه کالاهائی و با چه کميتی توليد کنند. دراين ساختار هرمی، کارگر در تصميم گيری فرايند توليد نقشی نداشت.

در سرمايه داری برون از شوا، بنا به دريافت حقوق های بالا و مزايای پيوست، مديريت شيوه های افزايش بارآوری و يا استثمار بيشتر را بر کارگر تحميل می کرد. در شوا، مديريت در ازاء انجام حجم توليد تعيين شده از جانب گاسپالان پاداش دريافت می کرد. بخش های صنعتی با دپارتمان های مربوطه در برنامه ريزی مرکزی، گاسپالان، وابستگی متقابل داشتند. مديريت تلاش می کرد، حتی با دستکاری هم شده، برای دريافت پاداش نشان دهد که در انجام سهميه ی توليدی اش موفق بوده است. برای دپارتمان مربوطه در گاسپالان نيز مهم بود که نشان دهد مديريت صنايع وابسته کاهش توليد نداشته اند. هر دو طرف بنوعی هوای همديگر را داشتند. اگر توليد بر معيار کمی بود مديريت کالاهائی با وزن بيشتر- برای نمونه کاغذ زخيمترتوليد می کرد. پابدا اتومبيل صادراتی شوروی به ايران بدنه ی آهنی کلفتی داشت. بی دليل نبود که، کالاهای شوروی سابق زمخت و سنگين بودند. اگر معيار توليد برحسب کيفی دور می زد، مديريت آگاهانه کالای گران تر توليد می کرد- برای مثال، مصرف طلا در دوخت لباس.

اگر در سرمايه داری های خارج از حوزه ی شوا، در بروز بحران ها، سرمايه با پالايش فرايند توليد، با بيکار کردن برده-های مزدی، کاهش دستمزد، بستن کارخانه، افزايش شدت استثمار و غيره بر بحران سرمايه داری غلبه می کرد. در شوا، کارگر حتی اگر متهم به بطالت و سستی در کار می شد، هم مطابق قانون اساسی تامين شغلی داشت و هم دخالت اتحاديه، عملا اخراج کارگررا ناممکن می نمود. ازاينرو، برخلاف غرب، درشوا، دست مديريت برای تحميل افزايش شدت کار بسته بود. در شوا کم کاری، غيبت از کار، وقت نشناسی و بويژه اعتياد گسترده به الکل و تاثيرات منفی اش در فرايند توليد نمادی از بيگانی کارگر از فرايند توليد بود. نقاشی يک نقاش، محصول يک صنعت کار يا يک برنامه نويس نرم افزار شخصی در پايان به نقاش و صنعت کار و برنامه نويس تعلق دارد. هرسه از محصول کارشان خوشنود می شوند. نقاشی، محصول صنعتکار و برنامه نويس از آن ها جدا نمی گردد. اما، کارگراز محصول کارش جدا می شود. مارکس در گروندريسه شرح می دهد: کارمرده يا سرمايه محصول توليد ارزش اضافی کار زنده ی کارگر همچون غول خون آشامی در مقابل کارگر قدکشيده و خونش را می مکد.

با اين اختصار، جدا از پيشرفت صنايع نظامی به تبع رقابت با ميليتاريسم غرب، بنا به ساختار فرايند توليد، بخش های ديگر صنايع شوا با توليدات صنعتی کشورهای غربی قدرت رقابت نداشت. بالاخره، تعميق بحران اقتصادی شوا را در يک دو راهی تحول اقتصادی و اجتماعی قرار داد. يا، شوا می بايستی اقتدار بوروکراسی بر فرايند اقتصادی را متحول کرده و بسوی جوامع توليد کنندگان تعاونی از هر کس به اندازه ی نيازش و برهر کس به اندازه ی توانش گام بر می داشت. يا، از شکل بندی سرمايه داری دولتی و بوروکراسی سالار پسگرد کرده و سرمايه داری اقتصاد بازار آزاد را گزين می کرد. شوا دومی را انتخاب کرد.

شوراها و شوا

با توضيحات بالا، در شوا، غير از يوگسلاوی و آن هم برای برهه ای، هرگز شوراهای کارگری فرايند توليد را اداره نکردند. اما، شوراهای کارگری کارخانه ها در يوگسلاوی نيز به خاطر يک کاستی پايه ای محتوم به شکست شد. شوراهای کارگری کارخانه های يوگسلاوی نه در همبستگی بلکه در رقابت باهمديگر فرايند توليد را اداره می کردند. به سخن ديگر، هنوز سلطه ی مکانيسم بازار بر اين شوراهای کارگری کارخانه ها سلطه داشت.

سوسياليسم/کمونيسم/ جامعه ی تعاونی توليد کنندگان مستقيم نيازهای آحاد جامعه

هر سه نامگذاری بالا معنی و مفهموم يکسانی را افاده می کنند- بنا به شرائط مشخص، مارکس و انگلس از واژگان کمونيسم و سوسياليسم در معنای مشابه با جامعه ی ...استفاده می کردند. سوسياليسم يک جامعه ی غيرطبقاتی و فاقد دولت است. مارکس و انگليس پديده ی ظهور دولت را در زوال جوامع کمون های اوليه و تقسيم جامعه به طبقات متخاصم کشف کردند. مانيفست کمونيسم نقش دولت را مآلا ابزار سرکوب طبقه مسلط جامعه عليه طبقه ی تحت ستم توصيف می کند.واقعيتی که امروز، در سراسر جهان ما شاهد نقش دولت به مثابه ابزارسرکوب فيزيکی و فکری طبقات کارگر جهان هستيم. کاربرد اصطلاحات دولت کمونيستی شوروی، کره ی شمالی، کوبا و غيره، توسط مهندسان فکری سرمايه داری جهان تحريفی است عامدانه از کمونيسم. درسوسياليسم ما با جامعه ای بدون دولت روبروخواهيم شد، که درآن انسان ها در همبستگی با همديگر فرايند توليد و توزيع اجتماعی را سامان خواهند داد.

فرايند سامان دادن جامعه ی کمونيستی

مارکس با نگاه ژرف در فرايند انقلاب صنعتی اواخر قرن هيجدهم و اوائل قرن نوزدهم، پيشرفت و نوآوری تکنولوژی را يک وجه جدائی ناپذير فرايند توليد سرمايه داری دريافت؛ و با تيزبينی     آينده ای را پيش بينی کرد که رشد نيروهای مولده شرائط مادی رشد و بالندگی فرد و جامعه را فراهم خواهد کرد. اينکه، مارکس در ايدئولوژی آلمانی می نويسد: در جامعه ی کمونيستی من صبح يک گونه فعاليت داشته و بعد از ظهر دلم خواست ماهی گيری خواهم کرد،اين نه رويائی شيرين، بلکه، اکنون درکشورهای نه چندان کمی عملی شده است. هم اکنون، اقتصاددانانی در آمريکا بر اين باورند که برای تامين نيازهای آحاد انسان ها در شان قرن بيست و يکم حتی 3 ساعت کار روزانه و 5 روز در هفته کافی است.

بنابه دلائل بالا، سطح رشد اقتصادی يا رشد نيروی های مولده، به مثابه اولين شرط تحقق حرکت به سوی ̋جامعه ی از هرکس به اندازه ی توانش و بر هر کس به اندازه ی نيازش̏ در کشورهای نه چندان کمی از جمله ايران فراهم شده است. با چنين افقی، شرط دوم حرکت به سوی سوسياليسم کسب قدرت سياسی است. در اين مرحله، بعداز سرنگونی و شکست مقاومت محتمل سرمايه داری حرکت به سوی جامعه توليدکنندگان تعاونی آغاز می شود. مارکس در ̋ نقد برنامه ی گوتا ̏ ، شرح می دهد: با کسب قدرت سياسی از طرف طبقه ی کارگر، اکنون وضعيتی که ما داريم نه جامعه ی کمونيستی که بر بنيادهای خودش بسط و گسترش يافته است. بلکه، برعکس، جامعه ایست که از رحم جامعه ی سرمايه داری ظاهر می شود و لاجرم، از هر جهت، نشان های اقتصادی، حقوقی ، اخلاقی، فرهنگی، و فکری(برجستگی و تاکيد از من) جامعه ی کهنه را با خود بهمراه دارد. مارکس اين مرحله، يعنی زايش از رحم سرمايه داری را فاز اول می نامد. برای مارکس سامان دادن ̋ جامعه ی از هر کس به اندازه ی توانش و بر هر کس به اندازه ی نيازش ̏ بر تحول توامان اقتصادی و دگرگونی فرهنگی و فکری طبقات کارگر بستگی دارد. درجامعه ی کمونيستی بالندگی فرد به شکوفائی همگان و برعکس شکوفائی همگان به بالندگی فرد پيوند می يابد. در شوروی سابق، توسعه ی يک سويه ی اقتصادی با پياده شدن برنامه های 5 ساله از بالا و با انفعال طبقه ی کارگر هدف نهائی گرديد. به تمثيل  معروف آقای حسن بنی صدر خطاب به کارگران: شورا پورا ماليده، جانم بايد کارکنی. در شوا نيز تحت زعامت ديوان سالاری بالای سر کارگران نقش شان به بارآوری فرايند رشد اقتصادی تنزل کرد، و جنبه ی فرايند رشد بالنگی و توسعه ی فکری طبقات کارگر، بموازات رشد نيروهای مولده از قلم افتاد.

مثلث سوسياليسم

                                        

                                         توليد برای تامين نيازهای اجتماعی

                                                            

سازمانيابی توليد اجتماعی توسط کارگران                                             مالکيت اجتماعی وسائل توليد(3)

برابر با مثلث بالا، فرايند و برپائی سوسياليسم به پراتيک هم زمان هر سه جزء بالا بستگی دارد. بدون توليد برای تامين نيازهای اجتماعی، مالکيت اجتماعی وسائل توليد بی معناست. همينطور، بدون مالکيت اجتماعی وسائل توليد، سازمانيابی توليد اجتماعی توسط کارگران ممکن نيست. بالاخره، بدون وجود روح همبستگی در سازمانيابی توليد اجتماعی توسط کارگران، توليد برای تامين نيازهای اجتماعی عملی نيست.

توضيحات              

(1)- کار فکری. مارکس در مبحث کار مولد و غيرمولد در گروندريسه شرح می دهد: اگر آوازخوانی برای دلش آواز بخواند، کاری غير مولد انجام داده است. اما، اگر او در رستورانی آواز بخواند، کارش مولد است و درنقش کارگر برای صاحب رستوران سود توليد می کند. همچنين، اشارهوار گفته شود که با رشد نيروهای مولده و گسترش هرچه بيشتر تقسيم کار، بخش خدمات به موازات بخش صنعتی گسترش کرده است. افزون براين، در بسياری از کشورها ازجمله ايران در صد بيشتری از کارگران در بخش خدمات کار می کنند. کارگران بخش خدمات طيف گسترده ای از جمله آموزگاران مدارس، موسسات تحصيلی حرفه ای و عالی، کارگران بهداشت و درمان، کارگران بنگاه های خدماتی گوناگون، نظير حمل و نقل زمينی و هوائی، بنگاه های گردشگری، کارگران فروشگاه ها، کارگران بخش توليدات غذائی، کارگران رستوران ها و هتل ها، کارگران موسسات دولتی و خصوصی، کارگران بانک ها، کارگران شاغل در بخش نرم افزار و سخت افزار و غيره.

(2)- لنين، بنا به شرائط عقب افتاده ی روسيه، نه زمان خروج از رحم جامعه ی کهن، بلکه يک دوره ی طولانی را برای تحقق از هر کس به اندازه ی کارش و برهر کس به اندازه ی توانش را فاز اول و سپس مرحله ی از هر کس به اندازه ی توانش و برهر کس به اندازه ی نيازش را فاز دوم ناميد. همچنان که در بالا توضيح داده شد، با سرنگونی و شکست مقاومت سرمايه داری فرايند توامان توسعه و ترقی نيروهای مولده و بالندگی فرد و اجتماع آغاز می شود. پرفسور مايکل لبوويتز، ضرورت سوسياليسم، Socialism imperative

(3)- هوگو چاوز و پرفسور مايکل لبوويتز

مراد عظيمی

ايدئولوژی مذهب بمانند نرم افزار و سخت افزار جنگی در خدمت      سرمايه داری

هيچ کدام از سردمداران سرمايه داری به صراحت و آشکاری ناپلئون ماهيت واقعی ايدئولوژی مذهب را برملا نکرده اند. ناپلئون می گويد: جامعه بدون نابرابری ممکن نيست، نابرابری بدون يک ميزان اخلاقی تحمل پذيرنيست، اما ميزان اخلاقی بدون مذهب پذيرفتنی نيست. متقابلا، مارکس در جواب به گفته ی ناپلئون بيان کرد: مذهب آه ستمديده هاست، قلب جهان بی قلب و روح شرائط بیروح است، مذهب افيون اجتماع است، پايان نقل قول.                                                                  

در آمريکا عده ای از نو-محافظه کاران شکوه می کنند، که چرا پدران پايه گذار آمريکا جدائی دين از دولت را وارد قانون اساسی آمريکا کرده اند(1) ؟ جوابش اين است که، روشنفکران عهد روشنگری، يا دوران خردگرائی، چونان ولتر، ديدرو و غيره، بمانند نمايندگان فکری بورژوازی در حال عروج طبقه ی سرمايه دار،که پدران پايه گذار آمريکا به آنها تعلق داشتند، اساس جهان بينی شان را بر پايه عقل و تفکرو خردگرائی گذاشتند(2). روشنفکرکان عهد روشنگری ريشه ای ايدئولوژی جزم مذهبی را به نقد کشيده، رد کرده و به کناری جارو زدند. اما، جدائی مذهب از دولت به اين معنا است که، مذهب بايد به عنوان يک امر شخصی و خصوصی در نظر گرفته، و از تمام عرصه های کنش اجتماعی کنار گذاشته شود. در خصوص کشورهای سرمايه داری غرب، عموما اين کشور ها اصل جدائی دين از دولت را در قانون اساسی وارد نکرده اند(3). با اين وصف، اين کشورها رياکارانه بخودشان افتخار می کنند، که کشورهای سکولار دارند. اما، در عين حال ، و بدرجات مختلف(4) اين کشورها ايدئولوژی مذهب را در متون تحصيلی ترويج کرده، به کليسا ها مجوز اداره ی مدارس را داده اند، در رسانه ها ی عمومی- تلويزيون، راديو، مطبوعات و سينما- مذهب تبليغ می شود و مراسم مذهبی رسمی دولتی برگزار می کنند؛ اين دولت ها کليسا ها را از نظر مالی حمايت می کنند و غيره(5). البته، آن تعداد اندک کشورهای غربی که جدائی دين از مذهب در قانون اساسی اشان درج شده است، دراين کشورها نيز مذهب واقعا امری شخصی و خصوصی نيست. برخورد بسياری از ديگر کشورها نسبت به دخالت مذهب در زندگی اجتماعی مردم به نسبت کشورهای غربی بسيار فراگيرترند. کافی ا ست، نمونه وار به دو کشور عربستان سعودی و ايران اشاره کنيم. دولت های هر دو ازاين کشورها حکومت های ايدئولوژی مذهبی اند(6). عربستان سعودی تمام و کمال قانون شرع- قرآن و حديث- فرقه ی وهابی را اجراء می کند و حکومت ايران هم بر اساس قانون شرع- قرآن و حديث- ايدئولوژی شيعه استوار شده است.

در پس پايان جنگ جهانی دوم، قدرت های متفقين دوران جنگ، اکنون به دو اردوگاه متخاصم شرق و غرب/ به اصطلاح کشورهای کمونيستی و دنيای آزاد(7) تقسيم شدند. به نتيجه، دوره ی جنگ سر آغاز شد. جنگ سرد بين کشورهای غربی و شوروی سابق سرآغاز دور جديدی از بکار گيری ايدئولوژی مذهب در عرصه ی جنگ طبقاتی گرديد. با اين رویکرد، ترومن رئيس جمهور آمريکا استفاده از ابزارتبليغات مذهبی خدا پرستان عليه شوروی سابق خدانشناس را به ماشين تبليغاتی افزود.                                                                                                          

ايدئولوژی مذهب بمانند نرم افزار جنگی در خدمت سرمايه داری

پيش از هرچيزی بايد دو نقل قول بالا را درخصوص ايدئولوژی مذهب بخاطر آورد. نقل قول اول ايدئولوژی مذهب را بسان سرپوشی برای پنهان کردن وجود جامعه ی طبقاتی، تقسيم طبقات، تضاد طبقاتی، واقعيت جامعه ی سرمايه داری مبتنی بر طبقه استثمارکننده و طبقه ی استثمار شونده و بالاخره برای توجيه نابرابری اجتماعی استفاده می کند.نقل قول از مارکس توضيح می دهد که ايدئولوژی مذهب مشابه آرامش گذرای استفاده از ترياک، پناهجوی گرايش به ترياک ايدئولوژی مذهب نيز لحظاتی نابرابری، درد و رنج روابط غير انسانی سرمايه داری را فراموش می کند.     از اين رو، ايدئولوژی های مسيحيت، اسلام و غيره، بمثابه بخشی، يا کلی، از ايدئولوژی     سرمايه داری برای توجيه روابط سرمايه داری ، مبتنی بر بردگی -مزدی، بکار رفته به طبقه ی کارگر موعظه می کند تا به شرائط کار و زندگی تحت روابط توليد سرمايه داری تمکين کنند. اگر به نمونه ی ايدئولوژی مسيحيت نگاه بياندازيم، مشاهده می کنيم که به محظ برروزبحران سرمايه داری کليسا عوامل اش را به محلات کارگری روانه کرده و اينان انجيل به دست خانه به خانه ی کارگران رفته و به خانواده های کارگران می گويند از عيسی مسيح- پسر خدا- و کتابش انجيل بخواهيد تا شما را از غم و درد رها کنند. البته، بيشاپ ها، آيت اله های مسيحی، مفت و مجانه کالايشان را در اختيار سرمايه داری نمی گذارند، تا به احسان بره های کليسا قناعت کنند. بلکه، سرمايه داری به خدمات کليسا، ايدئولوژی مذهب مسيحت، ارج داده وشايسته پاداش شان می دهد(8).

اما، در کشورهای سرمايه داری با حاکميت ايدئولوژی مذهب اوضاع جامعه به ديگر گونه ای است.

در اين کشورها تمام بافت جامعه در چنبره ی ايدئولوژی مذهب مهار شده و تمام زندگی انسان ها و هر چيزی که در جامعه اتفاق می افتد زير کنترل اراه و قانون خدا قرار گرفته است. بنابراين، چيزی بنام طبقات اجتماعی وجود ندارد، و همه برده هائی برابر در پيشگاه خدا به شمار می روند(9)؛ دموکراسی، مردم سالاری، يعنی تمام امور جامعه از پائين به بالا بايستی توسط زنان و مردان اداره شوند، و اصول حق اعتصاب، حق بيان، تشکل و برابری زن و مرد و غيره(10) غيرقانونی شده و به مانند باورهای کافران وخدانشناسان شمرده می شوند. می بينيم چه عالی، ابزار ايدئولوژی مذهب به سود طبقات سرمايه دار و بهره کشی و استثمار طبقات کارگر به خدمت گرفته می شود.

ايدئولوژی مذهب به مثابه سخت-افزار جنگی در خدمت سرمايه داری

بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد امپر ياليسم آمريکا در راس متحدانش، گذشته از، اتحاد شوروی سابق، جريانات ناسيوناليست، ملی گرا، و پيشرو را درليست دشمنانش قرار داد. چرا که، مستعمراتی که برای استقلال از قدرت های استعماری مبارزه می کردند(11) و آن کشورهائی که ظاهرا استقلال کسب کرده بودند و يا نيمه مستعمره بودند، اکنون در راستای سياست های مستقل تلاش می کردند با دشمنی امپرياليسم آمريکا وشرکا روبرو شدند. به سخن ديگر، شما يا دوست ما هستيد و سياست های ما را می پذيرد ولاغير دشمن ما. برای نمونه، درسال 1953، دولت ملی گرای دکتر محمد مصدق ليبرال طی کودتائی با همدستی امپرياليست های آمريکا و انگلستان سرنگون شد. فيدل کاسترو نخست يک رهبر ملی گرای کوبا بود، و تنها آن زمان که امپرياليسم آمريکا موضع مستقل کاسترو را به رسميت نشناخت، لاجرم، فيدل کاسترو به سوی شوروی سابق چرخيد- کافرشد! همين موضوع در رابطه با عبد الناصر مصر صدق می کند- به چپ چرخيد وکفرشد!                 

بدين ترتيب بر متن سياست تهاجمی و جنگ طلبی امپرياليسم و شرکاء بود، که بويژه ايدئولوژی مذهب اسلام به عنوان سخت-ابزار جنگی اضافی در مبارزه ی طبقاتی مورد استفاده قرار گرفت. و حکومت قرون وسطائی و ارتجاعی عربستان سعودی، بر اساس قانون شرع اسلامی - قرآن و حديث- درهيات فرقه ی وهابی، در راس اين پروژه ی جنايتکارانه قرار گرفت. حکومت وهابی عربستان به موازات صدور روزانه ی چندين ميليون بشکه نفت، تعداد بيشماری کتب فرقه ی وهابی و چندين هزار امام، آخوند ، صادر کرده و چندين هزار مسجد در سراسر کشورهای جهان ساخته و باز هم می سازد.                                                                                              

در اين مساجد قانون شريعت- قرآن و حديث- آموزش داده شده و جوانان را شستشوی مغذی می دهند. لذا، از بعد از جنگ جهانی دوم، عربستان سعودی وهابی در همدستی با قدرت های امپرياليستی، از   اسلحه ی قانون شريعت- قرآن و حديث- هم برای سرکوب مخالفان داخلی و هم عليه جنبش های مترقی و گرايشات چپ در کشورهای عربی و فراترادامه داده است. افغانستان تا اندازه ای يک کشورسکولار بود و آهسته و پيوسته پيشرفت می کرد. زمانی که شوروی سابق در اوائل دهه ی 1980به افغانستان تجاوز کرد، يک فرصت استثنائی غير انسانی دراختيار امپرياليسم آمريکا قرار داد تا افغانستان را به ويتنام شوروی سابق تبديل کند. آموزش نظامی، ارسال اسلحه و ديگر تجهيزات را امپرياليسم آمريکا تامين کرد؛ اسلحه ی قانون شريعت- قرآن و حديث- فرقه ی وهابی و تامين مالی را عربستان سعود ی تقبل کرد و بسيج افراد برای آموزش جهادی از افغانستان، عربستان سعودی و کشورهای ديگر بسيج شدند. ما حصل اينکه، القاعده ، نوزاد عربستان سعودی وهابی و امپرياليسم آمريکا متولد شد. امپرياليسم شوروی- سابق شکست خورد و در سال 1988 افغانستان را ترک کرد. اکنون برای امپرياليسم آمريکا و شرکاء ماموريت فاتحانه به سرانجام رسيد! اينها افغانستان ويران شده و پر هرج و مرج را بی شرمانه در اختيار يک مشت سرکرده ی دزد وجنايتکار از اقليت ها ی پشتو، تاجيک وغيره رها کردند. اينان بی دريغ شروع به کشتار و دريدن همديگر کرده و خرابی و ويرانگری بس بيشتری بر افغانستان صدمه ديده وارد کردند. چقدر امپرياليسم آمريکا و شرکاء انسان دوست اند.                                                               کمی بعد، طالبان آموزش ديده (13،12) در مدرسه های طلبگی، که هزينه هايش را عربستان سعودی تامين کرده و قدرت های امپرياليستی چراغ سبز داده بودند، از پاکستان وارد افغانستان شده ودرسال ،1996، رژيم وحشيانه ی امارت اسلامی  افغانستان را اعلام کردند. برای محض ايجاز گفته شود که امارت طالبان وهابی افغانستان ويدئو کاست ها را از تيرچراغ برق آويزان کردند و زنان ، نصف جمعيت افغانستان، را از عرصه اجتماع محروم کرده و عملا در خانه ها حبس کردند و غيره. گرچه، امپرياليسم و شرکاء جهنمی از افغانستان ساختند، ولی، همزمان القاعده فرنکشتاين را نيز زائيدند.                                                                                                 

نو-محافظه کاران آمريکا نقشه ی خاورميانه را تغيير می دهند

حدودا زمانی که جرج بوش پسر، در سال 2000،رئيس جمهور جديد آمريکا می شد، يک نقشه ی تغيير يافته ی خاورميانه، زير نام خاورميانه ی جديد، برای مدت کوتاهی منتشر شد. اين نقشه فاش می کرد که آمريکا، به مانند تنها ابرقدرت امپرياليستی جهان بخود حق می داد در راستای اهداف امپرياليستی اش نقشه ی خاور ميانه ی نفت خيز و سوق الجيشی با اهميت را تغيير دهد. حمله ی مشکوک القاعده ی بن لادن به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نيويورک و ساختمان وزارت دفاع مستمسک کافی برای راه انداختن تبليغات پرسرو صدای ميهن پرستی در اختيار نو-محافظه کاران جنگ طلب قرار داد.سپس، يک سال بعد، 2001، آمريکا به افغانستان يورش برد و برق آسا حکومت امارت طالبان افغانستان را سرنگون کرد. دو سال بعد، آمريکا با متهم کردن صدام حسين به داشتن تسليحات کشتار جمعی و رابطه اش با بن لادن- هردو دروغی بيش نبودند- با همدستی پير امپرياليسم، انگلستان، به عراق هجوم بردند و رژيم صدام حسين بعد از يک ماه ساقط گرديد. اکنون، سرمايه داری ايران با حاکميت ايدئولوژی مذهب در بين دو کشور تسخير شده در دو سمت شرق و غربش هدف بعدی امپرياليست ها می شد. ولی، مقاومت جنبش ناسيوناليستی عراق و دخالت مرگبار القاعده امپرياليست های آمريکا و ا نگلستان را در باطلاق جنگ عراق فرو برد و حکومت ستمگر ايدئولوژی مذهب ايران از تير رس نجات يافت. گذشته از اين، با فراموش شدن جايگاه افغانستان، طالبان از سوراخ هايشان بيرون آمده و دوباره خود را سازمان دادند و امپرياليسم آمريکا و متحدانش مجبورشدند که به افغانستان برگردند- دوباره، درافغانستان وهابی گری رشد کرد. تازه، گذشته از اين، با خيزش بهار عربی، امپرياليست های آمريکا، انگلستان و فرانسه و حاميانشان عربستان سعودی و قطرموجبات سقوط معمر القذافی را فراهم کردند. ولی، دخالت در ليبی هم، عليرغم دخالت شان سرآنجام اش بهتر از افغانستان و عراق نشد- ليبی هم زمينه ساز رشد وهابی گيری شد. بلافاصله، بعد از ناکامی شان در ليبی، يکبار ديگر امپرياليست ها و همپالگی شان عربستان سعودی و قطرو ترکيه، اين بار شانس شوم شان را در دخالت در سوريه آغاز کردند تا اين کشوررا قطعه قطعه کرده و از آن چيزی شبيه شهرهای ويران شده ی مخوف هيروشيما و ناکازاکی ژاپن بسازند(14). اينها يک عده وحشی و جانی را آموزش نظامی داده ، اسلحه ومهمات برايشان دادند ، امکانات مالی در اختيارشان گذاشتند و ترکيه ی شبه- ديکتاتور رجب طيب اردوغان مرز ترکيه به سوريه را برويشان باز گذاشت، غيره. در نهايت داعش آدم کش و جانی را ساختند- وهابی گری در سوريه و عراق قارچ وار رشد کرد. اما، شبيه برادر ضد بشری اش القاعده، داعش نه يک دست ساخت صرف و کودن قدرت های امپرياليستی و شرکاء، بلکه، داعش ديناميسم وحشيانه ی خودش را ساخته است.

دشمنان دولت سوريه اهداف گوناگونی را دنبال می کنند. ديکتاتور رجب طيب اردوغان            شبه -ديکتاتور، رئيس جمهور ترکيه می خواهد بخشی از خاک سوريه را به ترکيه ضميمه کند. مهمتر از اين، جنبش دموکراتيک وخود مديريتی رجوا، کردهای سوريه، و همچنين جنبش خود گردانی ترکيه را محو کند. اسرائيل، عربستان سعودی و قطر قصد دارند رژيم سوريه را ساقط کرده و به نتيجه به نفوذ ايران در سوريه و لبنان پايان داده و رخنه و رهيافت ايران در عراق را تضعيف کنند؛ همچنين، حد اقل، موقعيت امپرياليسم روسيه در سوريه را کاهش دهند. ظهور داعش در سوريه و سپس تصرف موصل و بخش هائی از عراق در 31می 2015، به امپرياليسم آمريکا کمک کرد که دوباره نيروی نظامی اش به عراق برگردد و پايگاه هايش در عراق و به خصوص در کردستان عراق مسعود بارزانی وابسته گسترش دهد. در پی سرکشيدن داعش، جالب است که اوباما اظهار کرد معضل داعش نياز به راه حل سياسی دارد!، اما راه حل سوريه را اقدام قهر آميز می ديد. در مقطع ديگر صحبت از کنترل داعش می کرد ونه از بين بردنش. متحدين امپرياليسم آمريکا سرنگون کردن دولت سوريه را پيگيرانه پيش برده اند. برعکس، سياست های امپرياليسم آمريکا در قبال سرنوشت سوريه همگن نبوده است.

جمع بندی

پس از جنگ جهانی دوم و بويژه از دهه ی 1960، امپرياليسم آمريکا و متحدانش از ايدئولوژی مذهب هم به مثابه نرم افزار جنگی و هم سخت افزار جنگی در خدمت سياست های سرکوب وتهاجمی شان استفاده کرده اند. قدرت های امپرياليستی جنايت کارانه دولت های ايدئولوژی مذهبی سرکوبگر را ساخته و يا به گونه ای به حکومت رسيدن دولت های ايدئولوژی مذهبی ستمگر-مانند دولت اسلامی ايران- را تائيد کرده اند.                                                                      

1- ايدئولوژي مذهب به مانند نرم افزار جنگی، شبيه افيون جامعه ی طبقاتی، تقسيم جامعه به طبقات استثمارگر و استثمار شده را لاپوشانی می کند؛ به درجات گوناگون جامعه ی مدنی، دموکراسی و حقوق دموکراتيک را نفی کرده، با موعظه ی موذيانه اش بر آن است که شرائط درد و رنج و بردگی تحت سيستم بردگی-مزدی سرمايه داری را برای توده های کارگرتحمل پذير کند.              

2- بمانند سخت افزار جنگی، مشاهده می کنيم که چگونه ايدئولوژی مذهب وهابی گری- قانون شرع، قرآن و حديث- همچون اسلحه ای مخرب و مخوف در خدمت تجاوزگری و تسخير سرزمين ها و تغيير دادن رژيم ها بکار می رود. قانون شرع- قرآن و حديث- وهابی وحشيانه با ارزش های دموکراتيک همچون برابری زن و مرد، حق اعتصاب، حق تشکل، حق اظهار عقيده، در شکل گفتاری و نوشتاری وغيره را ايده های کفار می نامد. وهابی گری شديدا مخالف جامعه ی مدنی بوده و هرجا پيدا شده نهاد های اجتماعی را خفه کرده است .                                                  

مشاهده می کنيم که قانون شرع مبتنی بر قرآن و حديث وهابی در چه ابعدادی در خدمت سيستم بردگی- مزدی سرمايه داری قرار گرفته است. گذشته از اين، بايد يادآور شد که سرمايه داری ايران نيز با حکومت قانون شرع شيعه - قرآن و حديث- وولايت فقيه اش، از بدو تسخير قدرت سياسی، فرق چندانی با وهابی گری عربستان نداشته؛ پيوسته ازطرف طبقه ی کارگر وگرايش های گوناگون اپوزيسيون و حکومت به چالش کشيده شده است. مبارزه ی زنان عليه ستم جنسی يک وجه برجسته و مهم عليه حکومت قانون شرع شيعه ی- قرآن و حديث- سرمايه داری ايران بوده است. تنها با توسل به نيروی قهر و سرکوب رژيم توانسته است به حيات ننگين و ستمگرانه اش ادامه دهد.      1-2امپرياليست ها و متحدانشان با استفاده از اسلحه ی وهابی گری سرزمين های وسيعی از خاورميانه و شمال آفريقا را ويران کرده، و زمينه ی کلانی برای صنعت باز سازی خرابی های زير ساخت اجتماعی اين سرزمين ها برای سرمايه داری جهانی بوجود آورده اند.                          

2- جنگ های جاری امپرياليستی، که قانون شرع- قرآن و حديث- به آن تحرک داده است، برای صنعت تسليحات نظامی امپرياليست ها - به گفته ی مارکس صنعت قصابی انسان ها- توليد تسليحات وفروش اش منبع سودهای کلانی شده است(يک نمونه، انباشت عربستان با اسلحه ی امپرياليست ها و کشتار مردم يمن توسط عربستان و سکوت دموکراسی غرب ). برای اين سوداگران جنايت کار کشته شدن صدها هزار انسان و تعداد بيشتری معلول و زخمی و آواره شدن بيش از ده ميليون انسان ها و خانواده شان بی تفاوت بوده است. چرا که سرمايه درتوليد سود يا ارزش اضافی برای زندگی انسان ها ارزشی قائل نيست. بالاخره، بخشی از آوارگان از خانه و کاشانه شان درجستجوی پناهگاهی با هزاران سختی، غرق شدن عده ی زيادی بزرگ سال و کودک دردريا، راهی کشورهای اروپائی نه چندان غيرنژاد پرست شده اند، و بيشتر با اکراه اين ستم ديدگان را پذيرفته اند- کشورهائی که منشا اصلی تمامی اين جنايات هولناک بوده وهستند.                                                        

ملاحظات

1- از زمان روی کار آمدن رونالد ريگان جنگ طلب در سال 1981، ايدئولوژی مذهب مسيحيت، بويژه کليسای راست افراطی اوانجليست ها ديوانه وار شروع به تبليغات اين فرقه در تلويزيون های آمريکا شدند. نفوذ مخرب افيون شان آن چنان اذهان کارگران آمريکائی را تسخيرکرده، که در کشوری که به کرات ديگر سفينه می فرستد... حدود 50% کارگران به اين خرافه باور دارند که خدای تورات دنيا را در شش روز آفريد، خسته شد و روزهفتم به استراحت نشست. باورنکردنی است ابعاد ريا و حقه بازی يک قاضی دادگاه عالی را مشاهده کرد. او ستونی در جلو ساختمان دادگاه گذاشت و روی آن ده فرمان موسی حک شده بود، و غيره.

2-شايان توجه است که عصر روشنگری يا تفکر عقلائی ،بر اساس دليل و منطق، که در قرن 18، در فرانسه ظهور کرد، نزديک به ده قرن پيشتردر امپراتوری ايدئولوژی اسلامی متولد شد.

3- انگلستان تنها کشوری است که قانون اساسی ندارد. از اينرو، دست دولت انگلستان باز است، و گرچه در عمل ادعا می کند دولتی سکولار دارد، ولی، دولت بطور گسترده ايدئولوژی مذهب را ترويج کرده و چندين هزار مدرسه از طرف کليسا در اين کشور اداره می شود و غيره.

4- در کشورهای اروپائی احزاب سياسی با تعلق ايدئولوژی مذهب همچون حزب دموکرت مسيحی، سوسيال دموکرات مسيحی در آلمان و حزب دموکرات مسيحی ايتاليا و غيره وجود دارند.

5- برای نمونه، کميسيون کليسا نهادی است که مستغلات و دارائی های کليسای انگلستان را اداره می کند.

6- ايدئولوژی(*) اسلام

اسلام رسما آخوند گری را قدغن کرده بود. همه ی باورمندان به ايدئولوژی اسلام پيش اله برابرند. اين ايدئولوژی هيچ سلسه مراتبی به مسجد اجازه نمی داد (نه آيت اله و نه مفتی-از من). هرکسی عملا می توانست بعد از نماز جمعه برای مومنين خطبه بخواند. با اين سياق، چگونه ايدئولوژی اسلام می توانست بسط و گسترش پيدا کند، اگر اسلام مجبور می شد که صد سال اولش در برهوت خشک ايدئولوژی اسلام بماند. ولی اسلام با چنين برهوتی مواجه نشد. برعکس، رهبران ايدئولوژی اسلام بزودی خود را در راس يک امپرطوری بزرگ يافتند، به نتيجه، به مقدار زيادی می بايستی سردستی چيزهائی درست کرد. نسخه ی پذيرفته شده ی رسمی قرآن سال ها پس از مرگ محمد جمع آوری ونوشته شد و خليفه ی سوم عثمان صحتش را تائيد کرد، گرچه، امروز محققان تاريخی مانند پاتريشا کرون هيچ مدرک تاريخی محکمی دال بر وجود قرآن ،بهر شکلی، پيش از آخرين  دهه ی قرن هفدهم پيدا نکرده است(محمد سال 632ميلادی مرد)...

بدون رعايت تاريخ انتشار کتبی محتوای قرآن، آنچه مهم است اينکه، در حاليکه قرآن در بعضی از موضوعات به تفصيل سخن گفته است، با اين وجود، قرآن يک مجموع قوانين اجتماعی و سياسی کافی ولازم برای اعمال قدرت و اتوريته ی ايدئولوژی اسلامی در سرزمين های تسخيرشده ارائه نداده بود. برای حل اين مشکل، حديث يا سنت شامل آن گفته هائی است که پيغمبر و اصحاب نزديک او و يا همسرش(عايشه، همسر سوگلی محمد، ازمن) در مناسبت وتاريخ معينی به الف و ب گفته بودند و سپس اين ها آن گفته را به ت وپ منتقل کرده و بالاخره اينها گفته ها را به مولف ارائه داده اند و اين شخص آن حديث يا سنت را روی کاغذ آورده بود. مسيحيت نيز همين روال را سپری کرده بود، اما، آنها مشابه حديث را به چهار انجيل محدود کرده اند، تا مطمئن شوند که تناقض مختلف شرح معجزات و مسائل ديگر يا ويراستاری شده و يا به حد اقل کاهش يافته باشند.

اين درگوشی گفتن ها که در شبه جزيره ی عربستان شروع شد و به دمشق کشيده شدند، اگر قيچی نمی شدند حتی چهار يا پنج جلد کتاب برای نگارش آن ها کافی نبودند.

نياز به ساختن حديث/سنت موجب پيدا شدن صنف يا حرفه ی جديدی گرديد، و برای صدها نفر از محدثين، راويان حديث، کاتبان يا منشی ها در سراسر قرون هفتم و هشتم شغل ايجاد کرد؛ گرچه، بسياری از اين کاتبان از نظر هوش صلاحيت اين کار را نداشتند. اين وضعيت پر آشوب منجر به درگيری و جدل راجع به موثق بودن احاديث- سنت ها گرديد. ولی، هنوز اين جنگ و جدال ها بعد از هزار سال ادامه دارد، و اين سئوال اساسی مطرح می شود که اصلا هيچ کدام از اين ها موثق نيستند.

مثالی بياوريم، حديثی از محمد آورده می شود که او گفت هر روز پنج بار نماز بخوانيد، ولی، نخست افسار شترتان را بجائی به بنديد. اگر آن فرد اين کار را نمی کرد چه می شد؟. آيا منظور محمد اين بوده است که ممکن بود مومن ديگری که نماز نمی خواند از موقعيت استفاده کرده وشترش را بدزدد. يا اينکه مانع می شد فردی کافر شترش را به دزدد. يا دليل گفته محمد به تنهائی هوشدار ايمنی داشته و اگر صاحب شتر مهار شترش را جائی نه می بست ممکن بود شتر می رفت و گم می شد. يا دنبال صاحبش وارد مسجد می شد و مسجد را کثيف می کرد. يا ... آيت اله های شيعه و شيخ های سنی ايدئولوژی اسلام هزار سال است که بر سر صحيح يا نادرست بودن احاديث درگير مناظره و جدل هستند، ولی هنوز که هنوزاست اجماعی بدست نيامده است.گرچه، در طی قرن ها اين ها تعداد احاديث قابل قبول را کاهش داده و اسامی مولفين مورد اعتماد را بيان کرده اند.

اما، مسئله ی مهم بهرحال نه موثق بودن احاديث بلکه نقش ايدئولوژيک اين احاديث در جوامع ايدئولوژيک اسلامی است. سنت ها/احاديث سنی بدعت يا رفض شيعه را به چالش می کشند. شيعه سنت ها/احاديث خود را ايجاد و بسط داده است، بعضی از احاديث ايدئولوژی شيعه به نحو بسيار بدی نسبت به عايشه و اموی ها توهين آميزند. هدف اين احاديث   بی اعتبار کردن عايشه و ديگران بوده است. پيروان علی ادعا می کنند که عثمان ضعيف النفس، خليفه، اولين نسخه ی قرآن به دستور او تاليف شد، تعداد کاملی از آيه ها را، به اين سبب که به سود رقبای جناحی اش ،طرفداران علی، بودند، از قرآن اصلی شفاهی حذف کرد. يکی از احاديثی که به عايشه نسبت داده می شود مدعی است که قرآن در شکل شفاهی اش و تمجيد و تکريم فراوان به انجيل قديم، تورات يهودی ها، جزای همخوابگی خارخ از زناشوئی را سنگسار توصيه می کند، حال آنکه نسخه ی تنظيم شده ی عثمان حسابی شلاق زدن را تنبيه کافی دانسته است.

بنابراين، شگفت انگيز می شد ، اگر اين وضعيت تشنج آميزعينی و جنگ داخلی فکری بر سرحديث/ سنت وتفسير ضد حديث/سنت مکاتب متفاوت ديگر، و اختلاف بر سر موثق بودن خود قرآن به پيدا شدن انباره ای از انديشمندان شکاک و بدعت گر و رد کامل ايدئولوژی اسلام منجر نمی شد. اين انديشمندان شکاک و بدعت گر در زمان مناسب ظهور کردند. بسياری از شعرا، فلاسفه و رفضی ها، بدعت گران عرصه های بحث، مجادله و مخالف ايدئولوژی اسلام زمانشان ، در جستجو و طلب آگاهی تمدن های ايدئولوژی اسلامی را غنی کردند.

فيلسوفان حکومت ايدئولوژی اسلامی اندلس(**)، معمولا حوزه ی بحث وجدل شان را فرا تر از ايدئولوژی اسلام نمی بردند، گرچه، ابن رشد(1298-1226) در غرب معروف به ̓ اوروس ̔ ، اهل کوردبو (پايتخت خلافت اندلس، درقرن دوازدهم- ازمن)، گهگاهی از مرزمجاز برای بحث پا فراتر می گذاشت. وقتی که سلطان ابو يوسف روشنفکراز ابن رشد در باره ی ماهيت جهان پرسيد، نخست فيلسوف- ستاره شناس جواب سئوال خليفه را نداد، ابن رشد به خليفه اعتماد نکرد. اما، سلطان اصرار ورزيد: آيا جهان شئی ای است از ازل وجود داشته يا اينکه جهان آغازی دارد؟ تنها، آن زمان که خليفه سخن گفت که او از نوشته ها و افکار فلاسفه ی يونان آگاهی دارد، ابن رشد به سلطان اعتماد کرد و درجواب او توضيح داد: چرا شيوه ی انديشيدن و تعقل بر جزم ايدئولوژی مذهبی برتری دارد(برجستگی و زير خط از من). کتاب تفسيرات بزرگترين اثر ابن رشد فقهای مذاهب يهودی و مسيحی را بخود جلب کرد. بيشترين بخش نوشته های ابن رشد يا گم شدند و يا ازبين بردند. آنچه باقی مانده، بزبان لاتين اند، که بطور گسترده در دوره ی رنسانس(شروع قرن 14، تجديد حيات انسانگرائی، ادبيات و هنر.. دوران کلاسيک يونان و رم، از من) مطالعه می شدند.

دو قرن پيشتر، ابن سينا(متولد بخارا، 1037-980)، اساسی را برای مطالعه ی منطق، علم، فلسفه، سياست و پزشکی بنيان گذاشت. در نظرات فلسفی موجود در آثار ديگر، ابن سينا درگير سئوالات متافيزيکی در باره ی شيئی، هستی، زندگی و وجود شده بود. در قرون بعد، اين نظرات فلسفی به اروپای غربی رسيد، و در اين جا بگرمی نظرات اوی سينا(نام تحريف شده در اروپا- ازمن) بحث شدند. ابن سينا و ابن رشد محدوديت های ايدئولوژی اسلام را بباد انتقاد گرفتند.

رافضی يا کافر قرن نهم بغداد، ابن راوندی(برجستگی از من) در چندين کتابی که نوشت، اساس اصول سه دين توحيدی بزرگ يهوديت، مسيحيت و اسلام و خدای محبوب آسمانی آنها را زيرسئوال برد. ابن راوندی در اين چالش اش از فرقه ی معتزله، که پيشتر هوادارش بود، فراتر رفت. فرقه ی معتزله باور داشت که امکان دارد عقلاگری، انديشه ورزی و باور به خدای واحد را در هم تلفيق کرد. اما، بعضی از باورمندان معتزله هم مقوله ی وحی را مردود شناختند و هم تاکيد می کردند که قرآن ساخته ی انسان بود و نه کتابی که وحی شده باشد. عده ای ديگر از اعضاء معتزله کيفيت انشائی قرآن، سبک نگارش نازل و همچنين عدم خلوص زبان قرآن را نقد کردند. آنها اصرار   می کردند که تنها دليل و عقل وظيفه ی انسان به خدا را ديکته می کند. گذشته از اين، اعضاء بسيار افراطی معتزله پيغمبر را به خاطر ناپرهيزی و داشتن زنان زياد نکوهش کردند.

معتزله با استفاده از بحث های عقلائی ، با آميختن تکه هائی از فلسفه ی يونان با فلسفه ی شکاکی، محصول مطالعات و مشاهدات خودشان بود، جهان را توضيح می دادند. دراين بحث های عقلائی معتزله قرآن اصلا جائی نداشت. متفکران معتزله تئوری هائی برای توضيح جهان فيزيکی بسط دادند: توضيح وجود اجسام از تراکم اتمها فرض ميشد؛ تفاوتی بين واقعی و تصادفی قائل می شدند؛ تمام پديده ها را می شد از طريق فرضيه ی وجود اتمها، تشکيل دهنده ی اجسام، توضيح داد. متفکران معتزله از طريق فلسفه ی شکاکی تلاش بی پايان می کردند تا مکان و حرکت دنيا را درک کنند. متفکران معتزله می انديشند آيا زمين متحرک است؟ اگر حرکت می کند، چرا؟ ماهيت آتش چيست؟ آيا مکان خلائی در قلب و مرکز جهان وجود دارد؟

شگفت آور است که درنيمه ی اول قرن نهم ميلادی ديدگاه فرقه ی معتزله برای مدت سی سال ايدئولوژی حاکميت خلافت عباسی را کسب کرد. سه خليفه ی عباسی: به ترتيب مامون، المعتصم و واثق(اسامی خلفا از من) مقامات دولتی، قضات و شيخ های ايدئولوژی اسلام را مجبور کردند به پذيرند که قرآن را مردم تاليف کرده اند، نه اينکه متن قرآن وحی است از طرف خدا.

بعد ازدوره ی کوتاه بالا، با هجوم قشريون ايدئولوژی اسلامی، معتزله ای ها مورد پيگرد قرار گرفته و مجبور شدند برای نجات جانشان به بخش های ديگر دنيای اسلامی فرار کنند، معتزله يعنی منزوی شده ، و غيره.

در فضای روشنفکری غنی اواسط قرن نهم پيدائی صدای انتقادی مانند ابن راوندی (برجستگی وزيرخط از من)شگفت آور نيست. کنکاش ابن راوندی درماهيت پيغمبران و پيغامبری و معجزات ، از جمله محمد، بشدت گزنده است. ابن راوندی بحث می کند که جزم ايدئولوژی مذهب هميشه نسبت به دليل و برهان نازل و بی کفايت بوده است، چرا که تنها از طريق استدلال و عقل می توان به صداقت و مقام اخلاقی رسيد. نخست شدت تهاجمی ابن راوندی مخالفانش را متحيرکرد، سپس مفتی ها و خامام های متحجر ايدئولوژی اسلام و يهوديت را بر عليه اش متحد کرد و بی رحمانه بد و بی راهش گفتند. ابن راوندی جوابشان داه و نشان داد که معجزات به سادگی چيزی فراتر از يک تردستی شعبده بازان نيست.

راوندی بدون اينکه به ايدئولوژی اسلام در مقابل انتقادات شديد به ايدئولوژی های مذاهب ديگر تفاوت بگذارد، اين موضوع را که قرآن نتيجه ی وحی بوده است، آشکارا گفت تقلب است. برای راوندی قرآن نه محصول وحی و نه يک کتاب اصيل بود. بدور از اينکه قرآن يک شاهکار ادبی بوده باشد، سبک اش تکراری و قانع ومجاب کننده نيست. ابن راوندی نخست يک باورمند ايدئولوژی مذهب بود، سپس باورمند معتزله و درپايان يک ناخدا و کافر(ئاتيست) گرديد. ابن راوندی راهی سخت و پر رنج داشت و هميشه تنها و منزوی. هيچکدام از آثار اصلی اش باقی نمانده، همه را از بين برده اند. آن چه آگاهی از وی و آثارش به جا مانده اند، تقريبا بطور کامل از طريق نوشته های انتقادی ايدئولوژی اسلامی و يهودی است که در رد نظرات رفضی او کتاب ها قلم فرسائی کرده اند.

* همه جا پيشوند ايدئولوژی ازمن

** طارق ابن زياد سردار مغربی با ايدئولوژی اسلام بخشی از اسپانيا را در سال 711ميلادی تسخيرکرد و اندلس ناميدند، پايتخت اش کوردوبو بود(توضيحات از من)

متن بالا تلخيصی است از فصل 6 ، شادمانی رفضی، از کتاب جنگ بين بنيادگران، طارق علی

ريشه های وهابی گری

در زمان تولد محمد ابن ابدالوهاب به سال 1703ميلادی، اقتصاد شبه جزيره ی عربستان عمدتا به تجارت خورد محلی ، درآمدهای حاصله از زائرين به مکه و مدينه و اخاذی و چپاول سازمان   يافته ی قبائل محدود می شد.

در چنين شرائط فقر و ناامنی بود که ابن وهاب بشارت برگشت به ريشه های اصلی ايدئولوژی مذهب اسلام را داد. پدر ابن وهاب يک ايدئولگ مذهب اسلام، تفسيری افراطی از اصالت قانون ايدئولوژی اسلام قرن هشتم می داد. ابن وهاب خسته و تکيده مراقبت از درخت های خرما و چرانيدن گله را رها کرد و شروع به موعظه در محلش برای رجعت به ̓ خلوص ايمان ̔ عصر گذشته شد. ابن وهاب با عبادت به پيغمبر مخالفت کرد، نماز خواندن در زيارتگاه های قديسين اسلام را محکوم کرد، ابن وهاب از سنت گذاشتن سنگ قبر روی گور مرده ها انتقاد کرد، او ̓ وحدانيت خدای واحد ̔ را تاکيد کرد، و تمام فرق غير-سنی و حتی بعضی از گروه های سنی را محکوم کرد(از جمله سلطان و خليفه ی عثمانی )، او همه ی اين ها را رفضی(تجديد نظرکنندگان در اصالت ايدلوژی اسلام) يا بدعت گذار و رياکار ناميد. تمام اين گفته ها و پندار ها برای يک جريان مذهبی- سياسی در راستای جهاد افراطی-فرقه ای عليه مسلمانان ديگر، رفضیهای شيعه و امپراطوری عثمانی، توجيهی فراهم می کرد.اين نظرات به سختی اصالت داشتند. هميشه گرايش دينداری پاک پيروانش را داشته است. کاربرد اجتماعی گفته های ابن وهاب، وقتی که او به سنگسار کردن هم خوابگی زن و مرد خارج از دايره ی   ازدواج ، بريدن دست دزدان و در ملا عام اعدام کردن مجرمين پافشاری کرد- در سال 1740مشکل واقعی بوجود آورد. وقتی او آنچه را که تبليغ می کرد عمل کرد با انتقاد شديد رهبران دينی ناحيه روبرو شد.

ناراحت از چرنديات ابن وهاب ، امير شهرک ̓ اويينه ̔ از ابن وهاب خواست که شهر را ترک کند. در سال ،1744،پس از چهار سال ، ابن وهاب به شهرک کوچک ̓̔̔ درایيا ̔ برگشت. امير غارتگر شهر محمد ابن سعود- نيای پادشاهان معاصر عربستان سعودی- از ابن وهاب استقبال کرد. اميرچپاول گر زود فهميد که آموزش های ابن وهاب ممکن است در خدمت جاه طلبی هايش بدرد بخورد. ابن وهاب برای تقريبا هرچيزی که ابن سعود از وی خواست، نه نگفت ، و به سود او توجيهات مذهبی ارائه داد: جهاد پيوسته ی امير برای غارت مسلمانان ، اماکن و شهرهای ديگر و نهايتا اعمال قدرت خودش برقبايل همسايه در تلاش برای متحد کردن شبه جزيره ی عربستان. امير و ابن وهاب ميثاقی بستند که هردوطرف ملزم به اجرايش شدند. برای محکم کردن وفاداری به توافق، دختر ابن وهاب يکی از زنان متعدد اميرشد. ابن سعود وفاداری کامل از ابن وهاب خواست: تحت هيچ شرائطی ابن وهاب نبايستی وفاداری به طريقه اش را به غيراز او در خدمت اميری ديگر بگذارد. باورنکردنی است، برای مردی که از جهانی بودن اسلام دفاع می کرد، حالا حاضر شده بود به اين محدوديت رضايت دهد. درخواست دوم امير از اين هم بد تر بود. گرچه ممکن است به ظاهر بد ديده شود، واعظ ما نبايد مانع از اين می شد که اميرش از مردم باج بگيرد. ابن وهاب به اين خواست امير هم تمکين کرد و امير را مطمئن کرد که بزودی نيازی به گرفتن باج از مردم نخواهد شد؛ چونکه اله قول مال دنيوی بيشتری در شکل گرفتن غنيمت، يا تاراج از کافران را می دهد(پدر ابن وهاب و برادرش، هردو اين جزم جديد را رد کردند). برادرش سليمان اشاره کرد که رهبران   اوليه ی اسلام هرگز مسلمانان ديگر را به مثابه حاملين چند خدائی و کافر نکوهش نکرده بودند.

تا 1792، نيروهای سعودی-وهابی شهرهای رياض، خراج و قسيم و جاهای ديگر را زير يوغ خود در آوردند. بالاخره، کاسه ی صبر سلطان و خليفه ی عثمانی لبريز شد و از حاکم وفادار مصری اش محمد علی خواست تا به اين فتنه خاتمه دهد، سربازان محمد علی و سپس پسرش وهابی ها را شکست دادند. يک قرن بعد، جانشينان ابن سعود با امپراطوری بريتانيا، قدرت جهانی، در جنگ جهانی اول متحد شدند تا عليه مسلمانان رياکار خلافت امپراطوری عثمانی جهاد راه انداخته و يک بار ديگر خود را به عنوان يک قدرت منطقه تثبيت کنند. سپس، يک قدرت ديگر و حتی دولت قدرتمند تر امپرياليستی ،زمانی بعد ، تمام عربستان سعودی را در اختيار عبدالعزيز ابن سعود، جد پادشاه جاری، گذاشت. وهابی گری در خلص ترين شکل اش- مخلوطی از اسلام متحجر و فرصت طلب- به مثابه ابزاری در دست کافران( امپرياليست ها و شرکاء شان، داخل پارانتز از من) در آمد.

تلخيص از فصل 9، کتاب نبرد بين بنيادگران ، طارق علی

ايدئولوژی فرقه ی شيعه

ايدئولوژی شيعه دومين شاخه ی بزرگ ايدئولوژی مذهب اسلام است. شيعه به چندين شعبه ی فرعی تقسيم می شود. ايدئولوژی شيعه ی دوازده امامی حکومت سرمايه داری ايران را تشکيل می دهد. پيش از اينکه شاه اسماعيل در سال 1501 سلسله ی صفوی را بنياد کند، در سرزمينی که از زمان رضا شاه ديکتاتور ايران ناميده شد، اکثريت مردم اش سنی بودند. شاه اسماعيل با زور قهر رعايايش را به ايدئولوژی شيعه برگردانيد. کافی است گفته شود که 25000نفر از مردم تبريز به دستور شاه اسماعيل وحشيانه قتل عام شدند تا مردم تبريز ايدئولوژی مذهب شيعه را به پذيرند. وقتی که حکومت ديکتاتوری شاه نتوانست بحران اقتصادی را در سال 1974سرزد، حل کند، بحران اقتصادی به بحران اقتصادی- سياسی تبديل گرديد. از طريق بدست گرفتن احکام بربر قانون شرع- قرآن و حديث- بود که جريان خمينی توانست ،بنام انقلاب اسلامی، انقلاب مردمی و چپ راديکال را سرکوب کند. با کسب قدرت به سنگسارکردن، بريدن دست، تازيانه زدن مجرمين و شکنجه و کشتار اپوزيسيون اقدام کردند. روزنامه ی گاردين ليبرال با شعف و شادی اعلام کرد که بالاخره پاد زهر کمونيسم پيدا شد. به راستی، گاردين گزاف نگفته بود، چرا که فقط اسلحه ی ايدئولوژيک بربريت و بيرحمی قانون شرع- قرآن و حديث- ايدئولوژی شيعه قادر بود با قساوتش آرمان از هر کس به اندازه ی توانش و بهر کس به اندازه ی نيازش، گوهرکمونيسم، را سرکوب کند، و نه ليبرال های ايران.  

بهررو، اگر امروز بين عملکرد قانون شرع-قرآن و حديث- وهابی گری عربستان و عملکرد قانون شرع-قرآن و حديث- ايدئولوژی شيعه ی ايران تفاوت وجود دارد؛ بايد اين اختلاف را در جای ديگر، در تفاوت شرائط تحول دو اجتماع ديد ونه در تفاوت وهابی گری با شيعه ی دوازده امامی. در اواسط قرن نوزده، بموازات ورود تفکرات روشنگری از اروپا، جنبش اجتماعی رفرم ايدئولوژی شيعه ظهور کرد. اين جنبش، مشابه فرايند رفرم های پيشين در ايدئولوژی کاتوليک ، در نماد استبداد پاپ، توسط مارتين لوتر آلمانی ، کالون فرانسوی و بخصوص منتزر آلمانی بودند. در زمان حکومت فاسد ناصرالدين شاه، وابسته به انگلستان، درسال های 1852-1842، جنبش اجتماعی ̓ بابی گری ̔ به رهبری محمد شيرازی برای هرس کردن ايدئولوژی مذهب شيعه ظهور کرد. دولت وقت محمد شيرازی را کشت و پيروانش مورد پيگرد قرار گرفتند. سپس، زير نفوذ امپراطوری انگلستان، قدرت مسلط در سياست آن زمان، بابی گری از يک جنبش اجتماعی راديکال به فرقه ی بهائی منفعل و مخالف دخالت در سياست تغيير کرد. نيم قرن بعد، ايران جزء يکی از دو کشور آسيائی، در سال 1906 ، اقدام به انقلاب بورژوا دموکراتيک/ مشروطه کرد. سپس، در سال 1908 ̓ حزب اجتماعيون عاميون، سوسيال دموکراتيک، ̔ ايران تاسيس شد وغيره. در مقابل، پادشاهی عربستان سعودی ،سال 1932 ، در يک سرزمين با ساختار قبيله ای و برپايه ی وهابی گری تاسيس گرديد.

گرايشات شبه-ليبرالی توجيه گر بحث می کنند که وهابی گری/ سلفی گری قانون شرع- قرآن وحديث- و قانون شرع شيعه - قرآن و حديث- ايران نمايندگان احکام ايدئولوژی اسلام مداراگر و معتدل راستين نيستند و غيره. اين گرايشات در کشورهای غرب و بومی و غيره آن قدر دل و جرآت ندارند اعتراف کنند که:

االف- به پاس نفوذ افکار جوامع مدنی و بورژوا دموکراسی اين آقايان کم وبيش مجبور شده اند در نگرش خود نسبت به ايدئولوژی اسلام اعتدال قائل شوند، نه اينکه ، اساسا ايدئولوژی اسلام معتدل است.

ب- اسلام به اصطلاح مداراگر قانون شرع - قرآن و حديث- از طرف متفکران عقلگرا، بويژه درقرن نهم ميلادی بطور گزنده ای مورد انتقاد قرار گرفتند، و اغلب از طرف قانون شرع- قرآن و حديث- اسلام راستين و معتدل شکنجه و کشته شده، مورد پيگرد قرار گرفتند، و کتاب هايشان را سوزاندند و ازبين بردند و غيره.

7- نخست، کمونيسم از واژگان کمون يا کام يونيتی مشتق شده است. واژه ی کمون هم اکنون در سوئد، فرانسه و غيره بکار می رود، که معادل واژه ی شورای محله و شهر را افاده می کند. واژه ی کاميونيتی هم بجای کمون، و همچنين در معنای گسترده تر مانند کاميونيتی جهانی، يا معادل واژه ی عربی امت، در امت جهانی، مورد استفاده قرار می گيرد. گذشته از اين، در برهه ی عروج برگرها، اعقاب جنينی طبقات سرمايه داری کنونی، و سازمانی که آنها در پله ی آخر دوران قرون وسطی درحاشيه و مستقل از مستغلات فئودال ها بناکردند، برگرهای فرانسه کمون ناميدند. بعدها، در  نيمه ی اول قرن نوزدهم ، وقتی که عواقب غيرانسانی روابط سرمايه داری بلوغ رسيده آماج انتقاد قرار گرفت، بديل اجتماعی سرمايه داری را جامعه ی کمونيستی/کمون ها- از هر کسی به اندازه ی توانش و برهرکسی به اندازه ی نيازش- نام نهادند. دوم- کلام کوتاه، شوروی سابق و اقمارش کشورهائی با روابط سرمايه داری دولتی، با حکومتی اقتدارگرا و بالای سرطبقات کارگر بودند، و هرگز، در اين کشورها رابطه ی بردگی- مزدی طبقات کارگر لغو نشد، و اين کشورها نماد جوامع تعاونی های همياری: از هر کس به اندازه ی توانش و به هر کس به اندازه ی نيازش نبودند. سوم- همچنانکه در بالا بحث شد روشنفکران عهد روشنگری، نمايندگان فکری عروج سرمايه داری مترقی، مانند ولتر، ديدرو و غيره، ايدئولوژی مذهب را قويا نقد کرده و به آشغال دان تاريخ ريختند. سپس، مارکس با تحليل ̔مفهوم ماترياليستی تاريخ ̔ : توضيح می دهد: ازآن زمان که گله هی نيمه انسان- نيمه ميمون اولين اجتماعات بدوی را تشکيل دادند، نه فيلسوف، سياستمدار، شاعر...بود، و نه ايدئولوژی مذهبی يا پادشاهی. آنها مجبور بودند وارد دو فرايند توليدی شوند. الف، توليد وسائل زندگی برای زنده ماندن. دوم توليد مثل برای بقای نسل شان. بنابراين، انسان ها ايدئولوژی های مذهب و خدايان را ساختند، ونه برعکس. خوب. با اين پيش گفته ها، آنچه خصلت محوری    جامعه ی کمونی يا کمونيسم را شامل می دهد ̓ جامعه ی تعاونی همياری ̔ است؛ باورداشتن يا نداشتن به ايدئولوژی مذهب امری ثانوی است. ديديم که در عروج سرمايه داری روشنفکران اين طبقه ايدئولوژی مذهب را رد کرده و اعلام بی دينی کردند. جالب است که در کشورهای گوناگون تعداد زيادی به ايدئولوژی مذهب اعتقاد ندارند، ولی، همه ی اين افراد طرفدار جامعه ی کمونی يا کمونيستی نيستند.چهار- در دوران جنگ سرد کشورهای غربی دروغ هائی از نوع گوبلزی مانند کشورهای آزاد غرب سردادند. آزاد از چه چيز؟

8- با تشديد مبارزه ی طبقاتی ، دهه ی ،1980، در آفريقای جنوبی، کليسای انگلستان سهامش را از کمپانی های معادن اين کشور خارج کرد.

9- در قرآن کلمه ی ̓ عبد و عبداله ̔ و معادل فارسی اين دوکلمه ̓ بنده و بنده خدا ̔، هر دو معنی کلمات ناهنجار غلام و غلام خدا را می رسانند و نه مخلوق ومخلوق خدا، آنچنان در ميان مردم رواج پيدا کرده، که بدون آگاهی به زشتی و قبح اين دو کلمه، بسياری خود را بنده و شخص سوم را بنده خدا خطاب    می کنند. دليل اينکه چرا محمد کلمات عبد و عبداله را در قرآن بکار برده ساده است. محمد زاده ی شرائطی بود، که بردگی و برده داشتن جزء پايه ای ساختار اقتصادی جزيره ی عربستان بود- پديده ای مورد پسند آن زمان.

10- منشاء هردو ايدئولوژی مسيحيت و اسلام به ايدئولوژی وحشيانه ی يهوديت برمی گردد. ايدئولوژی يهودی ضد زن را تحقيرکرده، ادعا می کند که عقل زن نصف عقل مرد است، هنگام هم خوابگی مرد معتقد به تورات روی زنش پارچه ای سورخدار می اندازد تا بدنش با بدن زن تماس پيدا نکند. تحقير زن و مرتبت پس تر به زن قائل شدن، گرچه در ايدئولو ژی اسلام بسيار ناپسند است از يهوديت به ارث رسيده، همچنانکه قصاص چشم در برابر چشم، سنگسار کردن، دست بريدن و غيره، منشاء همه اش به تورات برمی گردد. همينطور، دولت نژاد پرست اسرائيل با رجوع به تورات دهه هاست که فلسطين را اشغال و بخصوص ساحل غربی را سرکوب می کند.

11- در دهه ی 1960، پاتريس لومومبا، ناسيوناليست کبير کنگو، مستعمره ی سابق بلژيک، را امپرياليسم آمريکا و متحدانش وقيحانه با گذاشتن برچسب کمونيستی عليه اش کودتا کردند. گرچه اين توطئه شکست خورد ، ولی بعد لومومبا را دستگير و کشتند و در خمره ای اسيد جسدش را حل کردند. چرا، برای اينکه، لولومبا آنقدر جسارت داشت که سياست استقلال طلبانه ی مستقل اش را رها نکرد و حاضر نشد وابسته و پادوی امپرياليسم آمريکا وشرکاء گردد.  

12- در 5 جولای سال 1977، ژنرال ضياء الحق، سوگلی امپرياليسم آمريکا، در پاکستان، کودتا کرد و ذوالفقار علی بوتو نخست وزير سکولار پاکستان را برکنار نمو د. سپس دارش زد. ژنرال ضياء دولت قانون شرع - قرآن و حديث- را برپاکرد. عربستان سعودی پول و حجم عظيمی از کتب وهابی در اختيار پاکستان گذاشت و تعداد زيادی مدارس دينی در اين کشور دايرکرد. در اين مدارس کودکان و نوجوانان و جوانان تحت نام طالب، طلبه ی قم خودمان، با آموزش های وهابی شستشوی مغزی شدند. چند سال بعد، با چراغ سبز امپرياليست ها و شرکاء طالبان از پاکستان به افغانستان سرازير شده و امارت قانون شرع - قانون و حديث- اسلام وهابی را در افغانستان تاسيس کردند.

13- در سال 1979، خمينی در ايران به قدرت رسيد وحکومت قانون شرع- قرآن و حديث- شيعه ی اسلامی را تاسيس کردو غيره.

14- صد البته، رژيم سوريه تحت رهبری بشار اسد، دولتی دموکراتيک و عاری از اعما ل ستم و بی عدالتی نيست. ولی، به محض اينکه روشن شد جريانات جنايت کار وهابی گری در صددند از موقعيت بهره برداری کنند، امپرياليست های آمريکا، انگلستان، فرانسه می بايستی احساس خطر کرده و اگر انسان دوست بودند پيشقدم راه حل سياسی برای سوريه می شدند. ولی اين ها انسان دوست نبودند. درسال 2002، به ترتيب در تلاش های کوفی عنان دبير کل سابق سازمان ملل و لختر ابراهيمی نماينده ی سازمان ملل در رسيدن به يک راه حل سياسی خراب کاری کردند.

مراد عظيمی

10/02/ 2016

 

بحران ساختاری سرمايه داری(بخش دوم)

در بخش اول مقاله گفته که بحران سال 2008، که در شکل بحران مالی بروز کرد، تکرار     دوران های رونق و رکود اقتصادی گذشته نبود. بلکه، در نماد بحران ساختاری بروز کرد. به سخن ديگر، سرمايه داری جهان وارد دورانی شده است که پيوسته دچار مشکل توليد ارزش اضافی شده است.هرگز در تاريخ سرمايه داری، اين چنين سرمايه ی فيکتيشس از دهه ی 1980،به ضرر فرايند بخش توليد صنعتی غلبه نداشته است. در پائين، خصلت سرمايه داری فيکتيشس، سرمايه ی تخيلی، را توضيح خواهم داد.

گرچه، عواقب بحران سرمايه داری 2008 بر اقتصاد چين عموما ناديده گرفته شد، اما، در حقيقت، چين از بحران 2008 قسر در نرفت. با کاهش صادرات چين به کشورهای بحران زده، چين با مازاد شديد توليد و خطر بسته شدن کارخانه ها و بيکاری ده ها ميليونی کارگر مواجه شد. از اينرو، برای مقابله با خطر برآمدهای اعتراضات کارگران بيکار، دولت چين با اتخاذ دکترين کينز چندين تريليون دلاردر اختيار مقامات استان ها قرار داد تا پروژه های گوناگون زير ساخت اجتماعی را اجرا کنند. با اين هدف، مقامات محلی استان ها، افزون بر انجام دادن پروژه های گوناگون، شماری شهرهای جديد بنا کردند- تعدادی از شهرها، هر کدام تنها طی دوهفته- ساخته شدند. وسعت و عظمت پروژه های انجام شده را می توان در حجم باورنکردنی مصرف سيمان بيانکرد. مقادير سيمانی که طی سال های 2011 تا 2013 دراين پروژه ها مصرف شدند، برابر با 615،6 ميليون يا 6ميليارد و 615ميليون تن گرديد. برای قياس، کل سيمان مصرف شده در آمريکا طی 100 سال ، از 1900 تا 1999 برابر با 054. 4 ميليارد تن شده بود.با اين پروژه ی بس عظيم، چين توانست عواقب بسته شدن کارخانه های زيادی را مهار کرده، و از بيکار شدن ده ها ميليون کارگرجلوگيری کند. ظاهرا پروژه جواب داد و چين توانست رشد ناخالص داخلی %10 را ادامه دهد. در حالی که، قدرت های اقتصادی مهم از جمله آمريکا، ژاپن و شماری از کشورهای اروپائی در باطلاق بحران فرو رفته بودند(1). در اين برهه، اقتصاد کشورهای ̋بريکس، شامل برزيل، روسيه، هندوستان، چين وآفريقای جنوبی- اين آخری، اخيرا به باشگاه چهار اقتصاد بالا پيوسته بود- و بويژه چين، که از شدت بحران 2008 کاسته بودند به عنوان موتور اقتصاد جهان تقدير و تمجيد شدند. ولی، اکنون بخت کشورهای بريکس برگشته، و هر کدام از اين کشورها به درجات مختلفی با عواقب بحران سرمايه داری گرفتار شده اند.

اقدامات دولت چين برای مقابله با آثاربحران سرمايه داری جهان در هيات بکارگيری سياست کينزی، برای مدت يکی دو سال تاثير گذار گرديد تا اينکه «جی دی پی، توليد ناخالص داخلی» شروع به کاهش کرد. دليل تنزل توليد ناخالص داخلی اين بود که سرمايه هائی که صرف توسعه ی زير ساخت اقتصادی شده بودند، همزمان نتوانستند توليدات بخش صنعتی را افزايش دهند. به سخن ديگر، اگر قرار بود اجرای دکترين کينزبرای مدتی تاثير گذار باشد ضروری بود که گذشته از فراهم کردن شغل در توسعه ی زير ساخت های اقتصادی، زمينه ساز تحرک دادن به توليدات بخش صنعتی نيز     می شد.اما اين منظور حاصل نشد. از اينرو، نه بازار داخلی چين گسترش يافت و نه دوباره صادرات افزايش يافتند، بلکه ، جدا از مواردی همچون گسترش شبکه ی راه ها، تعدادی از شهرهای تازه    بنا شده خالی مانده و به شهرهای ارواح تبديل شدند. از اين گذشته، پروژه های عظيم زير ساختی يک بدهی کلان چندين تريليون دلار را برای دولت مرکزی بالا آوردند(2).خوب، برای آبرو داری در رشد اقتصادی، کنگره ی ملی خلق های چين ، در سال 2013،   بواسطه ی پائين آمدن نرخ رشد ناخالص داخلی از %10 به % 7.4 واژه ی اقتصادی ̋استاندارد جديد̏ را نوآوری کرد. اکنون، برای تضمين نرخ رشد %7.4،̋استاندارد جديد̏، محور تمام بحث های کنگره ی ملی خلق چين تصويب قطعنامه هائی برای انجام اصلاحات اقتصادی يا عقلائی کردن فرايند توليد متمرکز شد.با اين جهت گيری، کنگره چندين فقره راه حل هائی را تصويب کرد، که شامل انجام دادن اقداماتی برای کم کردن از آلودگی محيط زيست، بازسازی و يا بستن کارخانه های دود زا، شتاب دادن به فرايند خصوصی سازی کارخانه های دولتی، کاستن از مقررات بخش مالی ، انتقال از بخش صنعتی پر کاربر به سوی توليد کالاهائی با ارزش افزوده ی بيشتر، از راه وارد کردن ماشين آلات با تکنولوژی عالی ترو لاجرم « کمتر کار بر» و غيره. اما، چين با اين مشکل کلان روبروست که، اجرای اصلاحات اقتصادی مورد نظر بر متن تداوم بحران اقتصاد جهانی و کاهش تقاضا برای کالا، همچنين    ملاحظه ی قيد زمانی اجرای اصلاحات تا 2020، هدفی بس دشوار به نظر می رسد. برای نمونه، معضل دردسرآور آلودگی هوای چين را در نظر بگيريم- گرچه ، تاکنون چين چندين هزار   کارخانه ی آلاينده ی محيط زيست را بسته است- با اين همه، زمانی به نزديکی 2015/09/03 ، دو سال بعد از اجلاس کنگره ی ملی خلق ها، در  70مين سالگرد پيروزی چين بر ژاپن، دولت چين با انجام اقدامات ويژه توانست با آسمان به النسبه صاف پکن مراسم رژه ی نظامی را برگزار کند. هنوز، در چين بخش قابل ملاحظه ای از صنايع گوناگون و موسسات مالی در مالکيت دولت قرار دارند، که از طرف مقامات بالای حزب-اوليگارشی حزب- اداره می شوند بازسازی و خصوصی سازی اين موسسات چالش خطيری را طلب می کند. افزون بر اين، طرح انتقال از حوزه ی توليد کالاهای ارزان با ارزش افزائی پائين تر بسوی توليد کالاهای با ارزش افزائی بالاتر هم نياز به وارد کردن هر چه بيشترتکنولوژی عالی يا بکارگيری ربات ها در فرايند توليد دارد وهم مستلزم آموزش و تربيت کارگرن ماهرو متخصص با دستمزدهای بالا. تا اينکه، با افزايش قدرت خريد کارگر و مآلا افزايش مصرف داخلی يا گسترش فرهنگ مصرفی بيشتر کاهش صادرات به خارج جبران گردد. اما، اين راهبرد اقتصادی بيشتر به يک رويا می ماند تا دولت چين بتواند در فاصله ی زمانی کوتاه اين هدف را به سرانجام برساند. چرا که، از يک سو، وارد کردن تکنولوژی عالی، يا ماشين آلات روباتی، همزمان مستلزم کاستن از شمار نيروی کار و منجر به افزايش بيکاری خواهد شد. از طرف ديگر، اقتصاد چين علی العموم بر ساختار نيروی کار ارزان بنا شده است، به سخن ديگر، فرايند توليد اجتماعی چين به درجات زيادی به نيروی کار غير ماهر و با مهارت کمتر تکيه دارد.  خلاصه ی کلام اينکه، در فرايند توليدات صنايع چين رويه ی اقتباس از تکنولوژی های برتر کشورهای سرمايه داری توسعه يافته تسلط دارد تا بر   پايه ی توانائی استعداد اختراعات بومی(3). درخصوص ايجاد تسهيلات در سيستم بانکی و مالی، مسئله کاملا فرق می کند. با کاستن از مقررات بخش مالی يک فرصت افسانه ای سوداگری و قماربازی در بازار بورس راه افتاد. در حاليکه، رشد ناخالص داخلی چين از به اصطلاح استاندارد، نرم، نوين %7.4 به %7 لغزش کرد، در مقابل،   بازارهای بورس چين آن چنان ترقی کردند که در تاريخ 01/01/2015 سهام بازارهای بورس ̋ شانگهای̏ و ̋ شن ژن̏ به ترتيب با نرخ های باورنکردنی % 60 و %120 افزايش کردند. سپس، در تاريخ 24/08/ 2015معروف به دوشنبه سياه، حباب بازارهای بورس چين ترکيد و تمام بازار های بورس جهان دچار آشفتگی شدند. به ناچار، دولت چين برای اعاده ی ارزش سهام های بورس دخالت کرد و مبلغ 0.5 تريليون دلار در بازار بورس تزريق کرد، بی آنکه نتيجه بدهد.                                                                            

چين بعد از آمريکا بالاترين توليد ناخالص ملی و رتبه ی اول توليد کننده ی فراوردهای صنعتی جهان، از آمريکا پيشی گرفته است. بی دليل نيست که هم رشد توليد اقتصادی و هم رکود اقتصادی چين جايگاه مهمی را در جهان سرمايه داری ايفا می کند. برای نمونه، رکود توليدات صنعتی چين باعث گرديد که واردات سنگ آهن از استراليا کاهش يافته و به اقتصاد اين کشور آسيب بزند و غيره.

توسعه ی برق آسای چين در زمان کوتاه سه دهه ی پيش برپايه ی استثمار وحشيانه ی طبقه ی کارگر اين کشور(4)، شرائط مشابه طبقه ی کارگر دوره ی ملکه ويکتوريای قرن نوزدهم انگلستان را به ياد می آورد. وقتيکه، چين ،در آغاز دهه ی 1980، شيوه ی توسعه ی روابط سرمايه داری غرب را شروع کرد ترکيب ارگانيک سرمايه- ماشين آلات، ساختمان ووو- بسيار پائين بود و به نتيجه اين شرائط مناسب نرخ های رشد اقتصادی بالا را زمينه ساز شدند. اکنون، شرائط عينی تغيير کرده است. به دنبال سه دهه از رشد بی وقفه ترکيب ارگانيک سرمايه های چين به آن چنان درجه ای افزايش کرده است که د يگر راه برون رفت، يا فرار، از کشيده شدن به   لبه ی پرتگاه بحران سرمايه داری وجود ندارد(5). مارکس مثال جالبی دراين خصوص دارد، اينکه رشد سرمايه از100واحد به 200 واحد توليدی با مشکل چندانی روبرو نمی شود. حال تصور کنيد بعد از سه دهه توسعه ی بی رحمانه ی سرمايه داری توليد ناخالص ملی برابر با 7 تريليون دلار گرديده است. آيا چين قادر خواهد شد با فرض اينکه سرمايه داری جهان دچار بحران نشده توليد ناخالص ملی را دو برابر کرده و به 14تريليون دلار برساند(6)؟ البته، اقتصاددانان سرمايه داری نه چندان کمی وجود دارند که آگاهانه چشمانشان را بر روی نقد اقتصاد سرمايه داری بسته و تصور می کنند که سرمايه و از جمله سرمايه داری چين می تواند بی وقفه به توسعه اش ادامه دهد. مطابق بر آورد« صندوق جهانی پول، آی، ام، اف »چين قادر نخواهد بود هدف % 7رشد ناخالص ملی را عملی کند. تازه اين بدبينی وجود دارد که بعضی از اقتصاددانان حتی بحث می کنند که رشد واقعی چين نه %7 بلکه کمتراز %5 است.

دوشنبه سياه 24/8/2015 اولين فاز ترکيدن حباب بازار بورس چين بود. سپس، در اول سال نو 2016، يک بار ديگر بازار بورس چين لرزيد و %8 درصد از ارزش سهام کاسته شدند.اين تنش و زمين لرزه ها در بازارهای بورس چين نشانه های اوليه ای است از بروز بحران گسترده ی چين در سال های آينده.

سرمايه فيکتيشس

مارکس مقابل سرمايه ی واقعی سرمايه ی فيکتيشس، تخيلی، را قرار می دهد. مارکس در جلد سوم سرمايه بحث می کند که «اعتبار، يا سيستم بانکی» در مرحله ی آغازين در شتاب دادن به تحقق يابی فرايند انباشت سرمايه کمک می کرد. در اين نقش، يک جزء از ارزش اضافی سرمايه دار صنعتی را بخش اعتبار يا مالی به عنوان درآمد، رنت، رانت يا کرايه، دريافت می کرد. ولی، با گذشت زمان، سرمايه ی حوزه ی مالی افزايش يافت و در جستجوی درآمد با نرخ بيشترسرمايه ی مالی دامنه ی عملياتش را فراتر از بخش توليد کالا به عرصه های ديگر بويژه سوداگری و قماربازی گسترش داد(7). گرچه، ماهيت سرمايه ی فيکتيشس برابربا تعريف مارکس دگرگون نشده، ولی، امروزه گستره ودامنه ی کنش و بويژه حجم سرمايه ی فيکتيشس همچون کوه عظيمی در پهنه ی جهان سرمايه داری سر کشيده است. در پی تصاحب درآمدهای با نرخ بالا، سرمايه ی فيکتيشس. الف ) در بازارهای بورس، به شکرانه ی سرازير شدن پول يامفت از طريق چاپ پول تحت نام مسخره ی «کوانتيتتيو ايزينگ، گشايش کمی ، Quantitative Easing»از يک طرف، و نرخ بهره ی بانک مرکزی نزديک به %0.0 از سوی ديگر، سوداگری و قماربازی می کند. ب) سوداگری روی باندها، يا اوراق بهادار، سوداگری روی قيمت کالاهای گوناگون. پ) يک پاره از سرمايه ی فيکتيشس، در شکل پول داغ، وام های کوتاه مدت، دور دنيای سرمايه داری حرکت کرده و سرمايه داری های در حال توسعه را آماج خود قرار می دهد.ت) سرمايه ی فيکتيشس در طرح های ساختمانی کلان مانند صنعت خانه سازی، فروشگاه های بزرگ، تاسيسات تفريحی عظيم گوناگون و غيره سرمايه گذاری می کند. اما، عموما تمايلی برای سرمايه گذاری در بخش صنعتی ندارد. چرا؟ برای اينکه، اگر هم سرمايه گذاری در صنايع توليد کالا سود آور باشد، درآمد دلخواه برای سرمايه ی فيکتيشس تامين نمی کند. بالاخره، عليرغم سرمايه گذاری در حوزه های بالا، هنوز بيش از 20تريليون دلار   سرمايه ی فيکتيشس در مکان های امن «Safe Haven»نگهداری می شوند. مارکس در زمان حياتش ماهيت انگلی سرمايه ی فيکتيشس را درک و اظهار کرد که  سرمايه ی توليدی بايستی سرمايه ی فيکتيشس را مهار کرده و زير کنترل خود در آورد. گرچه، انجام پيشنهاد مارکس عملی نشده است، ولی، جا دارد به اين نکته اشاره کرد که در پی آمد بحران سرمايه داری 2008 (8)، بالاخره عده ای از اقتصاددانان سرمايه داری به عقلشان رسيد که در مقابل سيطره ی بخش سرمايه ی مالی فيکتيشس به پذيرند که راه برون رفت از بحران منوط به سرمايه گذاری در بخش اقتصاد واقعی يا توليد کالاست.

قدرت مالی عظيم سرمايه ی فيکتيشس به آن امکان داده است که سياست های مالی اش ا به دول سرمايه داری ديکته کرده وهرموقع لازم شد دولت ها هزينه ی عمليات سوداگری و قماربازی سرمايه ی مالی را بر گرده ی طبقات کارگر بگذارند. با رخداد بحران 2008 دولت های سرمايه داری با سرازير کردن تريليون ها دلار بانک ها را از ورشکست شدن نجات دادند. بالاخره، در گذشته بنا به وسعت و جايگاه سرمايه های توليدی، عموما بحران سرمايه داری در حوز ه ی صنايع توليدی بروز می کرد. با تسلط سرمايه ی فيکتيشس به ضرر سرمايه های توليدی بحران 2008 در نماد بحران مالی در آمريکا و انگلستان بيرون زد و به کشورهای ديگر سرمايه داری کشيده شد.

بحران ساختاری سرمايه داری

وقتی از بحران ساختاری سرمايه داری گفتگو می شود به اين معناست که جهان سرمايه داری ديگر راه برون رفت از بحران سرمايه داری را ندارد. اگر، دست يازيدن سرمايه داری به جنگ اتمی، که کل حيات و طبيعت را نابود خواهد کرد(9)، ويا پناه بردنش به فاشيسم در ابعاد گسترده را کنار بگذاريم، سرمايه داری راه حلی برای نجات از بحران سرمايه داری ندارد. تا اواخر 1979،   سرمايه داری متناوبا با توسل جستن به اقتصاد ليبرالی، يا مکانيسم بازار آزاد، از يک سو، و چرخش به درجاتی ازاقتصاد مختلط، دخالت قسمتی دولت در اقتصاد، بحران ها را سر و سامان می داد. از اوائل دهه ی 1980، سرمايه داری «نئوليبراليسم » را به مثابه تنها شيوه ی فرايند توليد سرمايه داری در بوق و کرنای تبليغاتی دميد. تا اينکه، بالاخره، با بحران عظيم 2008 ،سه دهه تسلط کارکرد نئوليبراليسم به بن بست رسيد و بی اعتبار گرديد. از اينرو، با بروز بحران 2008، بسياری از اقتصاددانان، البته نه هوادار مارکس، به شيوه های گوناگون نئو ليبراليسم را نقد کردند. تنها کافی است برای اختصار به «تامس پيکتی» استاد اقتصاد شناخته شده ی بورژوازی، بعنوان فردی از درون روابط سرمايه داری و نه از بيرون درکتاب قطورش با آمار و منحنی های اقتصادی بسيار غنی و فراوان نشان می دهد که ديگرسرمايه داری کار نمی کند، راه حل سياسی ايشان به کنار. چرا که ايشان عوارض را شناختند و به عنوان اقتصاددان سرمايه داری قرار نبود نسخه ای فراتراز ساختار روابط سرمايه داری ،فرا-سرمايه دای، ارائه دهند.

آنچه سرمايه داری از 2008 تا کنون انجام داده نه حل بحران ساختاری سرمايه داری، بلکه، در نهايت بحران را جا به جا کرده است. از سال 2008تاکنون يک جنگ بی وقفه ی ارزها در شکل پائين آوردن ارزش ارز برای افزايش صادرات جريان دارد. ژاپن ارزش « ين » را به ضرر اتحاديه ی اروپا، چين و آمريکا و غيره پائين می آورد و البته رقبا هم ساکت نمی نشينند. بانک مرکزی اتحاديه ی اروپا «ای، سی، بی»، به «گشايش کمی، کوانتيتتيو ايزينگ، چاپ کردن پول» متوسل می شود تا از اين طريق ارزش «اورو» واحد پول اتحاديه را پائين آورده و فشارافت «ين» را خنثی کند. يک وجه مهم بحران 2008 بيکاری است، يک موضوع بسيار حساس اجتماعی. برای اينکه، سرمايه داری نشان دهد ظاهرا بحران را حل کرده و وارد دوران رشد اقتصادی شده است به آمار کاهش چشم گيربيکاری انگشت میگذارد. اما، حقيقت اين است که بيشترين رقم از شغل های ايجاد شده نيمه وقت با قراردادهای موقت و حتی قرار دادهای صفر ساعت (10)، با دستمزدهای عموما در سطح خط فقر(11). ظاهرا، مشکل بيکاری حل شد، ولی بخاطر سطح بسيار پائين حقوق و دستمزدها عموما مالياتی بابت اين اشتغال ها وارد خزانه داری نگرديده و دولت ها با گرفتن قرض هم کسری بودجه را تامين کرده و هم بهره ی قروض شان به وام دهندگان را پرداخت کنند.     دولت های آمريکا، انگلستان، ژاپن، اتحاديه ی اروپا پول چاپ کرده و با نرخ بهره ی تقريبا %.0 به موسسات مالی داده اند. عموما، بخش صنعتی از اين پول محروم میشود(12). از يک سو، در بازارهای بورس قيمت سهام بطور قابل ملاحظه ای افزايش يافته، از طرف ديگر، بخش صنعت با رکود روبروست. هيچ تناسبی بين رشد توليد واقعی، يا بخش توليد کالا، و رشد بالای ارزش سهام در بازار بورس وجود ندارد. دولت آمريکا ادعا می کند از چنبر بحران بيرون آمده و اقتصاد واقعی، بخش صنعتی، بين% 2.5تا% 2.7 رشد کرده است، ولی نرخ تورم تقريبا %0.0 بوده است. خانم «جنت يل» رئيس «بانک مرکزی، فدرال رزرو» آمريکا اواسط سال 2014 اعلام کرد که در ماه سپتامبر بهره ی بانکی را افزايش خواهد داد. ايشان تصميم ماه سپتامبر را لغو و افزايش بهره ی بانکی را به ماه جون 2015موکول کردند. رئيس بانک مرکزی، يک بار ديگر انجام تصميمش را به تاخير انداختند. بالاخره، ماه دسامبر 2015، بانک مرکزی آمريکا نرخ بهره ی بانک مرکزی را از نزديک به %0.0 به اندازه ی ناچيز % 0.25 افزايش دادند- کوه قار و قور کرد و بالاخره موش زائيد (13 ). حقيقت اين است که، نرخ بهره ی نزديک به %0.0 به سود صنعت حباب مسکن، سوداگران و قماربازان «وال استريت، بازار بورس» عمل می کند. برعکس، يکی از محورهای مهم اقتصاد سرمايه داری، يعنی، بخش پس اندازشديدا زير ضرب رفته وهم زمان   اميد   لايه ای از مردم به دريافت بازنشستگی مناسب از پس اندازشان به تلخی گرائيده است. شايد عجيب باشد، که بانک های بزرگ سپرده های کلان را با نرخ بهره ی منفی پذيرفته اند- به جای دادن بهره از حساب بانکی وجهی کسر کرده اند!سخن کوتاه، نرخ بهره ی نزديک به صفر در صد بانک ها و از جمله بانک مرکزی آمريکا به سود بخش هائی و به ضرر بخش های ديگر عمل می کند. افزايش نرخ بهره ی بانک مرکزی آمريکا، ارزش دلار را بالا برده و جريان دلار به خارج از آمريکا را به حرکت برگشت دلار از خارج، مشخصا از کشورهای در حال توسعه، به آمريکا موجب خواهد شد. ازاينرو، زمينه ساز ترکيدن حباب مسکن و بازار بورس وال استريت گرديده و به بروز بحران در بخشی و تشديد بحران در بخشی ديگر از کشورهای در حال توسعه منجر خواهد شد.

همه جا، بدهی کلان ملی معضل بزرگ کشورهای سرمايه داری است، و عموما حجم بدهی زياد می شود و نه کمتر. هم به اصطلاح مصرف کننده- اکثريت طبقه ی کارگر- و هم دولت ها، همچون مريضی که با ماشين مخصوص زنده نگهداشته شوند، با قرض گرفتن سرپا ايستاده اند. بيکاری يک شاخص عيان واقعيت سرمايه داری است. اگر، دراسپانيا و يونان بيشتر از %25بزرگ سالان و بيش از %50جوانان گرفتار بلای بيکارند. در آمريکای ابرقدرت نرخ بيکاری نه %5.7، بلکه با رعايت شغل متعارف، عملا نرخ بيکاری %34(14) است: بخش چشم گيری از شغل های جديد، يا دستمزدها زير خط فقر، نيمه وقت و يا موقتی هستند.

رياضت اقتصادی، بزبان ساده، تحميل بار بحران سرمايه داری- دست پخت قمار بازی سرمايه ی فيکتيشس- بر دوش طبقات کارگرجهانی سنگينی می کند. در حاليکه، رياضت اقتصادی به سود سرمايه ی فيکتيشس عمل می کند تا همچنان به سوداگری و قماربازی ادامه دهند. رياضت اقتصادی، بزبان صريح کمربندها را سفت کنيم، بی وقفه از خدمات عمومی بريده، به دستمزد وحقوق کارگران دست برد زده و بيکاری به ارمغان می آورد. خلاصه، تداوم بحران ساختاری سرمايه داری شرائط بازهم ناامن تر وفقربيشتر را بر طبقات کارگر جهان تحميل خواهد کرد.

ملاحظات                                                                                                      

1- برای مشاهده ی منحنی های بدهی کشورهای مختلف به بخش اول اين مقاله در سايتhhtp://WWW.bee-hive.org

رجوع کنيد.                                                                                                    

2- آيا زمانش فرا رسيده که از بدهی چين نگران شد؟ اگر، پکن به زياده روی در مصارف پروژه های مقامات استانداری در چندسال گذشته کمک نکند، در آنصورت بايد نگران شد. اما، رويمهرفته، هنوز بدهی دولت مرکزی پائين بوده ووضعيت مالی بانک ها خوب است. با اين همه، هنوز کل بدهی چين يک رقم گيج کننده ی برابر با %282 توليد ناخالص داخلی را ببار آورده است. منبع: «فوربس، «Forbes 9می 2015

3- اخيرا، در خلال بحثی اقتصادی در کانال انگليسی چين، مصاحبه گرگفت که در چين دانشجويان در رويای استخدام راحت با حقوق بهتردر بخش خدمات هستند تا با حقوق پائين تر در کارخانه استخدام شوند. او اضافه کرد که بر خلاف چين، تحصيل کرده ها در آلمان ترجيح می دهند در کارخانه با حقوق بهتر استخدام شوند، نه درادارات با حقوق کمتر.مصاحبه گر دليل روحيه ی اختراع گری در آلمان را نشان داد.

4- سلب گسترده ی مالکيت ابزار توليد از دهقانان و تبديل آنها به کارگر، که ديگر هيچ ابزاری بجز فروش نيروی کار نداشتند، از سال 1978شروع گرديد. اين زمانی بود که نمايندگان سرمايه داری در درون حزب کمونيست چين تحت رهبری دنگ شياپنگ مبارزه ی ايدئولوژيک را بسود خويش بردند و چين راه توسعه توليد سرمايه داری از طريق مکانيمسم بازار را گشود. برای تامين کار ارزان جهت جلب سرمايه ی   خارجی، بويژه آمريکا، کاربردسيستم «هوکو، Hukou » شرائط کار ارزان مبتنی بر ساعات طولانی و دستمزدهای بس پائين را تشديدکرد. اما، سيستم هوکو چيست؟ بطور خلاصه، کارگران مهاجرجديد به شهرها را تا چند سال از حق استفاده از خدمات رفاه عمومی نازل محروم می کرد، و آنها مجبور بودند هزينه ی بهره مند شدن از اين امکانات را خودشان به پردازند.

5- صدور سرمايه به کشورهای خارج، بويژه، به کشورهائی نظير ويتنام و کامبوج و غيره، نشان ازاين دارد که چين در حد معينی موقعيت مسلط کارگاه جهانی با کارارزان را از دست داده است. دستمزد کارگر کامبوج 5/1 ،يک پنجم، کارگر چين است.

6-محاسبه ی توليد ناخالص داخلی، جی، دی-پی، يک موضوع مناقشه آميزاست. بعضی از اقتصاددانان بدرستی بحث می کنند که ، هزينه ی مبارزه با آلودگی هوا يا توسعه ی تسليحات ومواردی مشابه اينها را در محاسبه ی توليد ناخالص داخلی قرار دادن، گمراه کننده است.

7- در «مقدمه بر نقد اقتصاد سياسی، مارکس چنين می گويد: پيش از هر چيز، مسئله ی مورد بحث عبارت است از توليد مادی. افراد درجامعه توليد می کنند، از اينرو، توليد متعين اجتماعی افراد البته سرآغاز مبداء حرکت در تحقيق ماست.

8- شعار معترضين «وال استريت، مکان بازار بورس آمريکا، ما %99عليه %1 هستيم، بيانگر ماهيت انگلوار اليگارشی مالی بود.

9- بايد تاکيد کرد که، جهان سرمايه داری هرگز از شعله ورشدن جنگ های متعارف بری نشده است. هم اکنون، قدرت های امپرياليستی و حاميانشان در اقصی نقاط دنيا جنگ های تجاوز کارانه راه انداخته، هزاران هزار نفرکشته و زخمی گرديده، ويرانی های عظيمی به بار آورده و ميليون ها انسان، از کوچک و بزرگ، از ترس جان از کشورهايشان فرار کرده اند.

10- برای نمونه در انگلستان. قرار داد صفرساعت بدتر از قرارداد سفيد امضای سرمايه داری ايران است. در قرارداد صفر ساعت هيچ تضمين شغلی، مبنی بر ساعات کار منظم و تعداد ساعات کاروجود ندارد. هرزمان، سرمايه دار نياز به کارگر داشت، او را به کار فرامی خواند. تازه، ممکن است کارگر بينوا بعد از رسيدن به محل کار، بيرحمانه به او گفته شود به شما نياز نداريم.

11-در آمريکا:

درآمد سالانه متوسط با احتساب توليد ناخالص داخلی برای يک خانواده برابراست با 51931$.

متوسط حقوق يا دستمزد سالانه برابر است با 26695$

%66از کارگران حقوق يا دستمزد سالانه شان زير 41212$

خط فقر سالانه برابراست با 14725$

خط فقر به ازاء ساعت کار برابراست با 7.1$

حداقل دستمزد سالانه برابراست با 15017$

حداقل دستمزد برای يک ساعت برابر است با 7.22$

مقايسه ی ارقام حد اقل دستمزد و خط فقربه ازاء ساعت کار نشان می دهد، که دستمزد يا حقوق رقم کلانی از کارگران آمريکا تقريبا برابر است با مبلغ خط فقر. جنبش مطالبه ی 15$ در ساعت مويد اين واقعيت غير انسانی در آمريکاست.

اداره ی آمار آمريکا، 2014، سايت گوگل

در ارقام بالا محاسبه ساعت کار برمبنای 40ساعت در هفته و 52هفته در سال منظورشده است

12- البته مواردی مانند صنعت استخراج نفت از رگه های صخره ای در آمريکا وجود داشته است . پيش از سقوط بهای نفت، استخراج نفت و گاز از اين رگه ها، موسوم به نفت شل، سودآوری بالائی داشت. از اين رو، بانک ها با سخاوت وام دراختيار اين بخش قرار دادند. اما، در پی تنزل شديد بهای نفت و گاز، صنعت استخراج از رگه های زيرزمين حدود 250ميليارد دلار بالا بدهی         بالا آورده اند.  

13- «مارک کانی، Mark Carney» رئيس بانک مرکزی انگلستان نيزمشابه «جنت يل» همپای آمريکائی اش چندين دفعه افزايش نرخ بهره ی بانکی را به تاخيرانداخته است. ازاين گذشته، ايشان برخلاف بانک مرکزی يا فدرال رزو آمريکا بهره ی % صفربانک مرکزی را تغيير ندادند.

14- مصاحبه گر سايت «The real news» با پرفسور ريچارد ولف از وی پرسيد آيا اين درست است که رقم واقعی بيکاری در آمريکا %34است؟ پرفسور ريچارد ولف درجواب مصاحبه گر با توضيحاتی رقم بالا را تائيد کردند.

مراد عظيمی

05/01/2016

Loading ...