مانیفست کندو چیست؟ وخامت بحران سرمایه‌داری در سال ۲۰۰۸ به همه‌گان نشان داد که بحران در این سیستم ساختاری است. جنبش جهانی "تسخیر وال‌استریت" به‌همه‌گان نشان داد که اکثریت قاطع مردم در کره‌ی زمین این سیستم اجتماعی ـ اقتصادی را نمی‌خواهند و به ‌دنبال بدیلی برای این سیستم غیرانسانی و ضد طبیعت هستند. از تونس تا لوس‌آنجلس، از مادرید تا آتن، از استانبول تا سائوپولو و قاهره و ده‌ها شهر دیگر در سرتاسر جهان، صدها میلیون نفر در تظاهرات و خیابان‌ها و درگیری با پلیس و نهادهای حاکمیت سرمایه‌داری نشان دادند که برای تغییرات ریشه‌ای در وضیعت موجود هیچ امیدی به انتخابات پارلمانی، احزاب سیاسی و اتحادیه‌های کارگری ندارند. آنان منتظر انتخابات بعدی نشدند، مشکلات نان و ترس‌شان را به نماینده‌ی حزب و اتحادیه‌ی محل کارشان و شعبه‌ی اداره‌ی کاریابی رجوع ندادند. با تمام تنوع جنسیتی و شغلی و صنفی و رنگی و زبانی‌شان به خیابان‌ها و میادین آمدند تا جواب به دو چالش عمیقا انسانی‌شان در مورد "بدیل نظام سرمایه‌داری" و "چگونگی تشکل و مبارزه برای رسیدن به نظامی شایسته‌ی انسان و طبیعت" را بدهند و بپرسند.... مطالعه مطلب

   مانيفست کندو

بحران سرمايه‌داری و آلترناتيو کارگری

آ نچه  که اکنون ماهيت حقيقی مناسبات جهانی سرمايه را آشکار می نمايد، بحرانی است که تار و پود نظام سرمايه داری را برگرفته است؛ بحرانی که حاصل اراده ی چند بانکدار آزمند و حريص نيست، بلکه پی پديدار بحران انباشت سرمايه می باشد، که در شکل بحران مالی بروز کرده است. 

از سال ٢۰۰۸ شبح هولناک اخراجهای دسته‌جمعی، بيرون ريختن کارگران در کوچه و خيابانها، محروم کردن جوانان از تشکيل زندگی مستقل به دلیل امکان اشتغال را از آنها سلب کردن، جایگزينی اشتغال نيمه‌وقت و موقت با دستمزد و حقوق بسيار نازل به‌جای کار مناسب، لغو قوانين داشتن حق اعتراض علیه اخراج، يورش به‌ سطح دستمزدها، تصويب قوانين جديد برای افزايش ماليات بر دستمزد کارگران، از میان برداشتن قراردادهای استخدامی و لغو توافقات دسته‌جمعی، مصادره‌ی سرپناه مردم به دلایل ناتوانی در پرداخت بدهی بانکها در حالی‌که خانه‌های خالی با طعنه به رهگذران بیمسکن زل میزنند، مثله شدن حقوق بازنشستگی، قطع غیرانسانی جريان برق و گاز خانه‌های کارگران بيکار و ندار به ‌دلیل عدم پرداخت صورت حساب ها، هجوم بردن به امکانات رفاهی سالمندان، طولانیتر شدن صفوف سوپ و کوپن‌های غذای بیکاران، گسترش وسیع اعتیاد در جوامع، افزایش پژمردگی روحی و گرایش به خودکشی، از بین رفتن نشاطو شادابی از چهره ی کودکان، کاهش بودجه‌های آموزش و پرورش، مراجعه وسیع به کلینیکهای رواندرمانی به‌ سبب شیوع بيماری‌های روحی و روانی، از هم پاشیدن بسياری از خانواده‌های کارگری به ‌واسطه‌ی تنگناهای مالی، سپهر دنیای سرمايه‌داری را تیره و تیره نموده است.

چه اتفاق افتاده است؟

• برزمينه‌ی ايجاد صنعت خانه‌سازی و مسکن يک فرصت طلایی برای بورسبازی موسسات مالی در آمريکا و آن سوی اقيانوس اطلس، در کشورهای اروپائی، از جمله انگلستان، اسپانيا، ايرلند، پرتقال و ... گشوده شد. سوداگران در هيئت موسسات مالی، انبوه عظیمی از پول‌‌ها را غارت کردند. انان بر این باور بودند که اين سفره‌ی غارت را پايانی نيست و تناقضات ذاتی انباشت سرمايه دامنگیر آن‌ها نخواهد شد.

• لیکن در سال ٢۰۰۸ آنچه را که سرمايه انتظارنداشت، رخ داد. تاکنون بانک‌های مسکن:

    • پنج ميليون خانه را در آمريکا،
    • دویست‌هزار خانه را در انگلستان،
    • سیصدهزار خانه را در اسپانيا،
    • و يک پنجم خانه‌ها را در ايرلند، مصادره نموده‌اند.

بدين ترتيب حدود ده تريليون دلار دارائی‌های کارگران به کوهی از کاغذ پاره تبديل شدند و ادبيات سرمايه‌داری واژگان بديع دارایی‌های سمی و نامرغوب را برای آن ابداع کرد. غول‌های سوداگر موسسات مالی با اِشراف به سرنوشت هولناک اسلاف سوداگرخویش، که در پی‌آمد سقوط بورس نيويورک که در سال ۱٩٢٩خود را از آسمان‌خراشها به پائين پرتاب کردند، اينبار مصمم شدند به هر بهایی از چنان سرنوشتی بگریزند. آنان با اِعمال ‌نفوذ چالش ناپذیر بر دولتهای سرمايه‌داری، اطمینان داشتند که سزای جناياتشان را پس نخواهند داد، بلکه اين طبقات کارگرهستند که بايد تاوان بورس بازی آنها را بپردازنند.

برای درک ريشه‌های پايه‌ای عظيمترين بحران سرمايه‌داری جهان، لازم است به سه دهه‌ی قبل تامل کرده و به‌ اختصار به کشورهای بحرانزده‌ی آن روزگار ـ انگلستان و آمريکا ـ و همچنين تضادهای بنيادی شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری نگاهی بیفکنم:

۱ـ دوران رونق اقتصادی بعد از جنگ دوم جهانی، تحت دکترين کينز، سرانجام در اواخر دهه‌ی ۱٩۷۰ به پايان رسيد. نومحافظه کاران با شعار دولت لاغر و بازار خود-تنظیم  و با برسرکار آوردن مارگارت تاچر بانوی به اصطلاح آهنین در انگلستان و رونالد ريگان جنگ‌ طلب درآمريکا به ‌قدرت رسيدند. شعار معروف مارگارت تاچر چنین بود: "چيزی به ‌نام جامعه وجود ندارد". تاچر و ريگان، دولت رفاه را با کینه به کناری نهادند و پرچم سياست اقتصادی ليبراليسم ناب را برافراشتند. آنان با این سیاست، بخش قابل ملاحظه‌ای از صنايع توليدی ـ بخش صنعتی توليد ارزش اضافی/ سود ـ را برچیده و به کشورهای در حال توسعه انتقال دادند، و به این ترتیب، توسعه‌ی بخش خدماتی به ‌ويژه بخش مالی را جايگزين محوريت صنايع توليدی نمودند.سیاست اقتصادی لیبرالی ناب تاچر و ريگان، با قصاوت تمام به دستاوردهای تاريخی طبقات کارگر يورش برده و با لغو قوانين مالی ناظر بر کارکرد موسسات سوداگر، زمينه‌ی مناسب برای سوداگری و بورس بازی موسسات مالی را فراهم ساختند، که بعضی از منتقدان آن را سرمايه‌داری کازينویی لقب دادند. با اين وصف، آنان با توهم به اقتدار خویش به گزافه ادعا نمودند که با يک تير دو نشان زده‌اند، با این بیان که هم از شر صنايع زيانده و هم مبارزه‌جویی کارگران صنايع توليدی رهایی یافته‌اند. از آن پس ديگر کشورهای سرمايه‌داری نیز الگوی اين سیاست اقتصادی را در ابعاد کوچک و بزرگ دنبال نمودند. 

لیکن طولی نکشید که بحران ذاتی سرمایه بخش بزرگی از جهان را فراگرفت. آمريکا ٦/۱٤ تريليون دلار،  ژاپن دوبرابر توليد ناخالص داخلی‌اش، ايتاليای نيمه مافيا ٢ تريليون يورو، آلمان ۸/۱ تريليون يورو، فرانسه ٦/۱ تريليون يورو، انگلستان یک تريليون پوند، اسپانيا ٦٢۰ ميليارد يورو بدهکار شدند و... بالاخره کشتی اروپا در یونان به گل نشست.

۲ـ سرمايه‌داری برپايه‌ی بردگی مزدی برای سود توليد میکند و نه برای تامين نيازهای اجتماعی مردم جامعه؛ اما هم زمان يک زندگی تجملی افسانه‌ای را برای يک اقليت بسيار کوچک ایجاد نموده است. به همین سبب، آمار کارکردهای سرمايه‌داری لحظه به لحظه در تابلوهای بازارهای بورس و ارزش سهام نمايان میشوند. تعجب آور نیست که چرا، کميت و کيفیت امکانات زندگی و خوشنودی مادی و روحی انسان‌ها پسِ پرده‌ی آهنين شاخص های بورس برده شده‌اند، درحالی که می باید بولتنهای اقتصادی، اقدامات انجامشده برای بهبود شرایط زندگی کارگران شاغل و بی کار، برطرف کردن کامل کاستیهای خدمات درمانی و امکانات آموزشی، از بين بردن بی کاری و بی مسکنی، کاهش ساعات کار و غيره را منعکس نمایند. بی تردید اينها مطالبات واقعی‌اند؛ اما، اين انتظارات واقعی را نمیتوان از کارکرد سرمايه توقع داشت. سرمايه برای کسب سود بیشتر با بی کارسازی های گسترده و به طور هم زمان افزایش ساعات کار و تشدید نرخ استثمار برای مکیدن شیره کار کارگران، تولید انبوه و در نتیجه تخریب طبیعت و محیط زیست، بهره وری بی شرمانه از نیروی کار کودکان، تولید اسلحه، جنگ افروزی، طرح توطئه و برنامه ریزی برای آغاز جنگ، افزایش سرسام آور بودجه های نظامی، رواج تن فروشی، تولید پورنوگرافی کودکان و بزرگسالان، تحمیل گرسنگی، گسترش سیه روزی و مصائب بی شمار دیگر، به تامین منافع خود می پردازد. 

٣ـ راه حل بحران جهانی سرمايه‌داری از توان و ظرفیت این مناسبات خارج است. اين مهم، به يک بينش بنيادی و آلترناتيو راديکال، يعنی لغو بردگی-مزدی و سامان‌‌يابی سازمان کاراجتماعی برای فراهم کردن يک زندگی انسانی، متناسب با رشد نيروهای مولده‌ی امروزی، نيازدارد.        

٤ـ در طول سه دهه‌ی گذشته، به موازات توسعه‌ی سرمايه‌داری، جمعيت طبقات کارگر جهان به ‌طور نجومی افزايش یافته است. در واقع شعار معترضين والاستريت: ”ما جزء ناچیزی از ٩٩٪  جمعیت آمريکا هستيم“، بازتاب اين حقيقت انکارناپذير است که طبقه کارگر اکثريت وسیع جمعيت جهان را شامل می‌گردد. اگر طبقه‌ی سرمايه‌دار، عوامل دستگاههای سرکوب گر، مفت خوران دستگاه مذهب و لايه‌ های مديريت جامعه را ناديده بگيريم، تمام انسان هائی که در قبال فروش نيروی کار خود زندگی می کنند، خواه با دستمزد ساعتی و يا حقوق ماهانه، که در حوزه‌‌‌های صنعتی و خدماتی اشتغال دارند، طبقه عظيم کارگران جهان را تشکيل می دهند. تفاوت دستمزد و یا حقوق در میان بخش های مختلف طبقه کارگر در حوزه های صنعتی و یا خدماتی، نبایستی سبب گردد که این کارگران را بر زمره ی اين که، بخش کوچکی از کارگران خدماتی بيشتر از اکثريت کارگران اين حوزه حقوق دريافت میکنند، هم چنان‌که در بخش صنعتی نيز چنين اتفاق می افتد، نبایستی سبب گردد که اين کارگران را در زمره‌ی طبقه‌ی سرمايه‌ دار قرار داد.

٥ـ سندیکاها يا اتحاديه‌های کارگری و احزاب سياسی رنگين ‌کمان چپ و سوسیال ‌دمکرات، به‌هيچ عنوان ابزاربراندازی نظام سرمایه داری و لغو سیستم بردگی مزدی نمی‌باشند، بلکه اين نهدهای اجتماعی و سياسی با بی‌ شرمی از سيستم بردگی-مزدی دفاع می‌کنند. بویژه آنکه از بدو شروع بحران بی‌سابقه‌ی کنونی سرمايه‌داری، این تشکل‌ها به‌ طور مسئولانه در خدمت سرمایه قرار گرفته‌ و با زیر فشار گذاشتن برده‌‌‌‌‌های مزدی تلاش نموده اند  تا کارگران را در راستای منافع سرمايه انعطاف پذير ساخته و کاهش سطح رفاه عمومی را بر آنان تحمیل نمایند. این تشکل‌ها، فریبکارانه و با سکوت و يا در نهايت زير فشار بدنه‌ی کارگری با اعلام يک اعتصاب نمايشی تلاش کرده‌اند تا نیروی خشم و شدت مبارزه‌جویی قهرآمیز حرکت های کارگری را به بیراهه بکشانند. تحت چنین شرایطی، کارگران جهان به‌ طور جدی به يک سازمان‌ يابی واحد زير پرچم لغو سيستم بردگی مزدی نياز دارند. جنبش‌های کارگری رادیکال با برافراشتن پرچم لغو سيستم بردگی مزدی، در فرايند مبارزه‌ی طبقاتی، با خودسازمان‌‌يابی و درو صفوف نیروهای مبارز و ضد سرمایه داری، رهبران واقعی مبارز و خوداندش خویش را خواهند یافت .  

٦ـ کارگران جهان خواهند توانست به‌ طور همبسته صفوف ‌شان را حول مبارزه برای لغو بردگی مزدی سازمان دهند. کارگران بایستی به‌ هر درجه‌ای که شرایط مبارزه طلب می‌کند، همه ‌جا در تشکلات ضد بردگی مزدی متشکل شده و موسسات توليدی - صنعتی و خدماتی - را تصرف نموده و اين موسسات را در راستای هدف لغو کارمزدی اداره کرده و سطوحی از نيازهای مردم را تامين نمایند. زمانی که شرایط مناسب در یک يا چند کشور فراهم گردید، کارگران با قدرت سازمان یافته و خودگردان خویش قدرت سياسی را تسخير کرده وآغاز فرايند لغو سيستم بردگی مزدی را اعلام نموده و مناسبت تولید اجتماعی را برپايه‌ی تامين نيازهای آحاد مردم سامان دهند.

۷ـ از سپیده دم آغاز تمدن، انسان در جامعه زندگی می‌کند.هر جامعه ای باید نیازهای اعضای خود را برآورده سازد و به‌همان ترتیب نیز افراد در برابر آن مسئولند. در همین راستا، حق زندگی کردن بعنوان جزیی از حقوق شهروندی در اعلاميه حقوق شهروندان انقلاب کبير فرانسه و هم چنین در منشور سازمان ملل متحد بازتاب یافته و به‌ رسميت شناخته شده است. به باور ما، منظور از حق زندگی، يعنی حق اجتماعی هر فرد که از جامعه شرایط يک زندگی آزاد، با نشاط و لذت بخش را طلب نماید.

۸ـ "کار" رویدای است که بر تمام هستی انسان رسوخ می کند و ویژه گی اورا می سازد. کار، می تواند يک کنش و تعهد اجتماعی و همزمان يک فعاليت سودمند و لذت‌ بخش بدنی و روانی برای انسان‌ها باشد. اما در شيوه‌ی توليد سرمايه‌ داری مبتنی بر کارمزدی، کاربه یک کنش اجباری و خسته ‌کننده تبدیل می‌گردد. به ‌واقع در مناسبات سرمايه ‌داری کارگر زندگی میکند تا به کار کشیده شود و نه کار انجام میدهد تا زندگی کند. پيش از توسعه‌ی غول ‌آسای بخش خدمات، کارگران صنعتی در حوادث کار زخمی، معلول و یا کشته می‌شدند. امروزه به موازات بروز خطرات جسمی در صنايع توليدی، نوع جديدی از بيماری‌های ناشی از کار ظهور کرده ‌است. مطابق آمار موجود، در کشورهای توسعه ‌يافته سی درصد از کارگران در موسسات خدماتی دچار بيماری‌های افسردگی و ناراحتی‌های روحی هستند. به عنوادن نمونه، در ايرلند اقدام به خودکشی در ميان بيکاران جوان زیر ٣۰ سال، بیست وچهار درصد افزايش يافته‌است.

٩ـ ما هم ‌چنين بر این باوریم که هر فرد بالغ با سلامت جسمی و روحی، برخوردار از قدری مهارت، دانش و تجربه‌ی اجتماعی می‌باشد. بدين لحاظ، هر فرد بالغ با سلامت جسمی و روحی می تواند سهم کار اجتماعی‌اش را در خدمت جامعه قرار دهد.

۱۰ـ بيکاری و زمان کار طولانی، پدیده سرمايه‌داری است. در مقابل، طليعه‌ی کار داوطلبانه‌ با ساعات کوتاه ‌تر نشانه‌ی زایش جامعه‌ای است که در پی لغو مناسبات سرمايه‌داری، مبتنی بر بردگی مزدی، هويدا می‌شود.

۱۱ـ انسان که ریشه در طبيعت دارد از آغاز برای تامين زندگی و تداوم نوعی خویش با به خدمت گرفتن نیروهای طبیعت در جهت رفع نیازهایش، هم خود و هم طبيعت را تغيير داده است. اما با حاکمیت مناسبات سرمايه‌ داری و فرايند شتاب ‌آورانباشت سرمايه، اوضاع به ‌شدت تغيير یافته ‌است. اکنون اشتهای سيری ‌ناپذیر سرمايه ‌داری برای انباشت، طبيعت، حيات زیست و از جمله انسان را بطور واقعی تهديد می‌کند. تنها با تحقق لغو بردگی مزدی و سازمان ‌دادن متابوليسم توليد اجتماعی برای تامين نیاز انسان‌ها، با حفظ  کامل زیست محیطی، است که موضوع کار انسان با طبیعت به وحدت می رسد؛ در انسانی شدن طبیعت، انسان جهان را طبیعی می کند و آنگاه  است که از فرايند تخريب شتاب ‌آور طبيعت به‌ طور قاطع جلوگیری خواهد شد.

۱۲ـ ستم بر زن بخش تفکیک ‌ناپذیر مناسبات و شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری است. ترويج خانواده به ‌مثابه سلول واحد جامعه‌ی سرمايه‌‌‌داری، در حقيقت محملی برای حفاظت از مالکيت خصوصی در این شیوه ی تولیدی است. در جامعه‌ی سرمايه‌ داری دليل ريشه‌ای ستم بر زن، خود روابط و مناسبات سرمايه‌داری است. از اين‌رو، سرنگونی شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری، مبتنی بر   بردگی مزدی، طليعه‌ی رهایی زن را بشارت خواهد داد. ما نبايد اين فراز حکيمانه را فراموش کنيم، که طبقات کارگر مرد نمی‌توانند از قيد بردگی مزدی مناسبات استثماری سرمايه آزاد شوند، بی ‌آن‌ که زنان از ستم جنسی رهایی يابند.

۱٣ـ نيروهای بارآوری تولید اجتماعی چنان غول‌آسا رشد کرده‌اند، که شرایط برای سازمان‌دادن سيستم توليد اجتماعی - مبتنی بر تعاون و همياری همگان - برای تامين زندگی اجتماعی افراد جوامع، یا به سخن ديگر، از هر کسی نسبت به توانایی‌اش و به هر کسی به اندازه‌ی نيازش فراهم شده‌ است. کار باید از ماهیت اجبار در روابط تولید سرمایه داری به خصلتی دواطلبانه، خلاقانه و لذت بخش متحول گردد. بر این پایه باید ساعات کار در هر جامعه، تا حدی که بی‌کاران مشتاق به کار امکان اشتغال پیدا کنند، کاهش یابد. جنبش کارگری در اوایل دهه هشتاد قرن گذشته خواستار ٧ ساعت کار روزانه (۳٥ساعت در هفته) بدون کاهش دستمزد، و در سال ۱۹۸۶ خواستار ۶ ساعت کار روزانه (۳٠ ساعت در هفته)، با دستمزد ۸ ساعت کار، شد. در شرایط کنونی، ٣٥ ساعت کار در هفته و یا بیشتر، هیچ‌ گونه تناسبی با رشد اعجاب ‌انگیز بارآوری تولید ندارد.

۱٤- تا آن هنگام که که جمعیت "ناچیز ۹۹%" بتواند خود و تمامی بشریت را از شر مناسبات غیرانسانی سرمایه‌داری آزاد کند، و جامعه‌ای بر اساس افق بالا سامان دهد، ما خواهان تحقق فوری حقوق شهروندی زیر برای همگان هستیم:

 

مطالبات پایه ای برای همگان

۱- با توجه به رشد بارآوری کار و تولید، امروزه مطالبه ٥ ساعت کار روزانه (٢٥ ساعت در هفته) با دستمزد ۸ ساعت کار امری ممکن و مناسب می‌باشد؛

۲ـ اجرای فوری برابری دستمزد يا حقوق زنان و مردان؛

٣- تامين رايگان آموزش و پرورش از سن مهد کودک تا تحصیلات عالی؛

٤ـ تامين يک زندگی انسانی برای بی‌کاران؛

٥ـ تامين مسکن مناسب، با استانداردهای امروزين برای همه آحاد جامعه؛

٦ـ تامین و بهبود کامل امکانات رايگان خدمات بهداشتی و درمانی برای همگان؛

۷ـ تامين رايگان يک زندگی انسانی برای افراد سالمند و ناتوان؛

٨- به‌کار بستن همه امکانات موجود برای بهبود زیست‌ محیطی کره زمین از جمله از طریق به ‌کارگیری انرژی خورشیدی، بادی و آبی، همزمان با بستن نیروگاه‌های اتمی و ذغال ‌سوز، گسترش حمل و نقل عمومی سریع و رایگان، و...

۹- به رسمیت شناختن حق جابجایی برای تمامی انسان‌های روی زمین به ‌طوری که حق زیستن در هرکجا برای هیچ انسانی غیرقانونی نباشد.

 

 شما چه میتوانید بکنید؟

قطعا تجارب، دانش و خرد فعالان ضدسرمایه‌داری جهان دریایی از پیش‌نهاد و ابتکار برای پیشبرد عملی این بیانیه دارد و ارائه خواهد داد. تا آنجا که به تجربه محدود پیشنهاد دهندگان طرح اولیه این بیانیه برمی‌گردد شما می‌توانید، از جمله، از جمله این اقدامات را انجام دهید:

  • این بیانیه را به زبانی که مسلط هستید ترجمه و منتشر کرده و در محل‌های کار، زندگی و فراغتتان با یاران دیگر به بحث و تبادل نظر بگذارید.
  • انتقادات، اصلاحات و پیشنهادهایتان را به آدرس زیر بفرستید.
  • این بیانیه را در اجتماعات، نشست‌ها، تظاهرات، اعتصاباتتان و هرگونه تجمع ضدسرمایه‌داری پیشرو به تصویب برسانید.
  • تمام پیشنهادات، تجارب، انتقادات و اصلاحات شما در سایت زیر درج خواهند گردید.

 

کانتون کوبانی

نويسنده :فرهاد بشارت